Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Bulette {f} U گوشت چرخ کرده سرخ شده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
[deutsches] Beefsteak {n} U گوشت چرخ کرده گاو با ادویه [به شکل مکعب مستطیلی]
gepökeltes Rindfleisch {n} U گوشت گاو نمکسود کرده
Rindersolber {m} [Hessen] U گوشت گاو نمکسود کرده [در ایالت هسن]
Other Matches
Fleisch {n} U گوشت
Braten {m} U گوشت کبابی
Fleischextrakt {m} U عصاره گوشت
Brühe {f} U عصاره گوشت
Büchsenfleisch {n} U کنسرو گوشت
Bug {m} U گوشت سردست
Fleischbeschauer {m} U بازرس گوشت
Faschiermaschine {f} U چرخ گوشت
Fleischkonserve {f} U کنسرو گوشت
Kotelett {n} U گوشت دنده
Schweinefleisch {n} U گوشت خوک
Kalbfleisch {n} U گوشت گوساله
Fleischvergiftung {f} U مسمومیت از گوشت
Aasfleisch {n} [zool.] U گوشت گندیده
Fleischerei {f} U گوشت فروشی
Auswuchs {m} U گوشت زیادی
Fleischer {m} U فروشنده گوشت
Lammfleisch {n} U گوشت بره
Fleischwolf {m} U گوشت چرخ کن
Rindfleisch {n} گوشت گاو
Schweiniges {n} U گوشت خوک [در سوییس]
Bruststück {n} U گوشت سینه [قصابی]
Beefsteak {n} U گوشت ران گاو
braten U سرخ کردن [گوشت]
Büchsenfleisch {n} U گوشت کنسرو شده
Filet {n} U گوشت پشت مازو
Fleischfresser {m} U گوشت خوار [حیوان]
Kälbernes {n} U گوشت گوساله [در باواریا و اتریش]
Schweinernes {n} U گوشت خوک [در باواریا و اتریش]
Frühstücksfleisch {n} U گوشت خوک و ژامبون [ در قوطی]
Fleischwolf {m} U چرخ گوشت [غذا و آشپزخانه]
Geräucherte [s] {n} U گوشت دود داده شده
geschwollen <adj.> U پف کرده
Ei mit Schinken U تخم مرغ با گوشت ران خوک
Pastete {f} U کلوچه گوشت پیچ [میوه درپای]
gefüllte Pastete {f} U نان پر شده از گوشت مرغ و غیره
Der Koch hat das Fleisch zu lange gegart. U آشپز گوشت را بیش از حد [آهسته ] پخت.
rosa [Fleisch] <adj.> U متوسط پخته شده [گوشت] [آشپزی]
Ich habe eine Reifenpanne. U من پنچر کرده ام.
geschwollen <adj.> U ورم کرده
geklappt [gelungen] [umgangssprachlich] <past-p.> U کار کرده
Favoritin {f} U عزیز کرده [زن]
Favorit {m} U عزیز کرده
geschwollen <adj.> U باد کرده
geschwollen <adj.> U آماس کرده
durch <adj.> U کاملا پخته [برای گوشت] [غذا و آشپزخانه]
durchwachsen <adj.> U سرتاسر دارای چربی [گوشت ران خوک]
Frikassee {n} U فریکاسه [نوعی خورش با گوشت ریز شده]
versteckte Information {f} U اطلاعات پنهان کرده
Meine Augen sind geschwollen. U چشمانم پف کرده اند.
Faust {f} U دست گره کرده
Bratwurst {f} U سوسیس سرخ کرده
Schriftrolle {f} U نوشته لوله کرده
Bratfisch {m} U ماهی سرخ کرده
Pastrami {f} U گوشت ادویه زده ودودی شده شانه گاو
Meine Augen sind geschwollen. U چشم های من پف کرده اند.
Ich habe es satt. <idiom> U من و خسته ام کرده. [ازش بریدم.]
Ich habe es satt. <idiom> U ازش بریدم. [من و خسته ام کرده.]
erschüttert <adj.> U هول و هراس پیدا کرده
betroffen <adj.> U هول و هراس پیدا کرده
schockiert <adj.> U هول و هراس پیدا کرده
Ich bin es leid. <idiom> U ازش بریدم. [من و خسته ام کرده.]
