Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Geldautomat
{m}
U
دستگاه پرداخت کننده پول
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Einzahler
{m}
U
پرداخت کننده
Detektor
{m}
U
دستگاه کشف کننده
Fahrscheinentwerter
{m}
U
دستگاه باطل کننده بلیت
Feuerlöschapparat
{m}
U
دستگاه خاموش کننده آتش
[kritiklose oder kriecherische]
Bewunderer
[Anhänger]
U
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
[اصطلاح مجازی]
Claqueur
{m}
U
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
bezahlter, organisierter Beifallklatscher
{m}
[oder Buhrufer]
U
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
faszinierender Redner
U
سخنگوی مسحور کننده
[مجذوب کننده ]
Bezahlung
{f}
U
پرداخت
Beilegung
{f}
U
پرداخت
Regulierung
{f}
U
پرداخت
Einigung
{f}
U
پرداخت
Ausrichtung
{f}
U
پرداخت
Erstattung
{f}
U
پرداخت
Einzahlung
{f}
U
پرداخت
Auszahlung
{f}
U
پرداخت
Bestreitung
{f}
U
پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت
Rückzahlung
{f}
U
پس پرداخت
Abfindung
{f}
U
پرداخت خسارت
Fälligkeit
{f}
U
موعد پرداخت
Bonus
{m}
U
پرداخت اضافی
Abtragung
{f}
U
پرداخت به اقساط
Einzahlungsschalter
{m}
U
باجه پرداخت
Ablauf
{m}
U
موعد پرداخت
Einzahlungsschein
{m}
U
برگه پرداخت
Depot
{n}
U
پیش پرداخت
Bezahlbarkeit
{f}
U
قابلیت پرداخت
Lohnstreifen
{m}
U
صورت پرداخت
Lohnbeleg
{m}
U
صورت پرداخت
Lohnzettel
{m}
U
صورت پرداخت
Vorkasse
{f}
U
پیش پرداخت
Vorauszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Abschlag
{m}
U
پیش پرداخت
Vorschuss
{m}
U
پیش پرداخت
Vorschusszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Vorleistung
{f}
U
پیش پرداخت
Kreditzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Barauszahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
Akontozahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Vorauskasse
{f}
U
پیش پرداخت
Anteil
{m}
U
قابل پرداخت
Barzahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
unter dem Vorbehalt einer Zahlung
U
مشروط به پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت به اقساط
Geldüberweisung
{f}
U
پرداخت بوسیله حواله
unbezahlbar
<adj.>
U
غیر قابل پرداخت
in Vorlage treten
U
پیش پرداخت کردن
Teilzahlung bei Geldstrafen
U
پرداخت قسمتی از جریمه
Vorleistungen erbringen
U
پیش پرداخت کردن
Steuer umgehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Steuern hinterziehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Abführung
{f}
U
پرداخت
[امور مالی]
Lohnfortzahlung
{f}
U
ادامه پرداخت مزد
Steuersünderin
{f}
U
فرارکن
[ زن ]
از پرداخت مالیات
Zahlungsauftrag
{m}
U
دستور پرداخت بانکی
Zahlungsanweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Anweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
im Voraus zahlbar
U
قابل پیش پرداخت
Kasse gegen Dokumente
U
اسناد در مقابل پرداخت
Kasse vor Lieferung
U
پرداخت پیش از تحویل
Glattstellung
{f}
[von etwas]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Liquidation
{f}
[von etwas]
[Börse]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Bankrott
{m}
U
فقدان توانایی پرداخت
Abgabe
{f}
U
پرداخت حقوق گمرکی
Einlösung
{f}
U
پرداخت
[سفته، بدهی]
Abzahlung
{f}
U
بازپرداخت
[پرداخت کامل اقساط]
Vereinbarung von Teilzahlungen
U
توافق در پرداخت های قسطی
Registrierkasse
{f}
U
صندوق
[محل پرداخت پول]
Zahlbar mit
[ Kreditkarte]
.
U
قابل پرداخت با
[کارت اعتبار]
.
die Zahlung anmahnen
U
یادآوری کردن ارسال پرداخت
zahlbar
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
fällig
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
Brauchen Sie eine Anzahlung?
