Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 50 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Adventssonntag
{m}
U
هر یک از چهار یکشنبه پیش از میلاد مسیح
Advent
{m}
U
هر یک از چهار یکشنبه پیش از میلاد مسیح
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Frohe Weihnachten!
U
عید
[میلاد مسیح ]
مبارک!
Anno Domini
[AD]
<adj.>
پس از میلاد مسیح
[جهت بیان سال]
vor Christus
[v. Chr.]
<adj.>
قبل از میلاد مسیح
[جهت بیان سال]
Sonntag
{m}
U
یکشنبه
So
[Abkürzung für Sonntag]
U
یکشنبه
Die Geschäfte sind täglich außer sonntags
[exklusive]
sonntags geöffnet.
U
مغازه ها به جز یکشنبه ها روزانه باز خواهند بود.
Christus
{m}
U
مسیح
Christ
{m}
U
مسیح
Christ
{m}
U
عیسی مسیح
Weihnachten
{n}
U
عیدمیلاد مسیح
Christus
{m}
U
عیسی مسیح
Evangelium
{n}
U
بشارت درباره مسیح
Gott sei Dank, es ist Freitag!
U
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
umwandeln
U
تغییر دادن ماده
[نان و شراب مربوط به عشاربانی]
به بدن و خون عیسی مسیح
[دین]
verwandeln
U
تغییر دادن ماده
[نان و شراب مربوط به عشاربانی]
به بدن و خون عیسی مسیح
[دین]
Pfingsten
{n}
U
عید
[پروتستانت: روز فرود روح القدس بر رسولهای مسیح. کلیسای ارتدکس:عید پنجاهه ]
vier
U
چهار
[شماره]
Querstraße
{f}
U
چهار راه
Viereck
{n}
U
چهار ضعلی
Viereck
{n}
U
چهار پهلو
Viereck
{n}
U
چهار گوش
aller Augen
{pl}
U
چهار چشمی
Hocker
{m}
U
کرسی
[سه یا چهار پایه]
Schemel
{m}
U
کرسی
[سه یا چهار پایه]
Stuhl
{m}
U
کرسی
[سه یا چهار پایه]
Vier Monate alt.
U
چهار ماهه
[است]
.
0,42
[Null Komma vier zwei]
U
صفر ممیز چهار دو
[ریاضی]
die vier Grundrechenarten
{pl}
U
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
mindestens viermal in der Woche
U
کم کمش چهار بار در هفته
zu viert verreisen
U
چهار نفره سفر کردن
Grundrechenart
{f}
U
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
rund um die Uhr
U
بیست و چهار ساعته
[شبانهروزی ]
[روز و شب ]
Tag und Nacht
U
بیست و چهار ساعته
[شبانهروزی ]
[روز و شب ]
Aus der Ehe gingen vier Kinder hervor.
U
این زناشویی ناشی چهار بچه شد.
Barhocker
{m}
U
چهار پایه مخصوص پشت بار
Das
[Gesamt]
werk umfasst 4 Bände.
U
این کتاب چهار جلد است.
Raute
{f}
U
چهار ضلعی متساوی الاضلاع
[ریاضی]
ebenes Viereck
{n}
U
چهار ضلعی متساوی الاضلاع
[ریاضی]
rüsten
U
سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
ein Gerüst aufstellen
U
سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
Er stürzte das Bier in vier Zügen hinunter.
U
او
[مرد]
آبجو را با چهار تا جرعه طولانی قورت داد.
Häuserblock
{m}
U
بلوک خانه ها
[که با چهار خیابان متقاطع محدود شده اند]
totaler Stau
{m}
U
راهبندان مطلق
[به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
Karree
{n}
U
بلوک خانه ها
[که با چهار خیابان متقاطع محدود شده اند]
Verkehrsinfarkt
{m}
U
راهبندان مطلق
[به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
Verkehrskollaps
{m}
U
راهبندان مطلق
[به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
Stillstand
{m}
U
راهبندان مطلق
[به طوری که چهار راههای اصلی بسته شوند]
Nach vier Stunden Fahrt wurde Faramarz müde und bat Mariam, ihn am Steuer abzulösen.
U
پس از چهار ساعت رانندگی فرامرز خسته شد و از مریم خواست با او عوض کند.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com