Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Dort herrschen schlechte Zustände.
U
وضعیت در آنجا بد است.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
daraufhin
<adv.>
U
در آنجا
dort
<adv.>
U
آنجا
so weit wie
U
تا آنجایی که
[تا آنجا که ]
[ تا ]
bis zu
U
تا آنجایی که
[تا آنجا که ]
[ تا ]
meinerseits
<adv.>
U
تا آنجا که به من مربوط می شود
was mich angeht
U
تا آنجا که به من مربوط می شود
was mich betrifft
U
تا آنجا که به من مربوط می شود
von mir aus
U
تا آنجا که به من مربوط می شود
Dort beginnt die Autobahn.
U
شاهراه آنجا شروع می شود.
Ich bin in einer Minute da.
U
من همین الآن می آیم آنجا.
Außer mir war niemand da.
U
هیچکسی غیر از من آنجا نبود.
stecken
U
گذاردن
[که در آنجا گیر بکند]
Nimm deine dreckigen Pfoten da weg!
U
دست
[پنجه]
کثیفت را از آنجا بردار!
Wir sind fast da.
U
ما تقریبا به آنجا
[به آن موضوع]
رسیده ایم.
Ich bin um achzehn Uhr dort.
U
ساعت شش بعد ظهر آنجا هستم.
dazu kommen lassen
U
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
umkehren
U
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
zurückkehren
U
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
Da standen sie in all ihrer Pracht.
U
آنجا آنها در تمام زر و زیور خود بودند.
Schalter
{m}
U
گیشه
[با شماره که به آنجا صدا زده می شود]
Es ist dort alles beim Alten.
U
آنجا هیچ چیز تغییر نکرده است.
Er hatte nichts dagegen
[einzuwenden]
, dass ich dorthin ging.
U
برای او هیچ ایرادی نداشت که من به آنجا رفتم.
Es war ganz anders als an meiner bisherigen Schule.
U
آنجا خیلی با مدرسه قبلی من فرق داشت.
Man kommt nur zu Fuß dorthin.
U
به جز پیاده جوری دیگر نمی شود به آنجا رفت.
Hotelzimmer sind dort ziemlich teuer.
U
قیمت
[اتاق]
هتل آنجا واقعا گران است.
Bude
{f}
U
جایی که دوستان
[همکاران]
اغلب آنجا همدیگر را ملاقات می کنند
[Bis dahin]
so weit, so gut. Dann allerdings ...
U
[تا آنجا یا تا آن نکته ]
تا حالاهمه چیز روبه راه است. سپس هرچند که ...
Seine Skulpturen fügen sich mit größter Selbstverständlichkeit in die Natur ein.
U
مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
Jemanden
[sich]
aussperren
[aus etwas]
U
در را روی
[خود]
کسی قفل کردن
[و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
alle Mögliche tun
U
تک و پوی زدن
[به هر دری زدن]
تا آنجا که امکان پذیر باشد
Kolonie
{f}
U
گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی از قوانین و حکومت کشورشان در آنجا پیروی کنند
Fall
{m}
U
وضعیت
Sache
{f}
U
وضعیت
wie die Dinge liegen
U
با وضعیت کنونی
Situation
{f}
U
موقعیت
[وضعیت]
die seinerzeitigen
[damaligen]
Verhältnisse
U
در وضعیت آنوقت
Familienstand
{m}
U
وضعیت خانوادگی
Lage
{f}
U
موقعیت
[وضعیت]
Lagebesprechung abhalten
U
جلسه وضعیت داشتن
zurückkehren
U
برگشتن به وضعیت طبیعی
zurückkommen
U
برگشتن به وضعیت طبیعی
sich ausweiten
[zu]
U
توسعه دادن وضعیت
[به]
Barometerstand
{m}
U
وضعیت درجه فشار هوا
das Ganze
[nur]
noch schlimmer machen
U
بدتر کردن یک وضعیت نامناسب
Bankausweis
{m}
U
گزارش علنی وضعیت بانکی
sich aufraffen
U
وضعیت خود را بهتر کردن
gesund werden
U
وضعیت خود را بهتر کردن
Lass es nicht darauf ankommen!
U
[این وضعیت را]
ریسک نکن!
Rinder
[Zimmer]
in übelstem Zustand
U
دام
[اتاق]
در بدترین وضعیت
Wie ist der Status zu diesem Projekt?
U
وضعیت این پروژه چگونه است؟
allenfalls
<adv.>
U
اگر لازم باشد
[در این وضعیت]
unter Umständen
<adv.>
U
اگر لازم باشد
[در این وضعیت]
Spagat
{n}
[zwischen etwas]
U
ایجاد تعادل
[بین دو وضعیت]
[در آلمان]
ganz schön in der Patsche sitzen
<idiom>
U
بدجور در وضعیت دشواری بودن
[اصطلاح روزمره]
notfalls
<adv.>
U
اگر موقعیت پیش بیاید
[در این وضعیت]
nötigenfalls
<adv.>
U
اگر موقعیت پیش بیاید
[در این وضعیت]
gegebenenfalls
<adv.>
U
اگر موقعیت پیش بیاید
[در این وضعیت]
wieder auf die Beine kommen
<idiom>
U
وضعیت خود را بهتر کردن
[اصطلاح مجازی]
hochkommen
<idiom>
U
وضعیت خود را بهتر کردن
[اصطلاح روزمره]
Ich werde dazu ein Cisco-Ticket eröffnen und im Laufe des Tages eine Statusrückmeldung dazu geben.
U
من یک سیسکو تیکت باز خواهم کرد و در طول روز وضعیت آن را هم اعلام خواهم کرد.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com