Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 30 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Pizzafutter
{n}
U
غذای پیتزا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Pizza
{f}
U
پیتزا
Holzofenpizza
{f}
U
تنور چوبی پیتزا
gerne Pizza mampfen
U
مایل جویدن پیتزا با صدا
Abholpizza
{f}
U
پیتزا که
[مشتری]
با خود به بیرون از رستوران بر میدارد.
Butterbrot
{n}
U
غذای ساده
Delikatesse
{f}
U
غذای مطبوع
Fleischkost
{f}
U
غذای گوشتی
Ambrosia
{f}
U
غذای بهشتی
Diät
{f}
U
غذای ساده
Hauptgang
{m}
[Diner]
U
غذای اصلی
Kneipenfutter
{n}
U
غذای میخانه
[در آلمان]
Beislfutter
{n}
U
غذای میخانه
[در اتریش]
Futterschüssel
{f}
U
کاسه غذای حیوانات
Was soll ich als Beilage kochen?
U
چه برای غذای جانبی بپزم؟
mit dem Essen herumspielen
U
با غذای خود بازی کردن
Hauptgericht
{n}
U
غذای اصلی
[اصطلاح رسمی]
Hauptspeise
{f}
U
غذای اصلی
[اصطلاح رسمی]
Als Hauptspeise
[Hauptgang]
gab es Fisch.
U
غذای اصلی ماهی بود.
Brotzeit
{f}
U
غذای میان صبحانه و ناهار
Agape
{f}
U
غذای سبک پس ار جشنی در کلیسا
[دین]
Beilage
{f}
U
غذا پهلوی غذای اصلی
[آشپزی]
Darf ich Ihre Mahlzeit essen?
U
اجازه دارم غذای شما را بخورم؟
Ich hab mir ihr Rezept nochmals angesehen
[hergenommen]
.
U
من دستور کار
[غذای]
او
[زن]
را دوباره بکار بردم.
als Beilage
{f}
U
غذایی که پهلوی غذای اصلی است
[آشپزی]
Durchgehend warme Küche.
U
تمام روز غذای گرم سرو میکنیم.
Er kündigte an, in einen unbefristeten Hungerstreik zu treten.
U
او
[مرد]
هشدار داد که اعتصاب غذای بی مدتی خواهد کرد.
rohes Gemüse, Rohkost
U
پیش غذای فرانسوی
[سبزی خام قآچ شده با سوس]
Knabberzeug
{n}
U
غذای برای ریز ریز خوردن
[مانند تخمه یا پسته]
tauen
U
از یخ به آب تبدیل شدن
[آب شدن]
[مانند برف یا غذای یخزده]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com