U
نیاز به پیش پرداخت است؟
Steuersünder
{m}
U
فرارکن
[مرد ]
از پرداخت مالیات
Gehaltsabrechnung
{f}
U
صورت پرداخت
[اصطلاح رسمی]
Ablösesumme
{f}
U
پیش پرداخت اجاره خانه
Bank für Internationalen Zahlungsausgleich
[BIZ]
U
بانک تسویه پرداخت بین المللی
Versicherungsleistungen an Hinterbliebene
U
مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
zahlbar sofort netto Kasse
U
قابل پرداخت نقدی خالص فوری
Mandat
{n}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Auftrag
{m}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Vorschuss in Bargeld
U
پیش پرداخت به نوع پول نقد
Anzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
[برای مثال در هتل]
alle Steuerabgaben übernehmen
U
پرداخت همه مالیات را برعهده گرفتن
Die Dame übernimmt die Rechnung.
U
این خانم صورتحساب را پرداخت می کند.
Der Herr übernimmt die Rechnung.
U
این آقا صورتحساب را پرداخت می کند.
Wir liefern nur gegen Vorauskasse
[Vorkasse]
.
U
ما منحصرا پس از پیش پرداخت
[کالا را]
ارسال میکنیم.
Bei den Zahlungsmitteln wird alles beim Alten bleiben.
U
شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
Draufgabe
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Anzahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Angeld
{n}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
30 Prozent Anzahlung gegen befristete Bankbürgschaft
U
۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
Kann ich mit einer Kreditkarte reservieren, und mit Bargeld bezahlen?
U
میتوانم با کارت اعتبار رزرو و با پول نقد پرداخت کنم؟
Ist es günstiger, wenn ich bar bezahle?
U
ارزانتر است اگر من پول نقد پرداخت کنم؟
[در هتل]
Droussierkrempel
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettmaschine
{f}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Fadenöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Zahlung erfolgt per Überweisung innerhalb von 14 Tagen nach Wareneingang.
U
پرداخت بوسیله حواله در خلال چهارده روز پس از دریافت کالا صورت می گیرد.
Apparatur
{f}
U
دستگاه
Apparat
{m}
U
دستگاه
Stornieren
U
دستگاه باطل کن
Automat
{m}
U
دستگاه خودکار
Automatik
{f}
U
دستگاه خودکار
Branntweinbrenner
{m}
U
دستگاه تقطیر
Detektor
{m}
U
دستگاه یابنده
Destillierapparat
{m}
U
دستگاه تقطیر
Werkzeug
{n}
U
آلت
[دستگاه ]
Administration
{f}
U
دستگاه اداری
Bohrgerät
{n}
U
دستگاه حفاری
Instrument
{n}
U
آلت
[دستگاه ]
Fernsehgerät
{n}
U
دستگاه تلویزیون
Fernsehapparat
{m}
U
دستگاه تلویزیون
Automatik
{f}
U
دستگاه اتوماتیک
Empfangsgerät
{n}
U
دستگاه گیرنده
Entwerter
{m}
U
دستگاه باطل کن
Falzbein
{n}
U
دستگاه کاغذ تا کن
Buchungsmaschine
{f}
U
دستگاه رزرو جا
Bremsvorrichtung
{f}
U
دستگاه ترمز
Berufsbeamtentum
{n}
U
دستگاه اداری
Fernsehen
{n}
U
تلویزیون دستگاه
Beamtentum
{n}
U
دستگاه اداری
Finanzwesen
{n}
U
دستگاه مالی
Beamtenschaft
{f}
U
دستگاه اداری
Bügelmaschine
{f}
U
دستگاه اتوکشی
Fräse
{f}
U
دستگاه تراش
Apparat
{m}
U
آلت
[دستگاه ]
Fax-Gerät
{n}
U
دستگاه فاکس
Fernseher
{m}
U
دستگاه تلویزیون
