Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Allzweckreiniger
{m}
U
ماده مخصوص برای انواع نظافت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Darre
{f}
U
تنور مخصوص خشک کردن
[برای انواع غله و میوه]
Gesetzentwurf
{m}
U
لایحه
[ماده ای در مجلس برای تصویب پیشنهاد شده]
Entwurf
{m}
U
لایحه
[ماده ای در مجلس برای تصویب پیشنهاد شده]
Gesetzesvorlage
{f}
U
لایحه
[ماده ای در مجلس برای تصویب پیشنهاد شده]
Gesetzesentwurf
{m}
U
لایحه
[ماده ای در مجلس برای تصویب پیشنهاد شده]
Fensterputzen
{n}
U
نظافت پنجره
Vorlage
{f}
U
لایحه
[ماده ای در مجلس برای تصویب پیشنهاد شده]
[سیاست]
Teppichkehrmaschine
{f}
U
جارو نپتون
[نظافت]
[خانه داری]
Teppichkehrer
{m}
U
جارو نپتون
[نظافت]
[خانه داری]
Teppichroller
{m}
U
جارو نپتون
[نظافت]
[خانه داری]
Backwerk
{n}
U
انواع نان شیرینی
Artenreichtum
{m}
;
U
گوناگونی در انواع جانوران
Biodiversität
{f}
U
گوناگونی در انواع جانوران
biologische Vielfalt
{f}
U
گوناگونی در انواع جانوران
genetische Vielfalt
{f}
U
گوناگونی در انواع جانوران
Aufschnitt
{m}
U
کالباس بریده شده
[انواع]
Artenvielfalt
{f}
U
گوناگونی در انواع جانوران
[زیست شناسی]
Artenmannigfaltigkeit
{f}
U
گوناگونی در انواع جانوران
[زیست شناسی]
Eselin
{f}
U
خر ماده
Frostschutzmittel
{n}
U
ماده ضد یخ
substanz
{f}
U
ماده
Antitoxin
{n}
U
ماده ضد سم
stoff
{m}
U
ماده
Element
{n}
U
ماده
Desinfektionsmittel
{n}
U
ماده ضدعفونی
Nahrungsmittel
{n}
U
ماده غذایی
Lebensmittel
{n}
U
ماده غذایی
Nahrung
{f}
U
ماده غذایی
vorbehaltlich des Artikels 10
U
وابسته به ماده ۱۰
Brennelement
{n}
U
ماده سوخت
Chronogramm
{n}
U
ماده تاریخ
Fremdkörper
{m}
U
ماده خارجی
Affenweibchen
{n}
U
میمون ماده
Färbemittel
{n}
U
ماده رنگرزی
Entfärber
{m}
U
ماده رنگ بر
Dielektrikum
{n}
U
ماده عایق
Füchsin
{n}
U
روباه ماده
Elefantenkuh
{f}
U
فیل ماده
Bindemittel
{n}
U
ماده چسبنده
Brennstoff
{m}
U
ماده سوختنی
Brennmaterial
{n}
U
ماده سوختنی
Duftstoff
{m}
U
ماده معطر
Betäubungsmittel
{n}
U
ماده هوش بر
Enthaarungsmittel
{n}
U
ماده موبر
Betäubungsmittel
{n}
U
ماده مخدر
Flügelmutter
{f}
U
پیچ ماده
Rohmaterial
{n}
U
ماده خام
Artikel
{m}
U
ماده
[قانون]
Farbstoff
{m}
U
ماده رنگی
Äffin
{f}
U
میمون ماده
Droge
{f}
U
ماده مخدر
Materie
{f}
U
ماده
[فیزیک]
Bärin
{f}
U
خرس ماده
Rohstoff
{m}
U
ماده خام
Eiweißstoff
{m}
U
ماده پروتئینی
Dichtungsmasse
{f}
U
ماده آب بندی
schadhaftes Brennelement
{n}
U
ماده سوخت ناقص
Lösungsmittel
{n}
U
ماده حلال
[شیمی]
Lösemittel
{n}
U
ماده حلال
[شیمی]
Solvens
{n}
U
ماده حلال
[شیمی]
Schadstoff
{m}
U
ماده مضر
[سمی]
Beton
{m}
U
بتن
[ماده ساختمانی]
Zement
{m}
U
سیمان
[ماده ساختمانی]
Bleichmittel
{n}
U
ماده رنگ زدایی
Bache
{f}
U
گراز ماده دو سه ساله
Sprengsatz
{m}
U
دستگاه با ماده منفجره
Blutfarbstoff
{m}
U
ماده رنگی خون
Futtermittel
{n}
U
ماده غذایی
[حیوانات]
Derivat
{n}
U
ماده مشتق شده
Einlage
{f}
U
ماده پر کننده
[دندانپزشکی]
Eiweißstoff
{m}
U
ماده سفیده دار
Antiseptikum
{n}
U
ماده ضدعفونی کننده
Impfstoff
{m}
U
ماده واکسیناسیون
[پزشکی]
Fixiermittel
{n}
U
ماده ثابت کننده
Chlorophyll
{n}
U
ماده سبز گیاه
Desinfektionsmittel
{n}
U
ماده گند زدا
Sprengladung
{f}
U
