Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 49 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Schwiegermutter
{f}
U
مادر زن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Mutter
{f}
مادر
Halbschwester mütterlicherseits
U
خواهر امی
[ناتنی از طرف مادر]
Halbbruder mütterlicherseits
U
برادر امی
[ناتنی از طرف مادر]
Großeltern
{pl}
U
مادر و پدربزرگ
Eltern
{pl}
U
پدر و مادر
Mama
{f}
U
مادر
[اصطلاح روزمره]
Elternteil
{n}
U
پدر یا مادر
Großonkel
{m}
U
دایی مادر
Großonkel
{m}
U
عموی مادر
Patentante
{f}
U
مادر تعمیدی
Taufpatin
{f}
U
مادر تعمیدی
Patin
{f}
U
مادر تعمیدی
Gotte
{f}
U
مادر تعمیدی
[اصطلاح روزمره]
Godl
{f}
U
مادر تعمیدی
[اصطلاح روزمره]
[در اتریش]
Schwiegermutter
{f}
U
مادر شوهر
Das einzig Störende war meine Schwiegermutter.
U
تنها کسی
[چیزی]
که شادی را به هم زد مادر زنم
[شوهرم]
بود.
Urgroßeltern
{pl}
U
پدر و مادر پدر مادر بزرگ
geistige Mutter
{f}
U
مادر ذهنی
leibliche
[r]
Mutter
[Vater]
{f}
,
{m}
U
مادر
[پدر]
اصلی
Das Kind wollte spielen, die Mutter aber wollte nicht.
U
بچه می خواست بازی کند مادر
[او]
اما نمی خواست
[با او بازی کند]
.
Intuition
U
مادر
allein erziehend sein
U
یک پدر
[یا مادر]
تنها بودن
Museumsstück
{n}
U
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
Fossil
{n}
U
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
Die Schuld am schlechten Benehmen von Kindern liegt in der Regel bei den Eltern.
U
بد رفتاری کودکان معمولا اشتباه از پدر و مادر است.
Es ist ganz natürlich, dass Jugendliche oft gegen ihre Eltern rebellieren.
U
طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
Heimat
{f}
U
سرزمین پدر و مادر
Heimatland
{n}
U
سرزمین پدر و مادر
Meine Großeltern sind von uns gegangen.
<idiom>
U
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
Ich muss um elf zu Hause sein.
U
من ساعت ۱۱ باید خانه باشم.
[چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
Arschlöcher
{pl}
U
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
Arschlöcher
{pl}
U
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
Arschgeigen
{pl}
U
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
Arschgeigen
{pl}
U
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
Affenärsche
{pl}
U
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
Affenärsche
{pl}
U
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
Ärsche
{pl}
U
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
Ärsche
{pl}
U
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
Scheißkerle
{pl}
U
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
Scheißkerle
{pl}
U
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
Wichser
{pl}
U
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
Wichser
{pl}
U
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
blöde Sauen
{pl}
U
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
blöde Sauen
{pl}
U
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
Flaschenkind
{n}
U
نوزادی که از شیر مادر محروم است
Adoptivmutter
{f}
U
مادر خوانده
Schlüsselkind
{n}
U
[بچه ای که برای مدت زمانی از روز بخاطر مشغله کاری پدر و مادر در خانه تنهاست.]
Patenschaft
{f}
تعمیدی بودن پدر
[و یا مادر]
[جامعه شناسی]
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com