Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
wie eh und je U مانند همیشه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
süß <adj.> U جا افتاده [مانند میوه ] [مانند صدا]
saftig <adj.> U جا افتاده [مانند میوه ] [مانند صدا]
reif <adj.> U جا افتاده [مانند میوه ] [مانند صدا]
ausgereift <adj.> U جا افتاده [مانند میوه ] [مانند صدا]
jederzeit <adv.> U همیشه
immer <adv.> U همیشه
Ewigkeit {f} U برای همیشه
Ewig U برای همیشه
[jederzeit] verfügbar <adj.> U همیشه در دسترس
seine stets fröhliche Schwester {f} U خواهر همیشه خوشحال او
immer zu Hause hocken U همیشه در خانه ماندن
ungemein <adj.> U متفاوت و نه مثل همیشه
bemerkenswert <adj.> U متفاوت و نه مثل همیشه
Es ist immer etwas los! U اینجا همیشه خبری است!
den Laden dichtmachen U در مغازه را برای همیشه بستن
Wir bleiben für alle Zeiten beste Freunde. U دوستهای صمیمی برای همیشه.
nur einser bekommen U همه درسها را [همیشه] ۲۰ گرفتن
so ... wie eh und je <adv.> U آنطور ... مثل همیشه [سابق]
immer ein Haar in der Suppe suchen U همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
Feigling {m} U آدم ضعیف و همیشه مطیع
immer etwas [Akkusativ] zu bekritteln suchen U همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
ewige Treue schwören U قول همیشه وفادار را دادن
Jammerlappen {m} U آدم ضعیف و همیشه مطیع
Hasenfuß {m} U آدم ضعیف و همیشه مطیع
Nervenbündel {n} U آدم همیشه نگران و دلواپس
nie um eine Antwort verlegen sein U همیشه حاضر جواب بودن
einstellbares Rad U چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
Quarktasche {f} U کسی که همیشه در خانه بیکار می نشیند
Stubenhocker {m} U کسی که همیشه در خانه بیکار می نشیند
Er stand immer im Schatten seiner älteren Schwester. U او همیشه زیر نفوذ خواهر بزرگش بود.
[jederzeit] verfügbar <adj.> U همیشه آماده [برای ریختن از شیره بشکه]
nervöses Hemd U آدم همیشه نگران و دلواپس [اصطلاح مجازی]
immer ein Haar in der Suppe finden U همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
Er will sich ständig beweisen. U او [مرد] همیشه می خواهد نشان بدهد از پس کار بر می آید.
immer etwas zu nörgeln haben U همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
Er mault immer, dass wir zu viel Strom verbrauchen. U او [مرد] همیشه قر می زند که ما بیش از اندازه برق خرج می کنیم.
Der Erfolg hat viele Väter, der Misserfolg ist immer ein Waisenkind. U موفقیت چندین پدر دارد شکست همیشه یتیم است.
Die Kirschen in Nachbars Garten schmecken immer süßer. <proverb> U مرغ همسایه غازه [مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
Egal was du sagst, er wird immer etwas auszusetzen haben [ etwas finden, um dagegen zu reden] . U فرقی نمی کند چه بگویی او [مرد] همیشه ایرادی برای گرفتن دارد.
Einser-Schüler [-Student] {m} U دانش آموزی [دانش جویی] که همیشه همه درسها را ۲۰ می گیرد
unnachahmlich <adj.> U بی مانند
einzigartig <adj.> U بی مانند
in jeder Hinsicht einzigartig U از هر نظری بی مانند
sich [Dativ] ähnlich sehen U مانند هم بودن
aalähnlich <adj.> U مانند به مارماهی
gleichen U مانند بودن
genauso ... wie <adv.> U دقیقا مانند ...
wie zuvor <adv.> U مانند سابق
diabolisch <adj.> U غول مانند
dämonisch <adj.> U غول مانند
perfide <adj.> U غول مانند
perfid <adj.> U غول مانند
süß <adj.> U دلپذیر [مانند صدا]
süß <adj.> U مهربان [مانند صدا]
saftig <adj.> U مهربان [مانند صدا]
süß <adj.> U رسیده [مانند میوه ]
süß <adj.> U نرم [مانند میوه ]
Sie sind wie Hund und Katze. U مانند سگ و گربه به هم می پرند.
