Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Anzeigenblatt
{n}
U
روزنامه مخصوص اعلانات
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Zeitungsrubrik
{f}
U
ستون روزنامه
[رده روزنامه]
Anschlagbrett
{n}
U
تخته اعلانات
Anschlagtafel
{f}
U
تخته اعلانات وآگهی ها
Plakatwand
{f}
U
تخته اعلانات وآگهی ها
Anschlagbrett
{n}
U
تخته اعلانات وآگهی ها
Blatt
{n}
U
روزنامه
Bierzeitung
{f}
U
روزنامه فکاهی
Blättchen
{n}
U
روزنامه محلی
Journalist
{m}
U
روزنامه فروش
Eine ernstzunehmende Zeitung.
U
یک روزنامه جدی.
Journalist
{m}
U
روزنامه نگار
Journalistin
{f}
U
روزنامه نگار
[ زن]
Befragung
{f}
U
مصاحبه
[روزنامه]
Auflage
{f}
[einer Zeitung]
U
چرخش
[روزنامه]
Abendzeitung
{f}
U
روزنامه عصر
Zeitungsverkäufer
{m}
U
روزنامه فروش
Amtsblatt
{n}
U
روزنامه رسمی
Tageszeitung
{f}
U
روزنامه روزانه
Sportteil
{m}
[einer Zeitung]
U
قسمت ورزشی
[روزنامه]
Einzelexemplar
{n}
U
تک شماره
[روزنامه،مجله]
Beiblatt
{n}
U
صفحه جداگانه
[روزنامه]
Extrablatt
{n}
U
روزنامه فوق العاده
Anzeigenteil
{m}
U
بخش آگهی
[روزنامه]
Zeitungsjournalismus
{m}
U
خبرنگاری برای روزنامه
Wirtschaftsteil
{m}
[einer Zeitung]
U
ستون مالی
[روزنامه]
eine Zeitung abonnieren
U
روزنامه ای را آبونه کردن
die politische Ausrichtung einer Zeitung
U
وابستگی سیاسی روزنامه ها
eine Zeitung abbestellen
U
اشتراک روزنامه را فسخ کردن
Leserbrief
{m}
U
نامه خواننده
[به ناشر روزنامه]
Extraausgabe
{f}
U
شماره فوق العاده
[روزنامه]
einem Journalisten ein Interview geben
U
به یک روزنامه نگار مصاحبه دادن
alte Ausgabe
U
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
Medien
{pl}
U
رسانه ها
[رادیو تلویزون اینترنت روزنامه]
Er fuhr mit seiner Zeitungslektüre fort.
U
او به تفریحانه خواندن روزنامه اش ادامه داد.
Die Tagesschau
U
نگاه روز ، اسم روزنامه یا تلویزیون که گزارش را اهدا میکند
durch Inserat suchen
U
برای چیزی
[در روزنامه .مجله]
اعلان کردن
die Regenbogenpresse
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
Boulevardblatt
{n}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
eine Anzeige aufgeben
U
یک اعلامیه
[آگهی]
را به روزنامه
[برای چاپ ]
دادن
Boulevardzeitung
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
Boulevardpresse
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
Schmierblatt
{n}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[ اصطلاح روزمره]
Revolverblatt
{n}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[ اصطلاح روزمره]
die Yellow Press
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[ اصطلاح روزمره]
die Journaille
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[اصطلاح رسمی]
Unregelmäßige Arbeitszeiten gehören nun mal zum Journalistenberuf dazu.
U
وقت کار غیر عادی قسمت مهم ولازم یک روزنامه نگار بودن است.