Ich bin es leid. <idiom> U من و خسته ام کرده. [ازش بریدم.]
Woran merke ich, wann das Fleisch schlecht [hinüber] ist? U چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
Prosciutto {m} U گوشت ران خوک [که در هوا خشک شده است] [ایتالیایی]
Sie war ins Visier der Ermittler geraten. U او توجه بازجویان را جلب کرده بود.
Er steht da wie die Ochsen vor dem Berge. <idiom> U مانند خر در گل گیر کرده. [اصطلاح مجازی]
Ist der Zug [Bus] verspätet? U قطار [اتوبوس] دیر کرده است؟
Da will mir jemand was in die Schuhe schieben! U برایم پاپوش درست کرده اند!
Was hat er denn verbrochen? U [مگر] او [مرد] چه خطایی [جرمی] کرده است؟
Meine Bankkarte wurde von der Maschiene geschluckt. U کارت بانکیم توی ماشین گیر کرده.
Pommes frites {pl} U سیب زمینی قاچ قاچی سرخ کرده
Pommes-Frites-Bude {f} U دکه ماهی و سیب زمینی سرخ کرده
Pommesbude {f} U دکه ماهی و سیب زمینی سرخ کرده
Frittenbude {f} U دکه ماهی و سیب زمینی سرخ کرده
Die Dachrinne ist mit Blättern verstopft. U برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
Bratfisch mit Pommes frites U ماهی و قاچ سیب زمینی سرخ کرده
Wir haben schon Schlimmeres durchgemacht. U ما بدتر از این را [در زندگی] تحمل کرده ایم.
gewachsenes System, das nicht mehr weiterentwickelt werden kann U سیستم رشد کرده ای که دیگر قابل توسعه نباشد
Es ließ ihn nicht los. U این افکار او [مرد] را کاملا اشغال کرده بود.
Meine Sat-Schüssel beginnt zu rosten. U بشقاب ماهواره ای من شروع کرده است به زنگ زدن.
Fritten {pl} U سیب زمینی قاچ قاچی سرخ کرده [اصطلاح روزمره]
Pommes {pl} U سیب زمینی قاچ قاچی سرخ کرده [اصطلاح روزمره]
Ich bestellte eine Portion Pommes frites zu meinem Steak. U من برای مخلفه با استیکم سیب زمینی سرخ کرده سفارش دادم.
Neuanfang {m} U شروع تازه [اشتباهات یا تخلف های قبلی را پاک کرده باشند]
vollzieher U مامور اجرایی دادگاه که اموال ورشکستگان را مضبوط کرده و به حراج میگذارد
Das Opfer hatte nichts getan, was die Täter noch angestachelt hätte. U شخص مورد هدف کاری نکرد که ضاربین [مجرمین] را تحریک کرده باشد.
Der Sänger und seine Leute belegten den gesamten Raum hinter der Bühne mit Beschlag. U خواننده و کارکنانش تمام پشت صحنه را برای خود اشغال کرده بودند.
Der Stadtrat verfügte, dass Hunde dort an der Leine geführt werden müssen. U شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
Als das Essen beendet und weggeräumt war, machte meine Tante Kaffee. U وقتی که شام تمام و جمع کرده شد عمه ام [خاله ام] قهوه درست کرد.
Ich habe mit ihm noch ein Hühnchen zu rupfen. <idiom> U باید با اوهنوز در باره کارش که [درست نبوده] من را ناراحت کرده حرف بزنم.
Sie isst kein Fleisch, aber sonst isst sie so gut wie alles. U او [زن] گوشت نمی خورد اما به غیر از آن او [زن] کلا همه چیز می خورد.
marinieren U [ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
Ich hatte ein unstillbares Verlangen nach Pommes Frites, also bin ich im nächsten Lokal eingekehrt. U من خیلی هوس سیب زمینی سرخ کرده داشتم برای همین با خودرو به نزدیکترین رستوران رفتم.
Das Krisenkuscheln zwischen Politik, Industrie und Gewerkschaften hat bislang zum Wohle des Landes funktioniert. U این خود شیرینی ریاکارانه بحران گرا بین سیاستمداران، صنعتگران و اتحادیه ها تا کنون به نفع کشور کار کرده است.
Die Polizei hat ihn bereits seit Jahren im Visier. U چندها سال است که او توجه پلیس را به خود جلب کرده است.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com