Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 49 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
folgend
<adj.>
U
دنباله گرفته شده با
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Ausläufer
{m}
U
دنباله
im Anschluss an
[Akkusativ]
U
به دنباله
Coda
{f}
U
دنباله
Fortgang
{m}
U
دنباله
Fortsetzung
{f}
U
دنباله
Fortsatz
{m}
U
دنباله
Anhängsel
{n}
U
دنباله
Folge
{f}
U
دنباله
sich fortsetzen
U
دنباله داشتن
weitergehen
U
دنباله داشتن
Epigonentum
{n}
U
دنباله روی
Sequenz
{f}
U
دنباله
[ریاضی]
folgen
U
دنباله داشتن
Folge
{f}
U
دنباله
[ریاضی]
im Nachgang zu
U
[مستقیما]
پس از
[به دنباله]
anschließend
<adj.>
U
دنباله
[پیروی ]
Summenfolge
{f}
U
مجموع یک دنباله
[ریاضی]
Reihe
{f}
U
مجموع یک دنباله
[ریاضی]
unendliche Reihe
{f}
U
مجموع یک دنباله
[ریاضی]
Schweif
{m}
U
دم
[ستاره دنباله دار]
Komet
{m}
دنباله دار
[ستاره شناسی]
nachfolgende Nullen
{pl}
U
صفرهای پشتی
[دنباله دار]
[ریاضی]
abhängig
<adj.>
U
خو گرفته
[معتاد ]
bewölkt
<adj.>
U
گرفته
[هواشناسی]
[mit Wolken]
bedeckt
<adj.>
U
گرفته
[هواشناسی]
mit einer Medaille ausgezeichnt
<adj.>
U
مدال گرفته
süchtig
<adj.>
U
خو گرفته
[معتاد ]
bezogen
<adj.>
U
گرفته
[هواشناسی]
geschieden sein
U
طلاق گرفته
[بودن]
einen Kanal eingestellt haben
U
کانالی را گرفته باشند
geliehenes Geld
U
پول قرض گرفته شده
Das Zimmer ist verraucht.
U
اتاق دود گرفته است.
frisch gepresster Orangensaft
{m}
U
آب پرتقال تازه گرفته شده
Die Genehmigung des Marsches wurde in letzter Minute zurückgezogen.
U
اجازه راهپیمایی در لحظه آخر رد
[پس گرفته]
شد.
Laugflüssigkeit
{f}
U
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
Auslaugung
{f}
U
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
Lauge
{f}
U
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
Ich wurde durch einen Hund gebissen.
U
من توسط
[بوسیله]
سگی گاز گرفته شدم.
Die Elemente sind halbkreisförmig angeordnet.
U
عناصر در یک نیم دایره شکل گرفته اند.
wenn das Knie in Mitleidenschaft gezogen ist
U
گر زانو تحت تأثیر قرار گرفته است
Ein weiterer Anstieg gilt als unwahrscheinlich.
U
افزایش بیشتری بعید در نظر گرفته می شود.
Die Seminare werden als Diskussionsplattform gesehen
[betrachtet]
.
U
سمینارها به عنوان یک صحن بحث در نظر گرفته می شوند.
Es wurde mehrfach versucht, Herrn Hoffmann telefonisch zu erreichen, jedoch ohne Erfolg.
U
چندین مرتبه سعی شد با آقای هوفمن تلفنی تماس گرفته شود، ولی بدون نتیجه.
Veleumder
{m}
U
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
[falsche]
Schlange
{f}
U
زن خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
Verräter
{m}
U
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
überfüllen
U
انبوه شدن
[گرفته کردن]
[متراکم کردن]
verstopfen
U
انبوه شدن
[گرفته کردن]
[متراکم کردن]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com