Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 70 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Aufschrei {m} U فریاد کوتاه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Ausrufung {f} U فریاد
Ausruf {m} U فریاد
Brüllen {n} U فریاد
brüllen U با فریاد گفتن
ein Ausruf des Entsetzens U فریاد وحشت
Schrei {m} U فریاد خوشحالی
schreien U فریاد زدن
jaulen U فریاد زدن
Freudengeschrei {n} U فریاد شادی
Beifallsruf {m} U فریاد تحسین
Buhruf {m} U فریاد اعتراض
Aufschrei {m} U فریاد ناگهانی
grölen U با فریاد گفتن
grölen U فریاد زدن
brüllen U فریاد زدن
einen Schrei ausstoßen U فریاد بلندی زدن
gellender Schrei {m} U جیغ [فریاد دلخراش]
Ausruf {m} U داد [صدا] [فریاد]
Ruf {m} U داد [صدا] [فریاد]
Schrei {m} U داد [صدا] [فریاد]
mit Jubel und Trubel U با شادی و فریاد هورا
quietschen U جیغ و فریاد کشیدن
Gejohle {n} U شادی [دلخوشی] [خوشی] [فریاد هورا ]
Schrei {m} U صدای گوشخراش [ فریاد شبیه جیغ ]
Jubel {m} U شادی [دلخوشی] [خوشی] [فریاد هورا ]
kurz <adj.> U کوتاه
Fädchen {n} U نخ کوتاه
Bolzen {m} U میله کوتاه
Engstirnigkeit {f} U کوتاه بینی
engstirnig <adj.> U کوتاه نظر
piefig <adj.> U کوتاه فکر
beschränkt <adj.> U کوتاه نظر
kurz gesagt U به بیان کوتاه
kurz <adv.> U بصورت کوتاه
einfach ausgedrückt U به بیان کوتاه
Abstecher {m} U گردش کوتاه
Ausflug {m} U سفر کوتاه
Anhöhe {f} U تپه کوتاه
Borniertheit {f} U کوتاه نظری
Bubikopf {m} U موی کوتاه
Atempause {f} U تنفس کوتاه
spießig <adj.> U کوتاه فکر
Kurzfassung {f} U شرح کوتاه
Zwerg {m} U کوتوله [قد کوتاه]
Kurzbeschreibung {f} U شرح کوتاه
kürzen U کوتاه کردن
Zwergin {f} U کوتوله [قد کوتاه] [زن]
abkürzen U کوتاه کردن
Kurzdarstellung {f} U شرح کوتاه
Kurzstrecke {f} U سفر کوتاه [بلیط]
Die Tage nehmen ab. U روزها کوتاه می شوند.
Abnahme {f} U کوتاه شدن [روز]
Bagatelle {f} U قطعه کوتاه موسیقی
undeutliche Aussprache {f} U سخن کوتاه و بریده
knappe, schneidige Sprechweise {f} U سخن کوتاه و با نفوذ
Sondermeldung {f} U خبر ویژه و کوتاه و فوری
Eilmeldung {f} U خبر ویژه و کوتاه و فوری
kurzfristig <adv.> U برای دوره کوتاه مدت
auf kurze Sicht <adv.> U برای دوره کوتاه مدت
Kurzmeldung {f} U خبر ویژه و کوتاه و فوری
kurzfristig <adj.> U کوتاه مدت [اصطلاح رسمی]
das Verfahren abkürzen U جریان روند را کوتاه کردن
Info {f} U کوتاه نوشته برای اطلاعات
[Der Termin] Das ist [mir] zu kurzfristig. U آگاهی [برایم] خیلی کوتاه مدت است.
Sie kam auf einen Sprung herein. U او [زن] آمد تو سری بزند [برای دیدار کوتاه] .
Vorlage {f} U پاس کوتاه از میان مدافعان [فوتبال] [ورزش]
Lügen haben kurze Beine. <proverb> U دروغ عمرش کوتاه است. [زود فاش می شود که حقیقت ندارد]
Auf kurze Sicht ist es unter Umständen klüger, auf den Gewinn zugunsten des Umsatzes zu verzichten. U برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
gestützter Anschlag U کشیدن سیم گیتار [کلاسیک] [انگشت به روی سیم همسایه کوتاه مدت تکیه میکند]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com