Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Einzahler
{m}
U
پرداخت کننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Geldautomat
{m}
U
دستگاه پرداخت کننده پول
Other Matches
[kritiklose oder kriecherische]
Bewunderer
[Anhänger]
U
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
[اصطلاح مجازی]
Claqueur
{m}
U
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
faszinierender Redner
U
سخنگوی مسحور کننده
[مجذوب کننده ]
bezahlter, organisierter Beifallklatscher
{m}
[oder Buhrufer]
U
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
Rückzahlung
{f}
U
پس پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت
Regulierung
{f}
U
پرداخت
Bestreitung
{f}
U
پرداخت
Ausrichtung
{f}
U
پرداخت
Beilegung
{f}
U
پرداخت
Erstattung
{f}
U
پرداخت
Einzahlung
{f}
U
پرداخت
Bezahlung
{f}
U
پرداخت
Auszahlung
{f}
U
پرداخت
Einigung
{f}
U
پرداخت
Vorschuss
{m}
U
پیش پرداخت
Bezahlbarkeit
{f}
U
قابلیت پرداخت
Vorleistung
{f}
U
پیش پرداخت
Vorschusszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Lohnstreifen
{m}
U
صورت پرداخت
Lohnbeleg
{m}
U
صورت پرداخت
Anteil
{m}
U
قابل پرداخت
Kreditzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Abtragung
{f}
U
پرداخت به اقساط
Lohnzettel
{m}
U
صورت پرداخت
Barzahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
Akontozahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Abfindung
{f}
U
پرداخت خسارت
Fälligkeit
{f}
U
موعد پرداخت
Barauszahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
unter dem Vorbehalt einer Zahlung
U
مشروط به پرداخت
Vorkasse
{f}
U
پیش پرداخت
Vorauskasse
{f}
U
پیش پرداخت
Vorauszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Einzahlungsschein
{m}
U
برگه پرداخت
Einzahlungsschalter
{m}
U
باجه پرداخت
Ablauf
{m}
U
موعد پرداخت
Depot
{n}
U
پیش پرداخت
Abschlag
{m}
U
پیش پرداخت
Bonus
{m}
U
پرداخت اضافی
Abzahlung
{f}
U
پرداخت به اقساط
Zahlungsanweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Steuer umgehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Steuern hinterziehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Abführung
{f}
U
پرداخت
[امور مالی]
Abgabe
{f}
U
پرداخت حقوق گمرکی
Kasse vor Lieferung
U
پرداخت پیش از تحویل
im Voraus zahlbar
U
قابل پیش پرداخت
Glattstellung
{f}
[von etwas]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Kasse gegen Dokumente
U
اسناد در مقابل پرداخت
Liquidation
{f}
[von etwas]
[Börse]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
in Vorlage treten
U
پیش پرداخت کردن
Vorleistungen erbringen
U
پیش پرداخت کردن
Einlösung
{f}
U
پرداخت
[سفته، بدهی]
Bankrott
{m}
U
فقدان توانایی پرداخت
Anweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Zahlungsauftrag
{m}
U
دستور پرداخت بانکی
Lohnfortzahlung
{f}
U
ادامه پرداخت مزد
Steuersünderin
{f}
U
فرارکن
[ زن ]
از پرداخت مالیات
unbezahlbar
<adj.>
U
غیر قابل پرداخت
Geldüberweisung
{f}
U
پرداخت بوسیله حواله
Teilzahlung bei Geldstrafen
U
پرداخت قسمتی از جریمه
Abzahlung
{f}
U
بازپرداخت
[پرداخت کامل اقساط]
Registrierkasse
{f}
U
صندوق
[محل پرداخت پول]
Vereinbarung von Teilzahlungen
U
توافق در پرداخت های قسطی
fällig
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
Brauchen Sie eine Anzahlung?
U
نیاز به پیش پرداخت است؟
Steuersünder
{m}
U
فرارکن
[مرد ]
از پرداخت مالیات
Gehaltsabrechnung
{f}
U
صورت پرداخت
[اصطلاح رسمی]
Zahlbar mit
[ Kreditkarte]
.
