Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 138 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Kasse vor Lieferung U پرداخت پیش از تحویل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Abnahme {f} U تحویل
Aufgabe {f} U تحویل
Abgabe {f} تحویل
Ausgabe {f} U تحویل
Ablieferung {f} U تحویل
Bestellung {f} U تحویل
Aushändigung {f} U تحویل
Belieferung {f} U تحویل
Einlieferung {f} U تحویل
Einreichung {f} U تحویل
zugestellt [ausgeliefert] <adj.> <past-p.> U تحویل شده
reibungslose Lieferung U تحویل بی اشکال
Einlieferungsschein {m} U قبض تحویل
übergeben <adj.> <past-p.> U تحویل شده
Besteller {m} U تحویل دهنده
Abnehmer {m} U تحویل گیرنده
Eilzustellung {f} U تحویل فوری
Empfangsstelle {f} U جای تحویل
Abgabe {f} U تحویل [جنس]
Abnehmerin {f} U تحویل گیرنده [زن]
Auslieferung {f} U تحویل [جنس]
ab Schiff U تحویل در [کنار] کشتی
die Hausaufgabe abgeben U مشق را تحویل دادن
Liefersperre {f} U توقیف تحویل [حمل بار ]
kurzfristig lieferbar sein U بلافاصله قابل تحویل بودن
Ausleihe {f} U محل تحویل کتاب به مشتری
etwas [Akkusativ] abgeben [bei jemandem] U چیزی را [به کسی ] تحویل دادن
ein Gutachten abgeben U نظریه تخصصی را تحویل بدهند
Fördermenge {f} [einer Pumpe] U مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
Förderleistung {f} [einer Pumpe] U مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
Jemandem etwas [Akkusativ] bringen U تحویل دادن چیزی به کسی
[etwas] ausliefern U تحویل دادن [فرستادن] [چیزی به کسی]
einliefern U تحویل دادن [فرستادن] [چیزی به کسی]
die Steuererklärung abgeben U اظهار نامه مالی را تحویل دادن
[jemandem] zustellen U تحویل دادن [فرستادن] [چیزی به کسی]
[jemandem] übergeben U تحویل دادن [فرستادن] [چیزی به کسی]
[jemandem] überbringen U تحویل دادن [فرستادن] [چیزی به کسی]
liefern U تحویل دادن [فرستادن] [چیزی به کسی]
anliefern U تحویل دادن [فرستادن] [چیزی به کسی]
[bei jemandem] abliefern U تحویل دادن [فرستادن] [چیزی به کسی]
Regulierung {f} U پرداخت
Einzahlung {f} U پرداخت
Einigung {f} U پرداخت
Beilegung {f} U پرداخت
Auszahlung {f} U پرداخت
Abzahlung {f} U پرداخت
Bestreitung {f} U پرداخت
Rückzahlung {f} U پس پرداخت
Bezahlung {f} U پرداخت
Ausrichtung {f} U پرداخت
Erstattung {f} U پرداخت
Ablauf {m} U موعد پرداخت
Abtragung {f} U پرداخت به اقساط
Barzahlung {f} U پرداخت نقدی
Akontozahlung {f} U پیش پرداخت
Barauszahlung {f} U پرداخت نقدی
Bezahlbarkeit {f} U قابلیت پرداخت
Fälligkeit {f} U موعد پرداخت
Abfindung {f} U پرداخت خسارت
Einzahler {m} U پرداخت کننده
Vorleistung {f} U پیش پرداخت
Kreditzahlung {f} U پیش پرداخت
Vorschusszahlung {f} U پیش پرداخت
Abschlag {m} U پیش پرداخت
Vorschuss {m} U پیش پرداخت
Lohnstreifen {m} U صورت پرداخت
Lohnbeleg {m} U صورت پرداخت
Vorauszahlung {f} U پیش پرداخت
Vorauskasse {f} U پیش پرداخت
Vorkasse {f} U پیش پرداخت
Lohnzettel {m} U صورت پرداخت
Einzahlungsschalter {m} U باجه پرداخت
Einzahlungsschein {m} U برگه پرداخت
Bonus {m} U پرداخت اضافی
Depot {n} U پیش پرداخت
Anteil {m} U قابل پرداخت
Abzahlung {f} U پرداخت به اقساط
unter dem Vorbehalt einer Zahlung U مشروط به پرداخت
Teilzahlung bei Geldstrafen U پرداخت قسمتی از جریمه
Vorleistungen erbringen U پیش پرداخت کردن
in Vorlage treten U پیش پرداخت کردن
im Voraus zahlbar U قابل پیش پرداخت
Kasse gegen Dokumente U اسناد در مقابل پرداخت
Anweisung {f} U دستور پرداخت بانکی
Zahlungsanweisung {f} U دستور پرداخت بانکی
Zahlungsauftrag {m} U دستور پرداخت بانکی
Steuer umgehen U فرار از پرداخت مالیات
