Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 21 (1 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
genug <adj.> U کافی
ausreichend <adj.> U کافی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
genügen U کافی بودن
ausreichend <adv.> U بقدر کافی
ausreichen U کافی بودن
Es langt hinten und vorn nicht. <idiom> U اصلا کافی نیست.
hinreichende Bedingung {f} U شرط کافی [ریاضی]
Es ist genug gesagt worden! U به اندازه کافی گفته شده!
Dir mangelt es an der nötigen Reife. U تو به اندزه کافی بالغ نیستی.
auskommen U به اندازه کافی داشتن [از چیزی]
So weit die Theorie. <idiom> U به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
So viel zur Theorie! <idiom> U به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
Jemandem mangelt der Ernst U کسی به اندازه کافی جدی نیست
Die bisherigen Regelungen reichen nicht aus. U آیین نامه های کنونی کافی نیستند.
Reicht das als Problem? U آیا این کافی است یک مشکل بحساب بیاید؟
Ich bin alt genug, um auf mich selbst aufzupassen. U من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواظب خودم باشم.
sein Auskommen haben U پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
den Hals nicht voll [genug] kriegen können <idiom> U قادر نباشند به اندازه کافی بگیرند [اصطلاح روزمره]
Stimmt so. [beim Bezahlen] اندازه کافی || پول خرد را برای خودتان نگه دارید.
So viel dazu. <idiom> U اینقدر [کار یا صحبت و غیره ] کافی است درباره اش. [اصطلاح روزمره]
Stell die Stühle weit genug auseinander, dass sich die Leute gut bewegen können. U فاصله صندلی ها را به اندازه کافی از هم جدا بگذار که مردم بتوانند به راحتی تکان بخورند.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com