Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Teilzahlung bei Geldstrafen
U
پرداخت قسمتی از جریمه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Buße
{f}
U
جریمه
saftig
[Geldstrafe]
<adj.>
U
سنگین
[جریمه]
Bußgeld
{n}
U
جریمه نقدی
Stornogebühr
{f}
U
جریمه لغو
verlieren
U
بطور جریمه گرفتن
verpassen
U
بطور جریمه گرفتن
verlustig gehen
U
بطور جریمه گرفتن
verwirken
U
بطور جریمه گرفتن
Kostet das eine Gebühr?
U
جریمه دارد؟
[لغو رزرو]
etwas verlustig gehen
U
چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
verlustig gehen
U
محروم کردن
[از چیزی بعنوان جریمه]
verlieren
U
محروم کردن
[از چیزی بعنوان جریمه]
verpassen
U
محروم کردن
[از چیزی بعنوان جریمه]
verwirken
U
محروم کردن
[از چیزی بعنوان جریمه]
Abstoß
{m}
U
ضربه کاشته از محوطه جریمه
[فوتبال]
glimpflich davonkommen
U
بدون جریمه سنگین رها یافتن
etwas verlustig gehen
U
مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
Strafzettel
{m}
U
جریمه برای تجاوز قانون ترافیک
[اصطلاح روزمره]
Abschnitt
{m}
U
قسمتی از جبهه
[نظامی]
Zweck der Geldstrafen ist es, die Leute vom Schnellfahren abzuhalten.
U
قصد جریمه مالی این است که مردم را از تند رانی منصرف بکنند.
Rückzahlung
{f}
U
پس پرداخت
Regulierung
{f}
U
پرداخت
Auszahlung
{f}
U
پرداخت
Einigung
{f}
U
پرداخت
Beilegung
{f}
U
پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت
Bestreitung
{f}
U
پرداخت
Bezahlung
{f}
U
پرداخت
Ausrichtung
{f}
U
پرداخت
Einzahlung
{f}
U
پرداخت
Erstattung
{f}
U
پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت به اقساط
Anteil
{m}
U
قابل پرداخت
unter dem Vorbehalt einer Zahlung
U
مشروط به پرداخت
Lohnzettel
{m}
U
صورت پرداخت
Lohnbeleg
{m}
U
صورت پرداخت
Lohnstreifen
{m}
U
صورت پرداخت
Vorkasse
{f}
U
پیش پرداخت
Vorauskasse
{f}
U
پیش پرداخت
Vorauszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Fälligkeit
{f}
U
موعد پرداخت
Abfindung
{f}
U
پرداخت خسارت
Einzahler
{m}
U
پرداخت کننده
Barauszahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
Akontozahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Barzahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
Bezahlbarkeit
{f}
U
قابلیت پرداخت
Abtragung
{f}
U
پرداخت به اقساط
Depot
{n}
U
پیش پرداخت
Bonus
{m}
U
پرداخت اضافی
Abschlag
{m}
U
پیش پرداخت
Einzahlungsschein
{m}
U
برگه پرداخت
Einzahlungsschalter
{m}
U
باجه پرداخت
Vorschuss
{m}
U
پیش پرداخت
Vorschusszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Ablauf
{m}
U
موعد پرداخت
Kreditzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Vorleistung
{f}
U
پیش پرداخت
jemanden am Arsch kriegen
<idiom>
U
کسی را دستگیر کردن
[جریمه کردن]
[اصطلاح روزمره]
[اصطلاح رکیک]
Kasse vor Lieferung
U
پرداخت پیش از تحویل
Abführung
{f}
U
پرداخت
[امور مالی]
Steuern hinterziehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Steuer umgehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Glattstellung
{f}
[von etwas]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Steuersünderin
{f}
U
فرارکن
[ زن ]
از پرداخت مالیات
Lohnfortzahlung
{f}
U
ادامه پرداخت مزد
Zahlungsauftrag
{m}
U
دستور پرداخت بانکی
Zahlungsanweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Anweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Kasse gegen Dokumente
U
اسناد در مقابل پرداخت
im Voraus zahlbar
U
قابل پیش پرداخت
in Vorlage treten
U
پیش پرداخت کردن
Vorleistungen erbringen
U
پیش پرداخت کردن
Abgabe
{f}
U
پرداخت حقوق گمرکی
Einlösung
{f}
U
پرداخت
[سفته، بدهی]
unbezahlbar
<adj.>
U
غیر قابل پرداخت
Liquidation
{f}
[von etwas]
[Börse]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Geldüberweisung
{f}
U
پرداخت بوسیله حواله
Bankrott
{m}
U
فقدان توانایی پرداخت
Steuersünder
{m}
U
فرارکن
[مرد ]
از پرداخت مالیات
Vereinbarung von Teilzahlungen
U
توافق در پرداخت های قسطی
Registrierkasse
{f}
U
صندوق
[محل پرداخت پول]
Brauchen Sie eine Anzahlung?
