Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Bums
{m}
U
صدای ضربه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Brummen
{n}
U
صدای بم
Stoß
{m}
U
ضربه
Hieb
{m}
U
ضربه
Schlag
{m}
U
ضربه
Einschlag
{m}
U
ضربه
Aufschlag
{m}
U
ضربه
Coup
{m}
U
ضربه
Anlaut
{m}
U
صدای آغازی
Eulenschrei
{m}
U
صدای جغد
Donnerstimme
{f}
U
صدای رعد
Begleitstimme
{f}
U
صدای دوم
Bruststimme
{f}
U
صدای ته گلو
Flügelschlag
{m}
U
صدای بال
Brustton
{m}
U
صدای ته گلو
Brustton
{m}
U
صدای سینه
Bruststimme
{f}
U
صدای سینه
Bums
{m}
U
صدای بلند
Alt
{m}
U
آلتو
[صدای بم زن]
meckern
[Ziege]
U
مع مع کردن
[صدای بز]
Näseln
{n}
U
صدای تودماغی
Beifallsruf
{m}
U
صدای آفرین
Brummkreisel
{m}
U
صدای وزوز
Altstimme
{f}
U
آلتو
[صدای بم زن]
Brummkreisel
{m}
U
صدای فرفره
nasale Aussprache
{f}
U
صدای تودماغی
Bums
{m}
U
صدای احتراق
zuschlagen
U
ضربه زدن
Stoßdämpfer
{m}
U
ضربه گیر
Erstschlag
{m}
U
اولین ضربه
Fang
{m}
U
ضربه خلاص
Blitzschlag
{m}
U
ضربه ساعقه
Flügelschlag
{m}
U
ضربه بال
Druckwelle
{f}
U
موج ضربه ای
Donnerschlag
{m}
U
ضربه صاعقه
Anstoß
{m}
U
ضربه
[توپ]
hauen
U
ضربه زدن
Dolchstoß
{m}
U
ضربه خنجر
blöken
[Schaf]
U
بع بع کردن
[صدای گوسفند]
brüllen
U
صدای گاو کردن
Fußballrowdy
{m}
U
خرابگر پر سر و صدای فوتبال
grölen
U
صدای گاو کردن
brüllen
U
صدای غرش کردن
grölen
U
صدای غرش کردن
180 Anschläge pro Minute
U
۱۸۰ ضربه در دقیقه
Freistoß
{m}
U
ضربه آزاد
[فوتبال]
Angabe
{f}
U
ضربه اول
[ورزش]
Anschlag
{m}
U
برخورد
[ضربه]
[اصابت ]
Beaufschlagung
{f}
U
برخورد
[ضربه]
[اصابت ]
zuschlagen
U
محکم ضربه زدن
Anschlag
{m}
U
ضربه
[ماشین تحریر]
sich verletzen
U
ضربه روحی خوردن
Jemanden einen Schlag geben
U
به کسی ضربه زدن
Bariton
{m}
U
باریتون
[صدای متوسط مرد]
zuschlagen
U
با صدای بلند یا محکم بستن
still
<adj.>
U
عدم ایجاد سر و صدای زیاد
ruhig
<adj.>
U
عدم ایجاد سر و صدای زیاد
leise
<adj.>
U
عدم ایجاد سر و صدای زیاد
Schrei
{m}
U
صدای بلند مثل سرفه
heiserer Schrei
{m}
U
صدای اردک درآوردن
[قد قد کردن]
grölen
U
صدای شبیه نعره کردن
brüllen
U
صدای شبیه نعره کردن
Durch den Nebel des Weines hörte er ihre Stimme.
U
در گیجی از شراب صدای او
[زن]
را شنید.
seltsames Geräusch
U
صدای عجیب و غریب
[در خودرو]
etwas aufbrechen
U
با ضربه چیزی را باز کردن
etwas aufschlagen
U
با ضربه چیزی را باز کردن
Jemanden einen Schlag geben
U
به کسی ضربه وارد کردن
Schrei
{m}
U
صدای گوشخراش
[ فریاد شبیه جیغ ]
rauschen
U
صدای برگ خشک ایجاد کردن
Knall
{m}
U
صدای بلند
[مانند ترقه یا انفجار]
Begleitstimme
{f}
U
صدای فرعی
[در موسیقی چند صدایی]
Fistelstimme
{f}
U
صدای زیر غیر طبیعی
[موسیقی]
Abstoß
{m}
U
ضربه کاشته از محوطه جریمه
[فوتبال]
Die Sonne knallt.
U
نور خورشید
[با شدت]
ضربه میزند.
hopsala !
U
اوه یا وای
[صدای کسی که ناگهان می لغزد]
Falsett
{n}
U
صدای نازک غیر طبیعی انسان
[موسیقی]
Mäh!
U
بع!
[صدای گوسفند دادن برای جلب توجه]
Falsettstimme
{f}
U
صدای نازک غیر طبیعی انسان
[موسیقی]
Hoppla !
U
اوه یا وای
[صدای کسی که ناگهان می لغزد]
Sachen umherwerfen
U
[بخاطر ضربه]
به اطراف در هوا پراکنده شدن
Bitte hinterlassen Sie Ihre Nachricht nach dem Signalton.
U
لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید.
etwas
[Akkusativ]
sehr laut abspielen
U
با صدای خیلی بلند بازی کردن
[آلت موسیقی]
Divot
{n}
U
چمن گلف کنده شده با ضربه چوب
[ورزش]
den Ball ins Tor donnern
[schmettern]
[knallen]
U
با ضربه خیلی محکم توپ را به دروازه شوت کردن
Kotelett
{n}
U
چمن گلف کنده شده با ضربه چوب
[ورزش]
den Ball wegklatschen
[Torhüter]
U
با ضربه سخت جلوی توپ را گرفتن
[دربازه بان]
ächzen
U
صدای لولای روغن نخورده دادن
[همچنین اصطلاح مجازی]
Auftakt
{m}
U
ضربه ناقص رهبر ارکستر بلافاصله قبل از اجرای اثر
knacken
U
بهم فشردن
[مچاله کردن ]
[صدای بهم خوردن چیزی ]
[درهم شکستن]
jodeln
U
صدای آواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی درآواز خود تکرارمیکنند
anschlagen
[Musikinstrument]
U
زدن
[ضربه زدن]
[آلت موسیقی]
treffen
U
اصابت کردن
[برخورد کردن]
[ضربه زدن ]
[زدن]
schlagen
U
اصابت کردن
[برخورد کردن]
[ضربه زدن ]
[زدن]
aufschlagen
U
اصابت کردن
[برخورد کردن]
[ضربه زدن ]
[زدن]
hinschlagen
U
اصابت کردن
[برخورد کردن]
[ضربه زدن ]
[زدن]
anschlagen
U
اصابت کردن
[برخورد کردن]
[ضربه زدن ]
[زدن]
knirschen
U
صدای خرد کردن یا خرد شدن چیزی زیر دندان یا زیر چرخ وغیره
[خرد شدن]
abschlagen
U
لپ پریده شدن
[کردن]
[با ضربه جدا کردن]
[تکه تکه یا ریز ریز کردن]
anschlagen
U
لپ پریده شدن
[کردن]
[با ضربه جدا کردن]
[تکه تکه یا ریز ریز کردن]
[leicht]
abbrechen
U
لپ پریده شدن
[کردن]
[با ضربه جدا کردن]
[تکه تکه یا ریز ریز کردن]
[Stücken]
ausbrechen
U
لپ پریده شدن
[کردن]
[با ضربه جدا کردن]
[تکه تکه یا ریز ریز کردن]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com