U
قابل پرداخت با
[کارت اعتبار]
.
zahlbar
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
die Zahlung anmahnen
U
یادآوری کردن ارسال پرداخت
Ablösesumme
{f}
U
پیش پرداخت اجاره خانه
Auftrag
{m}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
zahlbar sofort netto Kasse
U
قابل پرداخت نقدی خالص فوری
Vorschuss in Bargeld
U
پیش پرداخت به نوع پول نقد
Mandat
{n}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Anzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
[برای مثال در هتل]
Der Herr übernimmt die Rechnung.
U
این آقا صورتحساب را پرداخت می کند.
alle Steuerabgaben übernehmen
U
پرداخت همه مالیات را برعهده گرفتن
Die Dame übernimmt die Rechnung.
U
این خانم صورتحساب را پرداخت می کند.
Bank für Internationalen Zahlungsausgleich
[BIZ]
U
بانک تسویه پرداخت بین المللی
Versicherungsleistungen an Hinterbliebene
U
مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
Wir liefern nur gegen Vorauskasse
[Vorkasse]
.
U
ما منحصرا پس از پیش پرداخت
[کالا را]
ارسال میکنیم.
Bei den Zahlungsmitteln wird alles beim Alten bleiben.
U
شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
Angeld
{n}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Anzahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
30 Prozent Anzahlung gegen befristete Bankbürgschaft
U
۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
Draufgabe
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Ist es günstiger, wenn ich bar bezahle?
U
ارزانتر است اگر من پول نقد پرداخت کنم؟
[در هتل]
Kann ich mit einer Kreditkarte reservieren, und mit Bargeld bezahlen?
U
میتوانم با کارت اعتبار رزرو و با پول نقد پرداخت کنم؟
Droussierkrempel
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettmaschine
{f}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Fadenöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Zahlung erfolgt per Überweisung innerhalb von 14 Tagen nach Wareneingang.
U
پرداخت بوسیله حواله در خلال چهارده روز پس از دریافت کالا صورت می گیرد.
Ablösesumme
{f}
U
مقدار پولی که با پرداخت آن ورزشکاری از یک تیم به تیم دیگر منتقل می شود
Akontozahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
30 Tage netto, bei Zahlung innerhalb 10 Tagen 3 Prozent Skonto
U
۳۰ روز خالص و ۳ درصد تخفیف اگردر طی ۱۰ روز پرداخت شود
Akonto
{n}
U
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Brecher
{m}
U
له کننده
Verbraucher
{m}
U
مصرف کننده
Konsument
{m}
U
مصرف کننده
hysterisch
<adv.>
U
روده بر کننده
aufgelöst
<adv.>
U
روده بر کننده
Befreier
{m}
U
آزاد کننده
Erlöser
{m}
U
آزاد کننده
Einführhändler
{m}
U
وارد کننده
Beifallklatscher
{m}
U
تحسین کننده
Empfängerin
{f}
U
دریافت کننده
[زن]
Besucherin
{f}
U
مراجعه کننده
[زن]
ungeheuerlich
<adj.>
U
عصبانی کننده
unerhört
<adj.>
U
عصبانی کننده