Radargerät
{n}
U
دستگاه رادار
Sicherheitssystem
{n}
U
دستگاه امنیتی
Faxgerät
{n}
U
دستگاه فکس
Atmungsorgan
{n}
U
دستگاه تنفس
Fräser
{m}
U
دستگاه مته
Fernschreiber
{m}
U
دستگاه تلکس
Alarmanlage
{f}
U
دستگاه آژیر
Funkgerät
{n}
U
دستگاه رادیو
Förderanlage
{f}
U
دستگاه نقاله
Gerät
{n}
U
آلت
[دستگاه ]
Brenner
{m}
U
دستگاه تقطیر
Funkgerät
{n}
U
دستگاه بی سیم
Elektrogerät
{n}
U
دستگاه برقی
Metallsuchgerät
{n}
U
دستگاه فلزیاب
Drechselbank
{f}
U
دستگاه خراطی
energiesparendes Gerät
{n}
U
دستگاه نیرو صرفه جو
Zahlensystem
{n}
U
دستگاه اعداد
[ریاضی]
Stromaggregat
{n}
U
مولد برق
[دستگاه]
Automat
{m}
U
دستگاه فروش
[بلیط]
Fahrkartenautomat
{m}
U
دستگاه فروش بلیط
Koordinatensystem
{n}
U
دستگاه مختصات
[ریاضی]
Zahlensystem
{n}
U
دستگاه شمارش
[ریاضی]
Entkalkungsanlage
{f}
U
دستگاه آهک زدایی
Dampfheizung
{f}
U
دستگاه حرارتی با بخار
Entsalzungsanlage
{f}
U
دستگاه نمک گیری
Fahrkartenautomat
{m}
U
دستگاه خرید بلیت
Demontage
{f}
U
جداسازی
[اجزای دستگاه]
Batterieladegerät
{n}
U
دستگاه شارژ باتری
Fruchtpresse
{f}
U
آب میوه گیر
[دستگاه]
Entsafter
{m}
U
دستگاه آبمیوه گیری
Frankiermaschine
{f}
U
دستگاه تمبر زنی
Funksprechgerät
{n}
U
دستگاه سخن پرانی
Automation
{f}
U
دستگاه تنظیم خودکار
Filmprojektor
{m}
U
دستگاه پرژکتور فیلم
Entsafter
{m}
U
آب میوه گیر
[دستگاه]
Einsafter
{m}
U
آب میوه گیر
[دستگاه]
Branntweinbrenner
{m}
U
دستگاه عرق کشی
Funkanlage
{f}
U
دستگاه گیرنده و فرستنده
Funkgerät
{n}
U
دستگاه فرستنده و گیرنده
Feuerlöschapparat
{m}
U
دستگاه آتش نشانی
Bohrmaschine
{f}
U
دستگاه مته
[ابزار]
Brotschneidemaschine
{f}
U
دستگاه نان بری
Geheimdienst
{m}
U
دستگاه محرمانه دولت
Ventilator
{m}
U
دمنده
[دستگاه بادزن]
Brotmaschine
{f}
U
دستگاه نان پزی
Blutkreislauf
{m}
U
دستگاه گردش خون
Blutdruckmesser
{m}
U
دستگاه فشار خون
Elektromotor
{m}
U
دستگاه مولد برق
Ventilatoren
{pl}
U
دمنده ها
[دستگاه بادزن]
Faxgeräte
{pl}
U
دستگاه های فکس
Vitaldatenmonitor
{m}
U
دستگاه پایش
[پزشکی]
Sprengladung
{f}
U
دستگاه با ماده منفجره
Sprengsatz
{m}
U
دستگاه با ماده منفجره
Internationales Einheitensystem
{n}
U
دستگاه بین المللی یکاها
Räumliches Polarkoordinatensystem
{n}
U
دستگاه مختصات کروی
[ریاضی]
Voreinstellung
{f}
U
تنظیم از قبل
[دستگاه سازی]
Voreinstellung
{f}
U
انتخاب از قبل
[دستگاه سازی]
Aggregat
{n}
U
مجموعه
[چندین دستگاه مختلف]
Kreiskoordinatensystem
{n}
U
دستگاه مختصات قطبی
[ریاضی]
Kugelkoordinatensystem
{n}
U
دستگاه مختصات کروی
[ریاضی]
Seitpferd
{n}
U
خرک حلقه
[دستگاه ژیمناستیک]
Abgaskatalysator
{m}
U
دستگاه پالایش دود اگزوز
Audiometer
{n}
U
دستگاه سنجش قوه شنوایی
Pauschenpferd
{n}
U
خرک حلقه
[دستگاه ژیمناستیک]
Eigengewicht
{n}
U
وزن دستگاه بدون بار
[Ebenes]
Polarkoordinatensystem
{n}
U
دستگاه مختصات قطبی
[ریاضی]
Pferd
{n}
[Turngerät]
U
خرک حلقه
[دستگاه ژیمناستیک]
Sprungpferd
{n}
U
خرک حلقه
[دستگاه ژیمناستیک]
Abtafler
{m}
U
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
Ableger
{m}
U
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com