Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 78 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
durchschnittlicher täglicher Verkehr
U
متوسط ترافیک روزانه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dichter Verkehr
{m}
U
ترافیک سنگین
Autoverkehr
{m}
U
ترافیک
[جاده]
einspuriger Verkehr
U
ترافیک تک خطی
Autoverkehr
{m}
U
ترافیک اتومبیل
den Verkehr zum Stehen bringen
U
ترافیک را متوقف کردن
den Verkehr aufhalten
U
ترافیک را نگه داشتن
den Verkehr umleiten
U
منحرف کردن ترافیک
Es herrscht starker Verkehr.
U
ترافیک سنگین است.
Berufsverkehr
{m}
U
ساعت شلوغی ترافیک
den Verkehr behindern
U
مانع ترافیک شدن
im Straßenverkehr
U
در ترافیک معمولی خیابان
abbiegender Verkehr
U
ترافیک پیچ دار
Stoßverkehr
{m}
U
ساعت شلوغی ترافیک
gewerblicher Straßenverkehr
U
ترافیک جاده تجاری
flüssiger Verkehr
U
ترافیک در حال حرکت
täglich
<adj.>
U
روزانه
tagtäglich
<adv.>
U
روزانه
den Verkehr regeln
U
[جریان]
ترافیک را کنترل کرن
Verkehr durchleiten durch
U
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
tagtäglich
<adv.>
U
بطور روزانه
Tageszeitung
{f}
U
روزنامه روزانه
Tagesablauf
{m}
U
عادت جاری روزانه
Dinge des täglichen Bedarfs
U
نیازهای روزانه اولیه
Routinearbeit
{f}
U
کار تکراری روزانه
etwas
[Akkusativ]
dem Verkehr übergeben
[freigeben]
U
چیزی را برای
[دسترسی به]
ترافیک باز کردن
für den Verkehr gesperrt sein
U
برای
[همه نوع]
ترافیک بسته بودن
Ist es täglich geöffnet?
U
این روزانه باز است؟
Abstellgleis
{n}
[Bahn]
U
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
Strafzettel
{m}
U
جریمه برای تجاوز قانون ترافیک
[اصطلاح روزمره]
Abstellgleis
{n}
[Bahn]
U
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
Die Geschäfte sind täglich außer sonntags
[exklusive]
sonntags geöffnet.
U
مغازه ها به جز یکشنبه ها روزانه باز خواهند بود.
Die Zukunft der Tagesklinik ist mit einem
[großen]
Fragezeichen versehen.
U
آینده درمانگاه مراقبت روزانه
[کاملا]
نامشخص است.
Pendler mit öffentlichen Verkehrsmitteln
U
رفت و آمد روزانه مسافت به سر کار با وسیله نقلیه عمومی
Wie viel pro Stunde
[halben Tag,Tag, Woche]
?
U
ساعتی
[نصف روز. روزانه. هفته ای]
چقدر قیمتش است؟
Das alles hilft uns im täglichen Leben nicht viel weiter.
U
تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
Öffi-Pendler
{m}
U
رفت و آمد روزانه مسافت به سر کار با وسیله نقلیه عمومی
[اصطلاح روزمره]
Verrückter Verkehr, nicht?
U
چقدر وضع ترافیک بد است. درست است؟
Durchschnittsalter
{n}
U
حد متوسط سن
arithmetisches Mittel
{n}
U
متوسط
Durchschnitt
{m}
U
متوسط
überdurchschnittlich
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
überdurchschnittlich
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
Durchschnitt
{m}
U
مقدار متوسط
überm Durchschnitt
[umgangssprache]
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
überm Durchschnitt
[umgangssprache]
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
überm Durchschnitt
[umgangssprache]
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
über Durchschnitt
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
über Durchschnitt
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
über Durchschnitt
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
über dem Schnitt
[Durchschnitt]
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
über dem Schnitt
[Durchschnitt]
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
überdurchschnittlich
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
über dem Schnitt
[Durchschnitt]
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
ein bescheidenes Einkommen
U
درآمدی متوسط
Durchschnittsgeschwindigkeit
{f}
U
حد متوسط سرعت
Durchschnittswert
{m}
U
ارزش متوسط
Durchschnittsmenge
{f}
U
مقدار متوسط
Durchschnittspreis
{m}
U
قیمت متوسط
Durchschnittstemperatur
{f}
U
حرارت متوسط
spießbürgerlich
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
bürgerlich
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
Mittelschicht
{f}
U
طبقه متوسط
[در اجتماعی]
Mittelstand
{m}
U
طبقه متوسط
[در اجتماعی]
spießig
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
Mittelständler
{m}
U
عضو طبقه متوسط
Bariton
{m}
U
باریتون
[صدای متوسط مرد]
gehobene Mittelschicht
{f}
U
طبقه متوسط بالا
[در اجتماعی]
rosa
[Fleisch]
<adj.>
U
متوسط پخته شده
[گوشت]
[آشپزی]
die traditionelle Mittelschicht
U
کسب و کار و خانواده های متوسط در اجتماعی به عنوان یک گروه
Was hält die traditionelle Mittelschicht von dieser Politik?
U
بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
stockender Verkehr
{m}
U
ترافیک سپر به سپر
spießbürgerlich
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
bürgerlich
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
spießig
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com