Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 128 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Bodenpersonal
{n}
U
کارکنان شرکت هواپیمایی در فرودگاه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Fluggesellschaft
{f}
U
شرکت هواپیمایی
Linienfluggesellschaft
{f}
U
شرکت هواپیمایی
Luftverkehrsgesellschaft
{f}
U
شرکت هواپیمایی
Das ist jetzt schon das dritte Jahr in Folge, dass
[wo]
die Fluggesellschaft rote Zahlen schreibt.
U
این سومین سال پی در پی است که شرکت هواپیمایی کسری در حسابش دارد.
Eine einzige Panne bei einer Fluggesellschaft kann bei den Reisenden einen bleibenden Eindruck hinterlassen.
U
تنها یک اشتباه شرکت هواپیمایی می تواند خاطره طولانی مدت به سرنشینان بگذارد.
Belegschaft
{f}
U
کارکنان
Abbau
{m}
U
تقلیل
[قیمت ، کارکنان]
Betriebsrat
{m}
U
شورای کارکنان موسسه
Luftfahrtbehörde
{f}
U
امور هواپیمایی
Aufklärungsflugzeug
{n}
U
هواپیمایی اکتشافی
Flughafen
{m}
U
فرودگاه
Flugplatz
{m}
U
فرودگاه
Zivile Luftfahrtbehörde
{f}
U
سازمان هواپیمایی کشور
Schleudersitz
{m}
U
صندلی پران
[هواپیمایی]
Flugverkehr
{m}
U
رفت و آمد هواپیمایی
Aufklärungsflugzeug
{n}
U
هواپیمایی شناسایی کننده
Luftverkehr
{m}
U
رفت و آمد هواپیمایی
Landebahn
{f}
U
باند فرودگاه
Abflug
{m}
U
عزیمت
[در فرودگاه]
Flughafenpiste
{f}
U
باند فرودگاه
Ankunft
{f}
U
ورود
[در فرودگاه]
Flugpiste
{f}
U
باند فرودگاه
Zielflughafen
{m}
U
فرودگاه مقصد
Er wurde bei einem Flugzeugabsturz getötet.
U
او
[مرد]
در سقوط هواپیمایی کشته شد.
Laut Vorschrift müssen sich alle Mitarbeiter einer ärztlichen Untersuchung unterziehen.
U
آیین نامه تجویز می کند که همه کارکنان باید آزمایش پزشکی بدهند.
Abfertigungsschalter
{m}
U
گیشه ارسال
[در فرودگاه]
Hauptpiste
{f}
U
باند اصلی
[فرودگاه]
Anfang der Piste
{m}
U
شروع باند
[فرودگاه]
Bordkarte
{f}
U
بلیت جواز سوار
[فرودگاه]
Startbahn
{f}
U
باند فرودگاه
[برای پرواز]
Wie viel kostet es zum Flughafen?
U
نرخ
[تاکسی]
به فرودگاه چقدر است؟
Werden wir bei unserer Ankunft vom Flughafen abgeholt?
U
وقتی که ما رسیدیم با ما در فرودگاه ملاقات می کنند؟
Standort
{m}
U
جایگاه
[در نقشه شهر یا فرودگاه کجا هستیم]
Unternehmensgruppe
{f}
U
شرکت سهامی
[شرکت]
Konzern
{m}
U
شرکت سهامی
[شرکت]
Unternehmen
{n}
U
شرکت
Firma
{f}
U
شرکت
Dachgesellschaft
{f}
U
شرکت کل
Dachorganisation
{f}
U
شرکت کل
Beteiligung
{f}
U
شرکت
Beitritt
{m}
U
شرکت
Betrieb
{m}
U
شرکت
Geschäft
{n}
U
شرکت
[in einen Verein]
eintreten
U
شرکت کردن
Fuhrunternehmen
{n}
U
شرکت ترابری
mitmachen
[bei]
U
شرکت داشتن
[در]
beteiligt sein
U
شرکت کردن
teilnehmen
U
شرکت کردن
teilnehmen
U
شرکت جستن
Firmenwert
{m}
U
ارزش شرکت
Beteiligte
{f}
شرکت کننده
[زن]
mitmachen
U
شرکت کردن
Angehörige
{f}
U
عضو
[شرکت]
beitreten
U
شرکت کردن
Firmenzeichen
{n}
U
آرم شرکت
Firmenzeichen
{n}
U
علامت شرکت
Baufirma
{f}
U
شرکت ساختمانی
Firmenschild
{n}
U
تابلوی شرکت
Chefin
{f}
U
مدیر شرکت
Firmenstempel
{m}
U
مهر شرکت
Firmeninhaber
{m}
U
صاحب شرکت
Fernsprechamt
{n}
U
شرکت تلفن
Chef
{m}
U
مدیر شرکت
Dachgesellschaft
{f}
U
شرکت سهامی
Expedition
{f}
U
شرکت باربری
Busgesellschaft
{f}
U
شرکت اتوبوسرانی
Abwicklung
{f}
U
انحلال
[شرکت]
Baugesellschaft
{f}
U
شرکت ساختمانی
Fluglinie
{f}
U
شرکت هاواپیمایی
Aktiengesellschaft
{f}
U
شرکت سهامی
Genossenschaft
{f}
U
شرکت تعاونی
Offene Handelsgesellschaft
{f}
U
شرکت تضامنی
Tochtergesellschaft
{f}
U
شرکت فرعی
Tochterfirma
{f}
U
شرکت فرعی
