Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 36 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
übliche Bedingungen U شرایط معمول
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Routine {f} U معمول به عادت
verschlafen U بیش از حد معمول خوابیدن
Die Kapazität einer Batterie wird üblicherweise in Milliamperestunden ausgedrückt. U ظرفیت باتری به طور معمول در میلی آمپر در ساعت بیان می شود.
Ab jetzt beginnt der Kurs eine halbe Stunde früher als gewohnt. U از اکنون به بعد کلاس نیم ساعت زودتر از [زمان] معمول آغاز می شود.
Nutzungsbedingungen {pl} U شرایط کاربرد
Wettbewerbsbedingungen {pl} U شرایط رقابت
Ernstfall {m} U شرایط خطرناک
Notfall {m} U شرایط اضطراری
Zugzwang {m} U شرایط سخت
geeignete Bedingungen U شرایط مناسب
Bedingungen auferlegen U با شرایط سنگین بارکردن
Ausnahmezustand {m} U شرایط غیر عادی
unter Zugzwang stehen U در شرایط سخت بودن
spießig <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
bürgerlich <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
spießbürgerlich <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
Jemanden in Zugzwang bringen U کسی را در شرایط سخت گذاشتن
von bestimmten Bedingungen abhängig machen U مبتنی کردن به شرایط ویژه ای
in Zugzwang geraten U در شرایط سخت قرار گرفتن
So schwierig die Umstände auch sein mögen, ... U هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
Umschuldung {f} U تجدید نظر در شرایط وام
unter Vorbehalt <adj.> U دارای شرایط لازم [شایسته] [مشروط]
nicht uneingeschränkt <adj.> U دارای شرایط لازم [شایسته] [مشروط]
bedingt <adj.> U دارای شرایط لازم [شایسته] [مشروط]
Bedingungen erfüllen U شرایط را برآورده کردن [ریاضی] [فیزیک]
die konsequente Anwendung der Auswahlkriterien U سازگاری و هماهنگی در استفاده از معیارهای واجد شرایط
Friedensforschung {f} U کاوش علمی برای تامین شرایط صلح
Wir können die Waren zu diesem Preis nicht abgeben. U با این شرایط [بها] کالا ارایه نمیشود.
Es ist Sache des Gerichts, die Bedingungen festzulegen. U این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
Anforderungen an gesunde Lebens- und Arbeitsbedingungen U خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
[an einem Ort] hausen U در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
Die Gefangenen der Terrormiliz waren einer unmenschlichen Behandlung ausgesetzt. U زندانیان گروه شبه نظامی تروریستی در شرایط غیرانسانی بازداشت شده بودند.
Es bleibt der Zukunft vorbehalten, die Studie unter besser kontrollierten Bedingungen zu wiederholen. U این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
in Mode sein U مد روز بودن [متداول بودن] [معمول بودن ]
in Mode kommen U مد روز شدن [متداول شدن] [معمول شدن ]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com