skandalös
<adj.>
U
عصبانی کننده
malerisch
<adj.>
U
مجسم کننده
landschaftlich schön
<adj.>
U
مجسم کننده
landschaftlich reizvoll
<adj.>
U
مجسم کننده
Entleiher
{m}
U
عاریه کننده
gelangweilt
<adj.>
U
خسته کننده
Teilnehmerin
{f}
U
شرکت کننده
[زن]
fabelhaft
<adj.>
U
متحیر کننده
Ermittler
{m}
U
جستجو کننده
Fahnder
{m}
U
جستجو کننده
gemein
<adj.>
U
دیوانه کننده
gemein
<adj.>
U
بدتر کننده
unerträglich
<adj.>
U
دیوانه کننده
unerträglich
<adj.>
U
بدتر کننده
zum Verrücktwerden
U
دیوانه کننده
zum Verrücktwerden
U
بدتر کننده
fabelhaft
<adj.>
U
مبهوت کننده
kritisch
<adj.>
U
تعیین کننده
Buchdrucker
{m}
U
چاپ کننده
Stifter
{m}
U
اعطاء کننده
Fälscherin
{f}
U
جعل کننده
Duellant
{m}
U
دوئل کننده
Bezwinger
{m}
U
مطیع کننده
Aussteller
{m}
U
صادر کننده
Auktionator
{m}
U
حراج کننده
Aufsteiger
{m}
U
ترقی کننده
Akzeptant
{m}
U
قبول کننده
Geber
{m}
U
اعطاء کننده
Geber
{m}
U
هدیه کننده
empörend
<adj.>
U
دیوانه کننده
empörend
<adj.>
U
بدتر کننده
unerhört
<adj.>
U
دیوانه کننده
Bearbeiter
{m}
U
عمل کننده
Beförderer
{m}
U
حمل کننده
Spender
{m}
U
اعطاء کننده
Spender
{m}
U
هدیه کننده
unerhört
<adj.>
U
بدتر کننده
Fälscher
{m}
U
جعل کننده
Entdecker
{m}
U
کشف کننده
hilfreich
<adj.>
U
کمک کننده
Bändiger
{m}
U
رام کننده
Bezwinger
{m}
U
رام کننده
verwunderlich
<adj.>
U
متحیر کننده
verwunderlich
<adj.>
U
مبهوت کننده
staunenswert
<adj.>
U
متحیر کننده
staunenswert
<adj.>
U
مبهوت کننده
bewundernswert
<adj.>
U
متحیر کننده
erstaunlich
<adj.>
U
مبهوت کننده
erstaunlich
<adj.>
U
متحیر کننده
phantastisch
<adj.>
U
متحیر کننده
phantastisch
<adj.>
U
مبهوت کننده
phänomenal
<adj.>
U
متحیر کننده
phänomenal
<adj.>
U
مبهوت کننده
grandios
<adj.>
U
مبهوت کننده
bewundernswert
<adj.>
U
مبهوت کننده
großartig
<adj.>
U
متحیر کننده
großartig
<adj.>
U
مبهوت کننده
bewundernswürdig
<adj.>
U
متحیر کننده
bewundernswürdig
<adj.>
U
مبهوت کننده
grandios
<adj.>
U
متحیر کننده
Aufständische
{f}
U
قیام کننده
haarsträubend
<adj.>
U
عصبانی کننده
abenteuerlich
<adj.>
U
عصبانی کننده
unmöglich
<adj.>
U
عصبانی کننده
überspannt
<adj.>
U
عصبانی کننده
Frager
{m}
U
پرسش کننده
Bekenner
{m}
U
اعتراف کننده
Ausbeuter
{m}
U
استثمار کننده
Ausbeuter
{m}
U
استخراج کننده
Antragsteller
{m}
U
درخواست کننده
Frager
{m}
U
سوال کننده
bizarr
<adj.>
U
عصبانی کننده
Beobachter
{m}
U
مشاهده کننده
Bearbeiterin
{f}
U
عمل کننده
[زن]
Bändigerin
{f}
U
رام کننده
[زن]
Anbauer
{m}
U
کشت کننده
Zuschauer
{m}
U
مشاهده کننده
Besucherin
{f}
U
ملاقات کننده
Besucher
{m}
U
مراجعه کننده
Besucher
{m}
U
ملاقات کننده
Fragerin
{f}
U
پرسش کننده
[زن]
Bitter
{n}
U
خواهش کننده
Bitter
{n}
U
درخواست کننده
Fälscherin
{f}
U
تحریف کننده
[زن]
Anatom
{m}
U
تشریح کننده
Stifter
{m}
U
هدیه کننده
Bittsteller
{m}
U
درخواست کننده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com