Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 180 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Garnettöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettmaschine
{f}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Fadenöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Droussierkrempel
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Zahlung erfolgt per Überweisung innerhalb von 14 Tagen nach Wareneingang.
U
پرداخت بوسیله حواله در خلال چهارده روز پس از دریافت کالا صورت می گیرد.
Abfall
{m}
U
آشغال
Abraum
{m}
U
آشغال
Abgang
{m}
U
آشغال
Abfallhaufen
{m}
U
کپه آشغال
Abfalleimer
{m}
U
سطل آشغال
Mülleimer
{m}
U
سطل آشغال
Abladeplatz
{m}
U
محل تخلیه آشغال
Aas fressen
[zool.]
U
در آشغال کاوش کردن
ergattern
[umgangssprachlich]
U
در آشغال کاوش کردن
Deponie
{f}
U
محل بزرگ جمع آوری آشغال
Müll
{m}
U
آشغال
[ پسمانده]
[زاید]
[اتلاف]
[زباله]
[ضایع]
Anhaltspunkte dafür, dass es sich bei dem Material um Abfall handelt
U
عامل مشترکهایی که این ماده را بعنوان آشغال تعیین میکنند.
defekt
<adj.>
U
شکسته
[دستگاهی]
[Maschine]
warten
U
نگهداری کردن
[از دستگاهی]
Schaltung
{f}
U
اتصال
[به دستگاهی الکتریکی]
Anschluss
{m}
U
اتصال
[به دستگاهی الکتریکی]
Panne
{f}
U
اشتباه
[در کاری یا دستگاهی]
etwas anstellen
U
روشن کردن
[دستگاهی]
Chaos
{n}
U
اشتباه
[در کاری یا دستگاهی]
abstellen
U
پارک کردن
[دستگاهی]
Grundeinstellung
{f}
U
تنظیم از قبل
[دستگاهی]
Voreinstellung
{f}
U
تنظیم از قبل
[دستگاهی]
parken
U
پارک کردن
[دستگاهی]
ausstellen
U
خاموش کردن
[دستگاهی]
[Maschine]
warten
U
حفظ کردن
[دستگاهی]
Skala
{f}
U
خطکش
[ثابت روی دستگاهی]
etwas hochfahren
U
دستگاهی
[کارخانه ای]
را راه انداختن
[مهندسی]
Beanstandung
{f}
U
شکایت
[مثال: از خراب بودن دستگاهی]
schwarzer Kasten
[interner Aufbau eines Systems]
U
جعبه سیاه
[ساختار داخلی دستگاهی]
etwas starten
U
دستگاهی
[کارخانه ای]
را راه انداختن
[مهندسی]
herunterfahren
U
خاموش کردن دستگاهی
[رایانه شناسی]
etwas anfahren
U
دستگاهی
[کارخانه ای]
را راه انداختن
[مهندسی]
etwas in Betrieb nehmen
[setzen]
U
دستگاهی
[کارخانه ای]
را راه انداختن
[مهندسی]
aus der Ferne ablesen
U
از راه دور خواندن
[اطلاعات دستگاهی]
anzeigen
U
آشکارکردن
[نمایش دادن]
[صفحه دستگاهی]
[vorübergehend]
nicht funktionieren
[Computer, Programm ...]
U
[موقتا]
کار نکردن
[دستگاهی یا برنامه ای و غیره]
einschlafen
U
[موقتا]
کار نکردن
[دستگاهی یا برنامه ای و غیره]
Sprosse
{f}
U
پله
[برای رسیدن به قسمت بلند دستگاهی]
einwandfrei
[reibungslos]
funktionieren
U
بطور بی عیب و نقص کار کردن
[دستگاهی]
Trittbrett
{n}
U
پله
[برای رسیدن به قسمت بلند دستگاهی]
streiken
U
خراب بودن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
streiken
U
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
Er beißt nicht.