U
نیاز به پیش پرداخت است؟
fällig
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
Geldautomat
{m}
U
دستگاه پرداخت کننده پول
Zahlbar mit
[ Kreditkarte]
.
U
قابل پرداخت با
[کارت اعتبار]
.
Gehaltsabrechnung
{f}
U
صورت پرداخت
[اصطلاح رسمی]
die Zahlung anmahnen
U
یادآوری کردن ارسال پرداخت
zahlbar
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
Ablösesumme
{f}
U
پیش پرداخت اجاره خانه
Abzahlung
{f}
U
بازپرداخت
[پرداخت کامل اقساط]
Anzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
[برای مثال در هتل]
alle Steuerabgaben übernehmen
U
پرداخت همه مالیات را برعهده گرفتن
Die Dame übernimmt die Rechnung.
U
این خانم صورتحساب را پرداخت می کند.
Der Herr übernimmt die Rechnung.
U
این آقا صورتحساب را پرداخت می کند.
Vorschuss in Bargeld
U
پیش پرداخت به نوع پول نقد
Bank für Internationalen Zahlungsausgleich
[BIZ]
U
بانک تسویه پرداخت بین المللی
Auftrag
{m}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Mandat
{n}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Versicherungsleistungen an Hinterbliebene
U
مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
zahlbar sofort netto Kasse
U
قابل پرداخت نقدی خالص فوری
30 Prozent Anzahlung gegen befristete Bankbürgschaft
U
۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
Wir liefern nur gegen Vorauskasse
[Vorkasse]
.
U
ما منحصرا پس از پیش پرداخت
[کالا را]
ارسال میکنیم.
Anzahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Bei den Zahlungsmitteln wird alles beim Alten bleiben.
U
شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
Draufgabe
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Angeld
{n}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Ist es günstiger, wenn ich bar bezahle?
U
ارزانتر است اگر من پول نقد پرداخت کنم؟
[در هتل]
Kann ich mit einer Kreditkarte reservieren, und mit Bargeld bezahlen?
U
میتوانم با کارت اعتبار رزرو و با پول نقد پرداخت کنم؟
Droussierkrempel
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Fadenöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettmaschine
{f}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Zahlung erfolgt per Überweisung innerhalb von 14 Tagen nach Wareneingang.
U
پرداخت بوسیله حواله در خلال چهارده روز پس از دریافت کالا صورت می گیرد.
Ablösesumme
{f}
U
مقدار پولی که با پرداخت آن ورزشکاری از یک تیم به تیم دیگر منتقل می شود
30 Tage netto, bei Zahlung innerhalb 10 Tagen 3 Prozent Skonto
U
۳۰ روز خالص و ۳ درصد تخفیف اگردر طی ۱۰ روز پرداخت شود
Akonto
{n}
U
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Akontozahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com