Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Lohnkürzung {f} U کاهش دستمزد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Brutto {n} U بهای کالا با مالیات [دستمزد یا حقوق قبل از کاهش مالیات و خرج اجتماعی]
Netto {n} U خالص [قیمت یا وزن یا دستمزد] [دستمزد یا حقوق پس از کاهش مالیات و خرج اجتماعی]
Other Matches
Entlohnung {f} U دستمزد
Lohn {m} U دستمزد
Bankgebühren {pl} U دستمزد بانک
Lohngruppe {f} U طبقه دستمزد [حسابداری]
Wir gehen von einer Gehaltserhöhung im Herbst aus. U ما انتظارافزایش دستمزد را در پاییزداریم .
Extra Gebühren? U دستمزد اضافه هم هست؟
Lohn-Preis-Spirale {f} U مارپیچ افزایش قیمتها و دستمزد
Praxisgebühr {f} U دستمزد [مثال ویزیت دکتر]
Auftrag {m} U قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Mandat {n} U قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Reduktion {f} U کاهش
Abschlag {m} U کاهش
Abzug {m} U کاهش
Abnahme {f} U کاهش
Abfall {m} U کاهش
Abrechnung {f} U کاهش
Beschränkung {f} U کاهش
Abstrich {m} U کاهش
Ermäßigung {f} U کاهش
Abbau {m} U کاهش
Nachlass {m} U کاهش
Abtrag {m} U کاهش
sinken U کاهش یافتن
Abnahme {f} U کاهش وزن
Preisverfall {m} U کاهش بها
Abschlag {m} U کاهش [قیمت]
Abschreibung {f} U کاهش قیمت
Entwertung {f} U کاهش قیمت
Abspannung {f} U کاهش هیجان
Abwertung {f} U کاهش اعتبار
Entvölkerung {f} U کاهش نفوس
Entvölkerung {f} U کاهش جمعیت
Abrüstung {f} U کاهش تسلیحات
Linderung {f} U کاهش درد
Abwertung {f} U کاهش ارزش
Abbau von Vorurteilen U کاهش تبعیضات
Abfall {m} U سقوط - کاهش
Lockerung {f} U کاهش [اقتصاد]
sich verschlechtern U کاهش یافتن
geringer werden U کاهش یافتن
zurückgehen U کاهش یافتن
verfallen U کاهش یافتن
abnehmen U کاهش یافتن
schwinden U تدریجا کاهش یافتن
versiegen U تدریجا کاهش یافتن
versickern U تدریجا کاهش یافتن
im Sande verlaufen U تدریجا کاهش یافتن
drastisch zurückgehen U تند کاهش یافتن
Abschlag {m} U کاهش ارزش [سهام]
langsam zu Ende gehen U تدریجا کاهش یافتن
auslaufen U تدریجا کاهش یافتن
Abstrich {m} U کسر [کاهش] [تفریق ]
Absetzung {f} U کسر [کاهش] [تفریق ]
Einbehaltung {f} U کسر [کاهش] [تفریق ]
Abzug {m} U کسر [کاهش] [تفریق ]
etwas [Akkusativ] reduzieren U چیزی را کاهش دادن
etwas [Akkusativ] verringern U چیزی را کاهش دادن
etwas [Akkusativ] kürzen U چیزی را کاهش دادن
Linderung {f} des Leidens U کاهش درد و رنج
etwas [Akkusativ] einschränken U چیزی را کاهش دادن
einen Kursrückgang erfahren U با کاهش در بها مواجه شدن
Der Senator sprach sich für eine Steuersenkung aus. U سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
einen Buchstaben unterschneiden U فاصله دخشه ای را با کاهش منظم کردن
Unter Stress ist ein Mitarbeiter weniger belastbar. U استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
abfallen U کاهش یافتن - سقوط کردن - مرتد شدن
automatisches Unterschneiden {n} U کاهش [و تنظیم ] خودکار فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
unterschneiden U کاهش دادن [و تنظیم کردن ] فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
vergüten U سخت کردن [روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی] [فلزات] [مهندسی]
tempern U سخت کردن [روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی] [فلزات] [مهندسی]
anlassen U سخت کردن [روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی] [فلزات] [مهندسی]
ausglühen U سخت کردن [روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی] [فلزات] [مهندسی]
abnehmen U محاق کردن [کاهش کردن قرص ماه]
schrumpfen U چروک شدن [جمع شدن ] [کوچک شدن ] [عقب کشیدن] [کاهش یافتن] [آب رفتن]
schwinden U چروک شدن [جمع شدن ] [کوچک شدن ] [عقب کشیدن] [کاهش یافتن] [آب رفتن]
sich zusammenziehen U چروک شدن [جمع شدن ] [کوچک شدن ] [عقب کشیدن] [کاهش یافتن] [آب رفتن]
einfallen U چروک شدن [جمع شدن ] [کوچک شدن ] [عقب کشیدن] [کاهش یافتن] [آب رفتن]
kleiner werden U چروک شدن [جمع شدن ] [کوچک شدن ] [عقب کشیدن] [کاهش یافتن] [آب رفتن]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com