دستگاه با ماده منفجره
außerordentlich
<adj.>
U
مخصوص
ungewöhnlich
<adj.>
U
مخصوص
außergewöhnlich
<adj.>
U
مخصوص
Ansteckbukett
{n}
U
دسته گلی که برای زدن روی مچ دست تهیه میشود
[برای جشن فارغ التحصیل از دبیرستان]
Betriebsstoff
{m}
U
ماده مورد نیاز کارخانه
Cholesterin
{n}
U
کلسترول
[ماده چربی خون]
dunkle Materie
{f}
U
ماده تاریک
[ستاره شناسی]
Dynamit
{n}
U
دینامیت
[نوعی ماده منفجره]
Chloroform
{n}
U
کلرفورم
[ماده بیهوش کننده]
Beize
{f}
U
ماده ثابت کننده
[رنگرزی]
Anilin
{n}
U
آنیلین
[نوعی ماده سمی]
Kältemittel
{n}
U
ماده خنک کننده
[فناوری]
Bache
{f}
U
ماده خوک و وحشی جوان
Kühlmittel
{n}
U
ماده خنک کننده
[فناوری]
Charakterzug
{m}
U
علامت مخصوص
Faktotum
{n}
U
پیشخدمت مخصوص
Beigeschmack
{m}
U
طعم مخصوص
Ehrenplatz
{m}
U
جایگاه مخصوص
Riegel
{m}
U
پیچ مخصوص قفل کردن در
Ehrensitz
{m}
U
جایگاه مخصوص
Überempfindlichkeit
{f}
U
حساسیت شدید (مثلا به یک ماده یا دارو و ...)
Antiseptikum
{n}
U
ماده جلوگیری کننده از نمو میکروب
Fibrin
{n}
U
فیبرین
[ماده منعقد کننده خون]
Anzeigenblatt
{n}
U
روزنامه مخصوص اعلانات
Blindenschrift
{f}
U
الفبای مخصوص نابینایان
Einmachzucker
{m}
U
شکر مرباپزی
[مخصوص]
Fernsehsatellit
{m}
U
ماهواره مخصوص تلویزیون
Abtreibungsklinik
{f}
U
درمانگاه مخصوص کورتاژ
Bauernbrot
{n}
U
نان مخصوص روستا
Blendlaterne
{f}
U
چراغ مخصوص دزدی
Zwerg
{m}
U
گاو ماده کوچک
[کبوتر خانگی کوتوله]
Gebärmutter
{f}
U
رحم
[اندامی در بدن جنس ماده پستانداران]
Chromatin
{n}
U
کروماتین
[ماده رنگ پذیر هسته سلول]
Beschäler
{m}
U
اسب مخصوص جفت گیری
Kauderwelsch
{n}
U
اصطلاحات مخصوص یک صنف یا دسته
Jargon
{m}
U
اصطلاحات مخصوص یک صنف یا دسته
Aerogramm
{n}
U
کاغذ مخصوص پست هوایی
Darre
{f}
U
نوعی بیماری مخصوص حیوانات
Papierkorb
{n}
U
سطل زباله مخصوص کاغذ
Brusttee
{m}
U
مایع جوشانده
[مخصوص سینه]
Brausepulver
{n}
U
پودر مخصوص نوشابه گازدار
Autokino
{n}
U
سینمای مخصوص اتومبیل سواران
Expander
{m}
U
فنر تقویت عضلات
[مخصوص]
Aggregat
{n}
U
توده جامد
[از مخلوط چند ماده مختلف فیزیکی]
Dextrin
{n}
U
ماده ای که در جریان تبدیل نشاسته به قند پدید می آید
Guetzli
{n}
[Schweiz]
[Keks]
U
بیسکویت مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Etüde
{f}
U
اتود
[قطعه مخصوص تمرین موسیقی]
Sandkasten
{m}
U
جعبه شن و ماسه
[مخصوص بازی بچه ها]
Dachbodenleiter
{f}
U
پلکلان کشویی
[مخصوص اتاق زیرشیروانی]
Dachbodenleiter
{f}
U
نردبان کشویی
[مخصوص اتاق زیرشیروانی]
Domino
{m}
U
شنل اشخاص ماسک دار
[مخصوص]
Sandkiste
{f}
U
جعبه شن و ماسه
[مخصوص بازی بچه ها]
Guatl
{n}
U
بیسکویت مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Gutsle
{n}
[Süddeutschland ]
U
بیسکویت مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Signalhorn
{n}
U
بوق مخصوص علامت دادن به شکارچیان
Trompe de Chasse
{f}
U
بوق مخصوص علامت دادن به شکارچیان
Jagdhorn
{n}
U
بوق مخصوص علامت دادن به شکارچیان
Weihnachtsplätzchen
{n}
بیسکویت مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Abfüllanlage
{f}
U
دستگاه مخصوص پر کردن مایعات در بطری
Druckwalze
{f}
U
نورد یا غلطک دستگاه چاپ
[مخصوص]
Barhocker
{m}
U
چهار پایه مخصوص پشت بار
Anrichte
{f}
U
میز
[مخصوص سرو کردن غذا]
Soweit Artikel 30 nicht etwas anderes bestimmt.
