Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 35 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
bis später!
U
به امید دیدار!
Lebe wohl!
U
به امید دیدار!
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Begegnung
{f}
U
دیدار
Besuch
{m}
U
دیدار
treffen
U
دیدار کردن
Treffpunkt
{m}
U
محل دیدار
Abschiedsbesuch
{m}
U
دیدار خداحافظی
Anstandsbesuch
{m}
U
دیدار رسمی
besuchen
U
دیدار کردن
Beileidsbesuch
{m}
U
دیدار به منظور تسلیت یا همدردی
Ich freue mich, Dich bald wieder zu sehen.
U
منتظر دیدار دوباره شما هستم.
Sie kam auf einen Sprung herein.
U
او
[زن]
آمد تو سری بزند
[برای دیدار کوتاه]
.
Ich freue mich sehr auf ein baldiges Treffen mit Ihnen.
U
من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
Ich freue mich sehr, Sie bald zu treffen.
U
من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
Aussicht
{f}
U
امید
Meine Schwester kam voriges Wochenende mit ihrem zahlreichen Nachwuchs zu Besuch.
U
هفته پیش خواهرم با فرزندان بیشمارش آمد برای دیدار.
die Hoffnung hegen, dass ...
U
امید بپرورند که ...
träumen
U
امید داشتن
Jemanden enttäuschen
U
کسی را نا امید کردن
Perspektive
{f}
[Genitiv]
[für die Zukunft]
U
امید موفقیت
[در چیزی]
Hoffnung
{f}
[auf etwas]
U
امید
[برای چیزیی]
Aussicht
{f}
[auf etwas]
U
امید موفقیت
[در چیزی]
eine rosige Zukunft
U
آینده امید بخشی
zum Äußersten entschlossen
<adj.>
U
بی امید
[بیچاره]
[بسیار سخت]
rosig
<adj.>
U
امید بخش
[نوید دهنده]
extrem
<adj.>
U
بی امید
[بیچاره]
[بسیار سخت]
verzweifelt
<adj.>
U
بی امید
[بیچاره]
[بسیار سخت]
aufatmen
U
امید تازه پیدا کردن
schön
<adj.>
U
امید بخش
[نوید دهنده]
aussichtsreich
<adj.>
U
امید بخش
[نوید دهنده]
Fußballanhänger, der systematisch alle Auswärtsspiele seiner Mannschaft besucht
U
طرفدار فوتبال که مرتب همه بازیهای دور
[از خانه]
تیم خود را دیدار میکند.
Ich hatte auf seine Hilfe gehofft, allein ich wurde bitter enttäuscht.
U
من انتظار کمک او
[مرد]
را داشتم در عین حال من به شدت نا امید شدم.
Ich gehe zur Disco, um Freunde zu treffen.
U
من به دیسکو میروم تا دوستان را ملاقات کنم
[برای دیدار دوستان]
.
Ich muss gestehen, ich besuche meine Eltern nicht so oft wie ich sollte.
U
من اعتراف می کنم که من پدر و مادرم را به اندازه ای که باید دیدار بکنم نمی کنم.
Er ist ein Schlappschwanz.
U
او
[مرد]
آدم روح گیری
[نا امید کننده ای یا ذوق گیری]
است.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com