Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Durchschnittspreis
{m}
U
قیمت متوسط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Schleuderpreis
{m}
U
قیمت پایین تراز قیمت بازار
Durchschnitt
{m}
U
متوسط
arithmetisches Mittel
{n}
U
متوسط
Durchschnittsalter
{n}
U
حد متوسط سن
über dem Durchschnitt
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
ein bescheidenes Einkommen
U
درآمدی متوسط
über dem Durchschnitt
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
Durchschnittswert
{m}
U
ارزش متوسط
Durchschnitt
{m}
U
مقدار متوسط
über dem Schnitt
[Durchschnitt]
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
über dem Schnitt
[Durchschnitt]
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
über dem Schnitt
[Durchschnitt]
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
über Durchschnitt
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
über Durchschnitt
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
über Durchschnitt
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
überm Durchschnitt
[umgangssprache]
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
überm Durchschnitt
[umgangssprache]
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
überm Durchschnitt
[umgangssprache]
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
überdurchschnittlich
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
Durchschnittstemperatur
{f}
U
حرارت متوسط
Durchschnittsmenge
{f}
U
مقدار متوسط
überdurchschnittlich
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
überdurchschnittlich
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
Durchschnittsgeschwindigkeit
{f}
U
حد متوسط سرعت
Mittelschicht
{f}
U
طبقه متوسط
[در اجتماعی]
spießbürgerlich
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
Mittelständler
{m}
U
عضو طبقه متوسط
Mittelstand
{m}
U
طبقه متوسط
[در اجتماعی]
bürgerlich
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
spießig
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
durchschnittlicher täglicher Verkehr
U
متوسط ترافیک روزانه
gehobene Mittelschicht
{f}
U
طبقه متوسط بالا
[در اجتماعی]
Bariton
{m}
U
باریتون
[صدای متوسط مرد]
rosa
[Fleisch]
<adj.>
U
متوسط پخته شده
[گوشت]
[آشپزی]
Preis
{m}
U
قیمت
die traditionelle Mittelschicht
U
کسب و کار و خانواده های متوسط در اجتماعی به عنوان یک گروه
Was hält die traditionelle Mittelschicht von dieser Politik?
U
بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
Abschätzung
{f}
U
تعیین قیمت
Annäherungswert
{m}
U
قیمت تقریبی
Abschlag
{m}
U
کاهش
[قیمت]
Entwertung
{f}
U
کاهش قیمت
Auszeichnung
{f}
U
قیمت گذاری
Abschreibung
{f}
U
کاهش قیمت
Ansteigen
{n}
U
صعود
[قیمت]
Baisse
{f}
U
تنزیل قیمت
Einstandspreis
{m}
U
قیمت خرید
Angebotspreis
{m}
U
قیمت پیشنهادی
Einkaufspreis
{m}
U
قیمت خرید
Abschätzung
{f}
U
برآورد
[قیمت]
Anschlag
{m}
U
تخمین
[قیمت]
Festpreis
{m}
U
قیمت مقطوع
Auswertung
{f}
U
قیمت گذاری
Barpreis
{m}
U
قیمت نقد
zum Billigpreis
U
به قیمت مفت
kosten
U
قیمت داشتن
zum Spottpreis
U
به قیمت مفت
Schleuderpreis
{m}
U
کمترین قیمت
Preisliste
{f}
U
فهرست قیمت
Angebot
{n}
U
دادن قیمت
Preisangebot
{n}
U
دادن قیمت
Schleuderpreis
{m}
U
قیمت مفت
bieten
U
پیشنهاد قیمت دادن
Abbau
{m}
U
تقلیل
[قیمت ، کارکنان]
Ausverkauf
{m}
U
فروش به قیمت نازل
amtliche Preisregelung
{f}
U
کنترل قیمت رسمی
Preise festlegen
U
قیمت را مشخص کردن
einpreisen
U
قیمت را معیین کردن
Schleuderpreis
{m}
U
قیمت کمتر از رقیب
Gebot
{n}
U
پیشنهاد با دادن قیمت خرید
Bitte Brhyd Rabatt!
U
لطفا با قیمت ارزان تر بدهید!
Für den Preis ist das fast geschenkt.
U
این قیمت مفت است.
Wieviel kostet das?
U
قیمت این چقدر است؟
zum Schleuderpreis
U
به قیمت مفت
[اصطلاح روزمره]
das Preisschild abmachen
U
برچسب قیمت را
[از کالا]
جدا کردن
unter dem Selbstkostenpreis abgeben
U
کمتر از قیمت تمام شده بفروشند
Angebot
{n}
U
پیشنهاد با دادن قیمت خرید
[اقتصاد]
Darf ich die Preisliste sehen?
U
اجازه دارم فهرست قیمت را ببینم؟
Schnäppchenjägerin
{f}
U
کسی که دنبال قیمت خیلی ارزان می گردد.
[زن]
Wie viel kostet ihr günstigstes Zimmer?
U
قیمت ارزانترین اتاق شما چقدر است؟
Wieviel kostet ein Brief nach Iran?
U
قیمت
[فرستادن ]
بک نامه به ایران چقدر است؟
Der Verkäufer machte uns einen guten Preis für das Auto.
U
فروشنده قیمت خوبی برای خودرو به ما داد.
Das Projekt hat ganz bescheiden begonnen.
U
پروژه خیلی کوچک
[و ارزان قیمت]
آغاز شد.
spießig
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
spießbürgerlich
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
bürgerlich
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
Schnäppchenjäger
{m}
U
کسی که دنبال قیمت خیلی ارزان می گردد.
[مرد]
Normalerweise besuchen
[bereisen]
wir keine teuren Orte.
U
ما معمولا به جاهای گران قیمت گردش نمی کنیم.
Hotelzimmer sind dort ziemlich teuer.
U
قیمت
[اتاق]
هتل آنجا واقعا گران است.
drastisch kürzen
U
تخفیف زیاد دادن
[قیمت راشکستن]
[خیلی کم کردن چیزی]
Gibt es einen Preisnachlass, wenn ich mehrere Fahrkarten kaufe?
U
تنزیل قیمت موجود است اگر چندتا بلیط بخرم؟
Preisstufe
{f}
U
طبقه قیمت
[نرخ گوناگون بلیت در ناحیه های مختلف مترو ]
Netto
{n}
U
خالص
[قیمت یا وزن یا دستمزد]
[دستمزد یا حقوق پس از کاهش مالیات و خرج اجتماعی]
beurteilen
U
معین کردن
[سنجیدن]
[قیمت کردن ]
einschätzen
U
معین کردن
[سنجیدن]
[قیمت کردن ]
evaluieren
U
معین کردن
[سنجیدن]
[قیمت کردن ]
abschätzen
U
معین کردن
[سنجیدن]
[قیمت کردن ]
Angebot
[zwei zum Preis von einem]
U
عرضه
[دو کالا با قیمت یک کالا]
Doppelangebot
{n}
U
عرضه
[دو کالا با قیمت یک کالا]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com