Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 103 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Durchschnittsmenge {f} U مقدار متوسط
Durchschnitt {m} U مقدار متوسط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Durchschnittsalter {n} U حد متوسط سن
arithmetisches Mittel {n} U متوسط
Durchschnitt {m} U متوسط
überdurchschnittlich <adj.> U بیشتر از حد متوسط
Durchschnittspreis {m} U قیمت متوسط
Durchschnittswert {m} U ارزش متوسط
überdurchschnittlich <adj.> U بالاتر از حد متوسط
überdurchschnittlich <adj.> U بیش از حد متوسط
über Durchschnitt <adj.> U بیشتر از حد متوسط
über Durchschnitt <adj.> U بیش از حد متوسط
überm Durchschnitt [umgangssprache] <adj.> U بالاتر از حد متوسط
überm Durchschnitt [umgangssprache] <adj.> U بیشتر از حد متوسط
überm Durchschnitt [umgangssprache] <adj.> U بیش از حد متوسط
über Durchschnitt <adj.> U بالاتر از حد متوسط
über dem Schnitt [Durchschnitt] <adj.> U بیش از حد متوسط
über dem Schnitt [Durchschnitt] <adj.> U بیشتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt <adj.> U بالاتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt <adj.> U بیشتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt <adj.> U بیش از حد متوسط
über dem Schnitt [Durchschnitt] <adj.> U بالاتر از حد متوسط
Durchschnittstemperatur {f} U حرارت متوسط
ein bescheidenes Einkommen U درآمدی متوسط
Durchschnittsgeschwindigkeit {f} U حد متوسط سرعت
Mittelständler {m} U عضو طبقه متوسط
bürgerlich <adj.> U عضوطبقه متوسط جامعه
spießig <adj.> U عضوطبقه متوسط جامعه
spießbürgerlich <adj.> U عضوطبقه متوسط جامعه
durchschnittlicher täglicher Verkehr U متوسط ترافیک روزانه
Mittelschicht {f} U طبقه متوسط [در اجتماعی]
Mittelstand {m} U طبقه متوسط [در اجتماعی]
Bariton {m} U باریتون [صدای متوسط مرد]
gehobene Mittelschicht {f} U طبقه متوسط بالا [در اجتماعی]
rosa [Fleisch] <adj.> U متوسط پخته شده [گوشت] [آشپزی]
die traditionelle Mittelschicht U کسب و کار و خانواده های متوسط در اجتماعی به عنوان یک گروه
Was hält die traditionelle Mittelschicht von dieser Politik? U بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
Summe {f} U مقدار
Ausmaß {n} U مقدار
Betrag {m} U مقدار
Anzahl {f} U مقدار
im großen Stil <adv.> U به مقدار زیاد
Umsatz {m} U مقدار فروش
Feuchtigkeitsgehalt {m} U مقدار رطوبت
Spur {f} U مقدار ناچیز
winzige Menge {f} U مقدار ناچیز
unendliche Menge U مقدار بی نهایت
ebenso gut <adv.> U همان مقدار
mehren [auf, um] U زیاد شدن [به مقدار]
anwachsen [auf, um] U بزرگتر شدن [به مقدار]
mehren [auf, um] U بزرگتر شدن [به مقدار]
mehren [auf, um] U افزایش یافتن [به مقدار]
zunehmen [auf, um] U بزرگتر شدن [به مقدار]
mehren [auf, um] U بالا رفتن [به مقدار]
zunehmen [auf, um] U زیاد شدن [به مقدار]
anwachsen [auf, um] U بالا رفتن [به مقدار]
ansteigen [auf, um] U بزرگتر شدن [به مقدار]
anwachsen [auf, um] U افزایش یافتن [به مقدار]
wachsen [auf, um] U زیاد شدن [به مقدار]
wachsen [auf, um] U بزرگتر شدن [به مقدار]
ansteigen [auf, um] U زیاد شدن [به مقدار]
wachsen [auf, um] U بالا رفتن [به مقدار]
erhöht werden [auf, um] U افزایش یافتن [به مقدار]
erhöht werden [auf, um] U زیاد شدن [به مقدار]
erhöht werden [auf, um] U بزرگتر شدن [به مقدار]
zunehmen [auf, um] U بالا رفتن [به مقدار]
ansteigen [auf, um] U افزایش یافتن [به مقدار]
Fundus {m} U مقدار [چیزهای] در دسترس
anwachsen [auf, um] U زیاد شدن [به مقدار]
steigen [auf, um] U افزایش یافتن [به مقدار]
steigen [auf, um] U بالا رفتن [به مقدار]
steigen [auf, um] U بزرگتر شدن [به مقدار]
steigen [auf, um] U زیاد شدن [به مقدار]
zunehmen [auf, um] U افزایش یافتن [به مقدار]
erhöht werden [auf, um] U بالا رفتن [به مقدار]
Berg {m} U مقدار بسیار زیاد
wachsen [auf, um] U افزایش یافتن [به مقدار]
Geschwindigkeitsbetrag {m} U مقدار سرعت [فیزیک]
viel <adj.> U زیاد [مقدار از چیزی]
Dosierung {f} U مقدار مصرف [دارو]
Dosis {f} U مقدار مصرف [دارو]
CO-Gehalt {m} U مقدار منواکسید کربن
ansteigen [auf, um] U بالا رفتن [به مقدار]
Menge {f} U اندازه [کمیت] [مقدار] [ذره]
Anzahl {f} U اندازه [کمیت] [مقدار] [ذره]
Wieviel U چه مقدار [سبک نوشته قدیمی]
pH-Wert {m} U مقدار توانایی هیدروژن [شیمی]
Fördermenge {f} [einer Pumpe] U مقدار انتقال [تلمبه ای] [مهندسی]
Sie isst außerordentlich viel. U او [زن] مقدار فوق العاده ای را می خورد.
Fördermenge {f} [einer Pumpe] U مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
Fördermenge {f} [einer Pumpe] U مقدار حمل [تلمبه ای] [مهندسی]
Förderleistung {f} [einer Pumpe] U مقدار انتقال [تلمبه ای] [مهندسی]
Förderleistung {f} [einer Pumpe] U مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
Förderleistung {f} [einer Pumpe] U مقدار حمل [تلمبه ای] [مهندسی]
bürgerlich <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
spießbürgerlich <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
spießig <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
Drehung {f} um ... U گردش [چرخش] به مقدار ... [ درجه دما یا زاویه]
Davon entfallen 20 Prozent auf Europa. U از این مقدار ۲۰ درصد مال اروپا است.
Quantum {n} U اندازه [کمیت] [مقدار] [ذره] [کوانتوم] [میزان]
das Rad noch einmal erfinden <idiom> U هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
das Rad neu erfinden <idiom> U هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
Ablösesumme {f} U مقدار پولی که با پرداخت آن ورزشکاری از یک تیم به تیم دیگر منتقل می شود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com