Glattstellung {f} [von etwas] U پرداخت بدهی [اقتصاد]
Abgabe {f} U پرداخت حقوق گمرکی
Einlösung {f} U پرداخت [سفته، بدهی]
Bankrott {m} U فقدان توانایی پرداخت
Liquidation {f} [von etwas] [Börse] U پرداخت بدهی [اقتصاد]
Steuern hinterziehen U فرار از پرداخت مالیات
Abführung {f} U پرداخت [امور مالی]
Lohnfortzahlung {f} U ادامه پرداخت مزد
Steuersünderin {f} U فرارکن [ زن ] از پرداخت مالیات
Geldüberweisung {f} U پرداخت بوسیله حواله
unbezahlbar <adj.> U غیر قابل پرداخت
Registrierkasse {f} U صندوق [محل پرداخت پول]
Geldautomat {m} U دستگاه پرداخت کننده پول
zahlbar <adj.> U قابل پرداخت [ پرداختنی ] [اقتصاد]
Gehaltsabrechnung {f} U صورت پرداخت [اصطلاح رسمی]
fällig <adj.> U قابل پرداخت [ پرداختنی ] [اقتصاد]
Ablösesumme {f} U پیش پرداخت اجاره خانه
die Zahlung anmahnen U یادآوری کردن ارسال پرداخت
Abzahlung {f} U بازپرداخت [پرداخت کامل اقساط]
Zahlbar mit [ Kreditkarte] . U قابل پرداخت با [کارت اعتبار] .
Vereinbarung von Teilzahlungen U توافق در پرداخت های قسطی
Brauchen Sie eine Anzahlung? U نیاز به پیش پرداخت است؟
Steuersünder {m} U فرارکن [مرد ] از پرداخت مالیات
zahlbar sofort netto Kasse U قابل پرداخت نقدی خالص فوری
alle Steuerabgaben übernehmen U پرداخت همه مالیات را برعهده گرفتن
Die Dame übernimmt die Rechnung. U این خانم صورتحساب را پرداخت می کند.
Mandat {n} U قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Der Herr übernimmt die Rechnung. U این آقا صورتحساب را پرداخت می کند.
Anzahlung {f} U پیش پرداخت [برای مثال در هتل]
Vorschuss in Bargeld U پیش پرداخت به نوع پول نقد
Auftrag {m} U قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Versicherungsleistungen an Hinterbliebene U مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
Bank für Internationalen Zahlungsausgleich [BIZ] U بانک تسویه پرداخت بین المللی
30 Prozent Anzahlung gegen befristete Bankbürgschaft U ۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
Wir liefern nur gegen Vorauskasse [Vorkasse] . U ما منحصرا پس از پیش پرداخت [کالا را] ارسال میکنیم.
Angeld {n} U پول بیعانه [پیش پرداخت] [سپرده] [ودیعه]
Anzahlung {f} U پول بیعانه [پیش پرداخت] [سپرده] [ودیعه]
Draufgabe {f} U پول بیعانه [پیش پرداخت] [سپرده] [ودیعه]
Bei den Zahlungsmitteln wird alles beim Alten bleiben. U شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
Kann ich mit einer Kreditkarte reservieren, und mit Bargeld bezahlen? U میتوانم با کارت اعتبار رزرو و با پول نقد پرداخت کنم؟
Ist es günstiger, wenn ich bar bezahle? U ارزانتر است اگر من پول نقد پرداخت کنم؟ [در هتل]
Fadenöffner {m} U دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد [صنعت نساجی]
Garnettmaschine {f} U دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد [صنعت نساجی]
Droussierkrempel {m} U دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد [صنعت نساجی]
Garnettöffner {m} U دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد [صنعت نساجی]
Zahlung erfolgt per Überweisung innerhalb von 14 Tagen nach Wareneingang. U پرداخت بوسیله حواله در خلال چهارده روز پس از دریافت کالا صورت می گیرد.
Ablösesumme {f} U مقدار پولی که با پرداخت آن ورزشکاری از یک تیم به تیم دیگر منتقل می شود
Akonto {n} U پول بیعانه [پیش بها] [پیش پرداخت] [سپرده] [ودیعه]
Akontozahlung {f} U پول بیعانه [پیش بها] [پیش پرداخت] [سپرده] [ودیعه]
30 Tage netto, bei Zahlung innerhalb 10 Tagen 3 Prozent Skonto U ۳۰ روز خالص و ۳ درصد تخفیف اگردر طی ۱۰ روز پرداخت شود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com