Teilnehmerin
{f}
U
شرکت کننده
[زن]
Erdölgesellschaft
{f}
U
شرکت نفت
ein eigenständiges Unternehmen
U
یک شرکت مستقل
Tochterunternehmen
{n}
U
شرکت فرعی
sich beteiligen
U
شرکت کردن
teilnehmen
[an]
U
شرکت دادن
[در]
Anteil
{m}
[an]
U
شرکت
[سهم]
[در]
Großkonzern
{m}
U
شرکت سهامی بزرگ
Vorstandsvorsitzender
{m}
U
مدیر عامل
[شرکت]
Assoziativgesetz
{n}
U
شرکت پذیری
[ریاضی]
Teilnehmer
{m}
شرکت کننده
[مرد]
GmbH
[Gesellschaft mit beschränkter Haftung]
{f}
U
شرکت با مسیولیت محدود
Tochterunternehmung
{f}
U
شرکت فرعی
[ اقتصاد]
Unternehmen
{n}
U
شرکت
[تجارتخانه ]
[اقتصاد]
eine Firma leiten
U
یک شرکت را اداره کردن
Demonstrant
{m}
U
شرکت کننده در تظاهرات
Filmgesellschaft
{f}
U
شرکت فیلم سازی
Dividende
{f}
U
سهم از منافع شرکت
Firma mit Sitz im Ausland
U
شرکت غیر ساکن
Eisenbahngesellschaft
{f}
U
شرکت راه آهن
Glattstellung
{f}
[von etwas]
U
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
Liquidation
{f}
[von etwas]
[Börse]
U
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
Demonstrantin
{f}
U
شرکت کننده در تظاهرات
[زن]
Konsortium
{n}
U
ائتلاف چند شرکت
Beteiligter
{m}
U
شرکت کننده
[مرد]
Finalist
{m}
U
شرکت کننده در دور نهایی
schließen
U
بستن
[مثال در یا مغازه یا شرکت]
Deutsche Bahn
[DB]
{f}
U
شرکت راه آهن آلمان
Ableger
{m}
U
- تجارت - شعبه یا شرکت فرعی
Flugzeugbauer
{m}
U
شرکت ساخت هواپیما
[اقتصاد]
an einer Umfrage teilnehmen
U
در نمونه برداری شرکت کردن
bei einer Umfrage mitmachen
U
در نمونه برداری شرکت کردن
sich gesellen
U
پیوستن
[شرکت کردن در]
[گراییدن]
sich anschließen
U
پیوستن
[شرکت کردن در]
[گراییدن]
an einem Training teilnehmen
U
در یک دوره آموزشی شرکت کردن
Börsenunternehmen
{n}
U
شرکت با تجارت عمومی سهام
Kapitalgesellschaft
{f}
U
شرکت سهامی
[با مسیولیت محدود]
Firmenfusion
{f}
U
یکی شدن دو یاچند شرکت
Vorstand
{m}
[einer Aktiengesellschaft]
U
کمیته مباشر
[شرکت سهامی]
Jemanden zur Teilnahme zulassen
U
به کسی اجازه شرکت کردن دادن
Kommanditgesellschaft
{f}
U
شرکت مختلط غیر سهامی
[اقتصاد]
Gebrüder
[Gebr.]
U
برادران
[که با هم یک شرکت را راه انداخته اند]
Mit leichtsinnigen Ausgaben führte er den Zusammenbruch der Firma herbei.
U
او
[مرد]
با مخارج بی ملاحظه سبب سقوط شرکت شد.
Mandant
{m}
[Person oder Firma bei Dienstleistungen]
U
موکل
[حقوق]
[شخص یا شرکت در کار خدماتی]
sein Unternehmen ins Ausland verlegen
U
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
Arbeitsplätze streichen
U
[تعدادی از ]
کارها را حذف کردن
[در کارخانه یا شرکت]
den Vorstand einberufen
U
برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
Die Firma hat uns für dieses Jahr
[heuer]
einen Bonus zugesagt.
U
امسال این شرکت به ما یک پاداش وعده داده است.
Briefkastenfirma im steuergünstigen Ausland
U
شرکت صندوق پستی در خارج از کشور
[ برای سود در مالیات]
Steuerkarussell
{n}
U
کلاه برداری در مالیات
[بوسیله چند شرکت جعلی در اتحادیه اروپا]
Die nächste große Herausforderung für die Firma ist die Verbesserung ihrer Vertriebskapazitäten.
U
چالش بزرگ بعدی برای این شرکت بهبودی گنجایش پخش و فروش است.
Jemanden von einem Wettbwerb ausschließen
U
شرکت کردن در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
Als sein Vater starb, wurde er in die Geschäftsführung hineingeworfen.
U
وقتی که پدرش مرد او
[مرد]
مجبور شد
[ناگهانی و بی تجربه]
شرکت پدرش را بچرخاند.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com