Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 49 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Großneffe
{m}
U
پسر پسربرادر زن یا پسر خواهر شوهر وغیره
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Neffe
{m}
U
پسربرادر زن و خواهر شوهر وغیره
Other Matches
Schwager
{m}
U
شوهر خواهر
weibliches Geschwisterkind
{n}
U
خواهر
Schwester
{f}
U
خواهر
geschwisterlich
<adj.>
U
خواهر و برادرانه
Stiefschwester
{f}
U
خواهر ناتنی
Neffe
{m}
U
پسر خواهر
Geschwister
{pl}
U
خواهر و برادران
Halbschwester
{f}
U
خواهر ناتنی
Schwesterherz
{n}
U
خواهر
[خطاب]
Schwesterchen
{n}
U
خواهر
[خطاب]
seine stets fröhliche Schwester
{f}
U
خواهر همیشه خوشحال او
Großneffe
{m}
U
بچه پسر خواهر
Großnichte
{f}
U
دختر پسر خواهر
Geschwisterkind
{n}
U
یک بچه از خواهر و برادران
geschwisterlich
<adj.>
U
مانند خواهر و برادر
Nichte
{f}
U
دختر برادر یا خواهر
Ehemann
{m}
شوهر
Ehepaar
{n}
U
زن و شوهر
Ehegatte
{m}
U
شوهر
Halbschwester mütterlicherseits
U
خواهر امی
[ناتنی از طرف مادر]
Schwesterherz, kannst du mir da helfen?
U
ای خواهر میتوانی به من با این کمک کنی؟
Onkel
{m}
U
شوهر خاله
Onkel
{m}
U
شوهر عمه
Schwiegermutter
{f}
U
مادر شوهر
Schwiegervater
{m}
U
پدر شوهر
Meine Schwester sagt, sie freut sich schon darauf, dich kennenzulernen.
U
خواهر من می گوید که مشتاق است با تو آشنا شود.
Er stand immer im Schatten seiner älteren Schwester.
U
او همیشه زیر نفوذ خواهر بزرگش بود.
Ehestreit
{m}
U
نزاع بین زن و شوهر
ihr wesentlich älterer Mann
U
شوهر بسیار مسن تر از او
[زن]
Wir mussten die ganze Zeit auch meine kleine Schwester mitschleppen.
U
تمام مدت ما باید خواهر کوچکم را با خودمان می بردیم.
wie Hund und Katze leben
U
دائما با هم جنگ و دعوا داشتن
[زن و شوهر]
großer Bruder
{m}
U
برادر بزرگ
[که مواظب برادر و خواهر کوچک است]
Lazarett
{n}
U
بهداری کشتی ودانشکده وغیره
Wrackteil
{m}
U
تکه ای از لاشه هواپیما یا ماشین وغیره
Jemanden aufstellen
[Kandidaten, Mannschaft, usw.]
U
کسی را پیشنهاد کردن
[کاندیدا یا تیم وغیره]
Günstlingswirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
Klüngelwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
Vetterleswirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
Türsteher
{m}
U
دربانی که درنمایش ها وغیره اشخاص اخلالگر راخارج میکند
Rausschmeißer
{m}
U
دربانی که درنمایش ها وغیره اشخاص اخلالگر راخارج میکند
Freunderlwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[در اتریش]
Vetterliwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[ در سوییس]
Amigowirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[اصطلاح عامیانه]
Vetternwirtschaft
{f}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[در آلمان و سوییس]
Nepotismus
{m}
U
پارتی بازی
[انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری]
[استثنا قایل شدن نسبت بکسی یا گروهی ]
[طرفداری]
[اصطلاح رسمی]
[سیاست]
Abstellgleis
{n}
U
یک بخش برای کار ویژه
[مانند سرویس یا انبار یا هواپیما وغیره]
knirschen
U
صدای خرد کردن یا خرد شدن چیزی زیر دندان یا زیر چرخ وغیره
[خرد شدن]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com