Käseblatt
{n}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[تحقیر امیز]
Der Tagesspiegel
U
آینه روز، اسم روزنامه که گزارشات مثل آینه انعکاس میدهد
außergewöhnlich
<adj.>
U
مخصوص
ungewöhnlich
<adj.>
U
مخصوص
außerordentlich
<adj.>
U
مخصوص
Riegel
{m}
U
پیچ مخصوص قفل کردن در
Charakterzug
{m}
U
علامت مخصوص
Beigeschmack
{m}
U
طعم مخصوص
Ehrensitz
{m}
U
جایگاه مخصوص
Faktotum
{n}
U
پیشخدمت مخصوص
Ehrenplatz
{m}
U
جایگاه مخصوص
Einmachzucker
{m}
U
شکر مرباپزی
[مخصوص]
Blindenschrift
{f}
U
الفبای مخصوص نابینایان
Fernsehsatellit
{m}
U
ماهواره مخصوص تلویزیون
Blendlaterne
{f}
U
چراغ مخصوص دزدی
Bauernbrot
{n}
U
نان مخصوص روستا
Abtreibungsklinik
{f}
U
درمانگاه مخصوص کورتاژ
Expander
{m}
U
فنر تقویت عضلات
[مخصوص]
Papierkorb
{n}
U
سطل زباله مخصوص کاغذ
Aerogramm
{n}
U
کاغذ مخصوص پست هوایی
Beschäler
{m}
U
اسب مخصوص جفت گیری
Brausepulver
{n}
U
پودر مخصوص نوشابه گازدار
Kauderwelsch
{n}
U
اصطلاحات مخصوص یک صنف یا دسته
Brusttee
{m}
U
مایع جوشانده
[مخصوص سینه]
Darre
{f}
U
نوعی بیماری مخصوص حیوانات
Autokino
{n}
U
سینمای مخصوص اتومبیل سواران
Jargon
{m}
U
اصطلاحات مخصوص یک صنف یا دسته
Dachbodenleiter
{f}
U
نردبان کشویی
[مخصوص اتاق زیرشیروانی]
Sandkasten
{m}
U
جعبه شن و ماسه
[مخصوص بازی بچه ها]
Sandkiste
{f}
U
جعبه شن و ماسه
[مخصوص بازی بچه ها]
Abfüllanlage
{f}
U
دستگاه مخصوص پر کردن مایعات در بطری
Druckwalze
{f}
U
نورد یا غلطک دستگاه چاپ
[مخصوص]
Etüde
{f}
U
اتود
[قطعه مخصوص تمرین موسیقی]
Guetzli
{n}
[Schweiz]
[Keks]
U
بیسکویت مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Guatl
{n}
U
بیسکویت مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Gutsle
{n}
[Süddeutschland ]
U
بیسکویت مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Weihnachtsplätzchen
{n}
بیسکویت مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Domino
{m}
U
شنل اشخاص ماسک دار
[مخصوص]
Barhocker
{m}
U
چهار پایه مخصوص پشت بار
Anrichte
{f}
U
میز
[مخصوص سرو کردن غذا]
Allzweckreiniger
{m}
U
ماده مخصوص برای انواع نظافت
Signalhorn
{n}
U
بوق مخصوص علامت دادن به شکارچیان
Trompe de Chasse
{f}
U
بوق مخصوص علامت دادن به شکارچیان
Dachbodenleiter
{f}
U
پلکلان کشویی
[مخصوص اتاق زیرشیروانی]
Jagdhorn
{n}
U
بوق مخصوص علامت دادن به شکارچیان
hinter der Bühne
<adj.>
<adv.>
U
پشت پرده نمایش
[مخصوص اطاق رخت کن]
Weihnachtsplätzchen
{n}
U
شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Gutsle
{n}
[Süddeutschland ]
U
شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Guetzli
{n}
[Schweiz]
[Keks]
U
شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Guatl
{n}
U
شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
Feuerwehrleiter
{f}
U
نردبان چرخان
[مخصوص ماشین آتش نشانی]
Drehleiter
{f}
U
نردبان چرخان
[مخصوص ماشین آتش نشانی]
Flaschenzug
{m}
U
دستگاه مخصوص بالا کشیدن بار سنگین
Darre
{f}
U
تنور مخصوص خشک کردن
[برای انواع غله و میوه]
Alphorn
{n}
U
کرنا
[ساز بادی چوبی مخصوص کوه های آلپ]
Barzahlungsskonto
{m}
U
تخفیف نقدی
[تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد]
Kassenskonto
{n}
U
تخفیف نقدی
[تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد]
Barzahlungsrabatt
{m}
U
تخفیف نقدی
[تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد]
Kassaskonto
{n}
U
تخفیف نقدی
[تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد]
[اقتصاد]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com