U
مگر به حدی که ماده قانون ۳۰ طور دیگر مقرر کند .
Anhaltspunkte dafür, dass es sich bei dem Material um Abfall handelt
U
عامل مشترکهایی که این ماده را بعنوان آشغال تعیین میکنند.
Die Vase muss gut eingepackt werden.
U
گلدان باید با ماده محافظ درست بسته بندی شود.
Mukus
{m}
[Absonderung der Schleimhäute]
U
خلط
[بلغم]
[ماده لزج]
[ترشح غشا مخاطی]
[پزشکی]
Schleim
{m}
U
خلط
[بلغم]
[ماده لزج]
[ترشح غشا مخاطی ]
[پزشکی]
Aggregatzustand
{m}
U
حالت های مختلف ماده
[مثل جامد،مایع،گاز]
Guatl
{n}
U
شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Gutsle
{n}
[Süddeutschland ]
U
شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Weihnachtsplätzchen
{n}
U
شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Guetzli
{n}
[Schweiz]
[Keks]
U
شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Flaschenzug
{m}
U
دستگاه مخصوص بالا کشیدن بار سنگین
hinter der Bühne
<adj.>
<adv.>
U
پشت پرده نمایش
[مخصوص اطاق رخت کن]
Drehleiter
{f}
U
نردبان چرخان
[مخصوص ماشین آتش نشانی]
Feuerwehrleiter
{f}
U
نردبان چرخان
[مخصوص ماشین آتش نشانی]
Wir ersuchen um eine Vorlaufzeit von mindestens zwei Wochen
[damit wir]
[für etwas]
[vor etwas]
.
U
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
für mich allein
U
تنها برای من
[برای من تنهایی]
Alphorn
{n}
U
کرنا
[ساز بادی چوبی مخصوص کوه های آلپ]
dediziert
<adj.>
U
اختصاصی
[برای کار خاص]
[برای مقصود خاص]
[رایانه شناسی]
verwandeln
U
تغییر دادن ماده
[نان و شراب مربوط به عشاربانی]
به بدن و خون عیسی مسیح
[دین]
umwandeln
U
تغییر دادن ماده
[نان و شراب مربوط به عشاربانی]
به بدن و خون عیسی مسیح
[دین]
zu Ihrer Information
U
برای آگاهی شما
[برای اینکه شما آگاه باشید]
zur Information
U
برای آگاهی شما
[برای اینکه شما آگاه باشید]
eigen
<adj.>
U
اختصاصی
[برای کار خاص]
[برای مقصود خاص]
fest zugeordnet
<adj.>
U
اختصاصی
[برای کار خاص]
[برای مقصود خاص]
eigens
[dafür]
eingerichtet
<adj.>
U
اختصاصی
[برای کار خاص]
[برای مقصود خاص]
etwas vorschreiben
[Rechtsvorschrift]
U
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
sich um etwas reißen
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
sich um etwas
[Akkusativ]
raufen
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
Jemanden für etwas besonders empfänglich
[anfällig]
machen
U
کسی را برای چیزی مستعد کردن
[زمینه چیزی را برای کسی مهیاساختن ]
Barzahlungsskonto
{m}
U
تخفیف نقدی
[تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد]
Barzahlungsrabatt
{m}
U
تخفیف نقدی
[تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد]
Kassenskonto
{n}
U
تخفیف نقدی
[تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد]
Kassaskonto
{n}
U
تخفیف نقدی
[تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد]
[اقتصاد]
Mukoid
{n}
[schleimähnliche Substanz]
U
مخاطی
[ماده مخاطی مانند]
[پزشکی]
Maulesel
{m}
U
شبیه اسب
[اسب نر با خر ماده]
für
[ Akkusativ]
<prep.>
U
برای
für
U
برای هر
per
U
برای هر
pro
U
برای هر
zum Beispiel
برای مثال
eine Übernachtungsmöglichkeit
{f}
U
خوابگاه برای یک شب
Ewig
U
برای همیشه
Bemühungen
{pl}
[um]
U
کوشش
[برای]
Bemühungen
{pl}
[um]
U
تلاش
[برای]
alternativ
[zu]
<adj.>
U
دیگری
[برای]
als Rache
[für]
U
انتقام
[برای]
zum Beispiel
برای نمونه
für die Zukunft
U
برای آینده
Zum Beispiel?
U
برای مثال؟
fernerhin
<adv.>
U
برای آینده
künftig
<adv.>
U
برای آینده
zur Ansicht
U
برای بازرسی
denn
<conj.>
U
برای اینکه
auf die Dauer
U
برای ادامه
um zu ...
U
برای
[اینکه]
um ... zu
U
برای
[اینکه]
da
<conj.>
U
برای اینکه
deswegen
<conj.>
U
برای اینکه
weil
<conj.>
U
برای اینکه
für alle
U
برای همه
zum Kochen geeignet
<adj.>
U
برای آشپزی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com