reif <adj.> U مهربان [مانند صدا]
[Dativ] entsprechen U مانند [مشابه] بودن
nagen U جویدن [مانند موش]
nagen U ساییدن [مانند موش]
geschwisterlich <adj.> U مانند خواهر و برادر
wie aus der Pistole geschossen <idiom> U تند مانند گلوله
fressen wie ein Schwein <idiom> U مانند گاو خوردن
ziehen U کشیدن [چیزی مانند در]
reif <adj.> U نرم [مانند میوه ]
reif <adj.> U دلپذیر [مانند صدا]
saftig <adj.> U رسیده [مانند میوه ]
saftig <adj.> U نرم [مانند میوه ]
reif <adj.> U رسیده [مانند میوه ]
ausgereift <adj.> U مهربان [مانند صدا]
ausziehen U کندن [مانند جامه]
ablegen U کندن [مانند جامه]
ausgereift <adj.> U رسیده [مانند میوه ]
ausgereift <adj.> U نرم [مانند میوه ]
ausgereift <adj.> U دلپذیر [مانند صدا]
saftig <adj.> U دلپذیر [مانند صدا]
glühen U تاب آمدن [مانند زغال]
fangen U گرفتن [مانند جانور وحشی]
klingen U صدا دادن [مانند زنگ]
wetzen U تیز کردن [مانند چاقو]
spitzen U تیز کردن [مانند مداد ]
glühen U قرمز شدن [مانند زغال]
Jemanden anheuern U کسی را گرفتن [مانند وکیلی]
unschuldig wie ein Lamm <idiom> U بیگناه مانند نوزاد [اصطلاح ]
Er lief wie der Blitz. U او [مرد] مانند صاعقه دوید.
angeboren <adj.> U مادرزادی [مانند خال یا رفتار]
Jemandem [etwas] ähneln U مانند کسی [چیزی] بودن
Jemandem [etwas] ähnlich sehen U مانند کسی [چیزی] بودن
wie Jamand [etwas] aussehen U مانند کسی [چیزی] بودن
lässig <adj.> U خودمانی [مانند نوع لباس]
wie ein echtes [eine echte] aussehen U مانند چیزی واقعی بودن
umstellen U تغییرمسیر دادن [مانند راهبری کارخانه]
Er steht da wie die Ochsen vor dem Berge. <idiom> U مانند خر در گل گیر کرده. [اصطلاح مجازی]
dörren U خشک کردن [مانند میوه یا ماهی]
kochen U پختن [مانند سوپ و نهار و شام]
kurz und bündig <adj.> U چکیده [مختصر] [مانند نوشته ای یا گفتاری]
Pastete {f} U خمیر مانند کلوچه قیمه دار
Jemanden anspringen U به کسی پریدن [مانند سگ دوستانه یا خوشحال]
lapidar <adj.> U چکیده [مختصر] [مانند نوشته ای یا گفتاری]
Knall {m} U صدای بلند [مانند ترقه یا انفجار]
torpedieren U تارومار کردن [مانند تلاش کسی]
etwas [Akkusativ] kochen U چیزی دم کردن [مانند چای یا قهوه]
flitzen U مانند فشنگ رفتن [اصطلاح روزمره]
eilen U مانند فشنگ رفتن [اصطلاح روزمره]
sausen U مانند فشنگ رفتن [اصطلاح روزمره]
Zielscheibe eines Witzes U هدف یا علت جوکی [مانند شخصی]
Opfer eines Witzes U هدف یا علت جوکی [مانند شخصی]
Jemanden anheuern U کسی را استخدام کردن [مانند وکیلی]
etwas pflegen U حفظ و نگهداری کردن [مانند آداب و رسوم]
kernig <adj.> U چکیده [مختصر] [مانند گفتاری] [اصطلاح مجازی]
etwas hegen U حفظ و نگهداری کردن [مانند آداب و رسوم]
nach allen Abzügen <adv.> U خالص [مانند ارزش یا محصول یا سود] [اقتصاد]
netto <adv.> U خالص [مانند ارزش یا محصول یا سود] [اقتصاد]
rein <adv.> U خالص [مانند ارزش یا محصول یا سود] [اقتصاد]
sich um etwas bemühen U حفظ و نگهداری کردن [مانند آداب و رسوم]
donnern U غرش کردن [مانند رعد] [اصطلاح مجازی]
brüllen U غرش کردن [مانند رعد] [اصطلاح مجازی]
Das Theater bietet sich für einen extrovertierten Menschen wie mich an. U تیاتر واضحترین جا برای برونگرایی مانند من است.
wie ein geölter Blitz <idiom> U مانند فشنگ [خیلی تند] [اصطلاح روزمره]
wie ein gerupftes Huhn aussehen U مانند یک گوسفند است که پشمش را زده اند
säubern U جمع کردن چیزها [مانند روی میز]
abräumen U جمع کردن چیزها [مانند روی میز]
Isolation {f} [Elektrizität; Wärme; Schall ...] U عایق کاری [مانند برق گرما صوت و غیره ]
etwas [Akkusativ] wegwerfen U لگد زدن به [چیزی] [مانند مسیر مقام یا شغل]
Isolation {f} [Elektrizität; Wärme; Schall ...] U عایق گذاری [مانند برق گرما صوت و غیره ]
Jemanden anheuern U کسی را استخدام کردن [مانند کارگری] [اصطلاح روزمره]
Bist du noch da? U هنوز هستی ؟ [مانند پشت تلفن یا درچت اینترنت]
Isolation {f} [Elektrizität; Wärme; Schall ...] U روپوش کشی [مانند برق گرما صوت و غیره ]
Wie jedes Kind verfügt sie nur über einen begrenzten Wortschatz. U مانند هر کودک، او [زن] وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
Bart {m} U رد نوشیدنی روی لب بالایی [مانند شیر یا آبجو و غیره]
etwas [Akkusativ] in den Müll werfen U لگد زدن به [چیزی] [مانند مسیر مقام یا شغل]
etwas [Akkusativ] wegwerfen U دور انداختن [چیزی] [مانند مسیر مقام یا شغل]
etwas [Akkusativ] in den Mülleimer werfen U دور انداختن [چیزی] [مانند مسیر مقام یا شغل]
etwas [Akkusativ] in den Mülleimer werfen U لگد زدن به [چیزی] [مانند مسیر مقام یا شغل]
etwas [Akkusativ] in den Müll werfen U دور انداختن [چیزی] [مانند مسیر مقام یا شغل]
etwas [Akkusativ] von heute auf morgen aufgeben U چیزی را یکدفعه ترک کردن [مانند سیگار یا الکل]
etwas stürzt wie ein Kartenhaus zusammen U متلاشی شدن چیزی مانند ساختمان از ورقهای بازی
[an einem Ort] hausen U مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
Wenn ich sie sehe, gibt es mir einen Stich. U وقتی که او [زن] را میبینم مانند اینکه نیش به قلبم می زنند.
jemandem etwas abnehmen U راحت کردن [کسی از چیزی مانند ساک یا پالتو]
jemanden etwas [Genitiv] entheben U راحت کردن [کسی از چیزی مانند ساک یا پالتو]
sich wie ein roter Faden durch etwas ziehen U مانند رشته ای از افکار [قضیه] مابین چیزی رفتن
Laden {m} U عملیات یا کارها [سازمان قانون شکن مانند مافیا]
Er hat ein Gedächnis wie ein Sieb. <idiom> U حافظه اش مانند الک است. [زود فراموش می کند]
brutto für netto U ناخالص بجای خالص [مانند بها یا محصول یا وزن]
Kolonie {f} U موسسه ای دور از تمدن برای گروهی از مردم [مانند زندان]
ausgießen U از خود بیرون [بروز] دادن [مانند مایع نور بو یا کیفیت]
anzünden U آتش زدن [روشن کردن] [مانند سیگار یا دستگاه گازی]
entzünden U آتش زدن [روشن کردن] [مانند سیگار یا دستگاه گازی]
Jemanden anspringen U به کسی ناگهان جستن [و حمله کردن ] [مانند جانور شکارگر]
anbrennen U آتش زدن [روشن کردن] [مانند سیگار یا دستگاه گازی]
anmachen U آتش زدن [روشن کردن] [مانند سیگار یا دستگاه گازی]
als <conj.> U مانند [چون] [بعنوان] [بطوریکه] [چنانکه] [نظر به اینکه] [در نتیجه]
etwas ausspucken U چیزی را برگرداندن [توزیع کردن ] [مانند از دستگاه خودکار فروشنده]
den Motor aufheulen lassen U موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
alles in einem <adj.> U همه چیز در یکی [مانند شامپو و حالت دهنده مو در یک مخزن]
zu Staub werden [ zerfallen] U پوسیدن [تباه شدن] [مانند مومی یا یافته های باستانی]
Abstellgleis {n} U یک بخش برای کار ویژه [مانند سرویس یا انبار یا هواپیما وغیره]
Bude {f} U عملیات یا کارها [سازمان قانون شکن مانند مافیا] [اصطلاح روزمره]
ausspucken U از دهان [دهانه] بیرون پراندن [دفع کردن] [مانند مواد مذاب اتشفشانی یا گل]
Kaution {f} U پول امنیت [پولی که برای چیزی مانند دوچرخه کرایه ای گرو گذاشته می شود]
Kur {f} U شفا گاه [جایی که با مواد معدنی مانند گل و آب معدنی بهبود میدهند]
mit seinem Freund [seiner Freundin] Schluss machen U دوست پسر [دوست دختر] خود را [مانند گونی کثیف] ول کردن
Knabberzeug {n} U غذای برای ریز ریز خوردن [مانند تخمه یا پسته]
anschlagen U بستن [سفت کردن] [محکم کردن] [مانند با طناب] [دریانوردی]
von Jemandem [etwas] ausgehen U از کسی [چیزی] ناشی شدن [مانند بوی چیزی]
von Jemandem [etwas] stammen U از کسی [چیزی] بیرون آمدن [مانند بوی چیزی]
von Jemandem [etwas] ausgehen U از کسی [چیزی] بیرون آمدن [مانند بوی چیزی]
tauen U از یخ به آب تبدیل شدن [آب شدن] [مانند برف یا غذای یخزده]
von Jemandem [etwas] ausgehen U از کسی [چیزی] سرچشمه گرفتن [مانند بوی چیزی]
zapfen U از شیر [دریچه] جاری کردن [مانند شیر بشکه ای]
von Jemandem [etwas] stammen U از کسی [چیزی] سرچشمه گرفتن [مانند بوی چیزی]
von Jemandem [etwas] stammen U از کسی [چیزی] ناشی شدن [مانند بوی چیزی]
jodeln U صدای آواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی درآواز خود تکرارمیکنند
Mukoid {n} [schleimähnliche Substanz] U مخاطی [ماده مخاطی مانند] [پزشکی]
sich nicht dazu kriegen lassen, so zu denken wie die <idiom> U نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند [اصطلاح روزمره]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com