U
او
[مرد]
گاز نمی گیرد.
renovieren
U
تعمیر کردن
[دستگاهی تازه که در کارخانه ساخته شده ولی ناقص باشد]
Fettgewebe
{n}
U
بافت چربی
Bindegewebe
{n}
U
بافت هم بند
Bindegewebe
{n}
U
بافت پیوندی
Beim Realitätsbezug bekommt die Sendung null von zehn Punkten von mir.
U
این برنامه در رابطه با حقیقی بودنش از ده امتیاز از من صفر می گیرد.
Die Abnahme erfolgt, sobald die Arbeiten abgeschlossen sind.
U
پس از اینکه اعمال به پایان رسیدند قبولی حواله صورت می گیرد.
[ حقوق]
Stoff
{m}
U
پارچه
Anteil
{m}
U
پارچه
[قطعه ]
Drill
{m}
U
پارچه نظامی
Atlas
{m}
U
پارچه اطلس
Flor
{m}
U
پارچه نازک
Damast
{m}
U
پارچه دمشقی
Draperie
{f}
U
پارچه پرده ای
Riß
{m}
U
پارگی
[در پارچه]
Riß
{m}
U
شکاف
[در پارچه]
Drill
{m}
U
پارچه برزنتی
Brokatstoff
{m}
U
پارچه زری
Baumwollstoff
{m}
U
پارچه نخی
Futterstoff
{m}
U
پارچه آستری
Chiffon
{m}
U
پارچه نازک
Einschlag
{m}
U
سجاف
[پارچه]
Einlage
{f}
U
لایی
[پارچه]
Bespannung
{f}
U
رویه کشی
[پارچه]
Gabardine
U
گاباردین
[نوعی پارچه]
Batik
{f}
U
طراحی روی پارچه
Batist
{m}
U
پارچه لطیف
[نوعی]
Flausch
{m}
U
پارچه پشمی لطیف و پرزدار
Gemälde
{n}
U
کرباس
[پارچه ویژه نقاشی ]
Malleinwand
{f}
U
کرباس
[پارچه ویژه نقاشی ]
Leinwand
{f}
U
کرباس
[پارچه ویژه نقاشی ]
Crépe de Chine
{m}
U
کرپ دوشین
[نوعی پارچه ابریشمی]
Chinakrepp
{m}
U
کرپ دوشین
[نوعی پارچه ابریشمی]
Einser-Schüler
[-Student]
{m}
U
دانش آموزی
[دانش جویی]
که همیشه همه درسها را ۲۰ می گیرد
sich wie etwas
[Nominativ]
anfühlen
U
احساس که شبیه به چیزی باشد کردن
[مثال پارچه]
Bestreitung
{f}
U
پرداخت
Ausrichtung
{f}
U
پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت
Erstattung
{f}
U
پرداخت
Einzahlung
{f}
U
پرداخت
Bezahlung
{f}
U
پرداخت
Regulierung
{f}
U
پرداخت
Rückzahlung
{f}
U
پس پرداخت
Auszahlung
{f}
U
پرداخت
Beilegung
{f}
U
پرداخت
Einigung
{f}
U
پرداخت
Danke für den Rückruf.
U
با تشکر برای تماس.
[به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
etwas
[Akkusativ]
auftrennen
[Nähen]
U
کوکی
[بخیه ای]
را باز کردن
[دوختن پارچه]
[فناوری بافندگی]
etwas
[Akkusativ]
trennen
[Nähen]
U
کوکی
[بخیه ای]
را باز کردن
[دوختن پارچه]
[فناوری بافندگی]
etwas
[Akkusativ]
lostrennen
[Nähen]
U
کوکی
[بخیه ای]
را باز کردن
[دوختن پارچه]
[فناوری بافندگی]
Vorschuss
{m}
U
پیش پرداخت
Anteil
{m}
U
قابل پرداخت
Abschlag
{m}
U
پیش پرداخت
unter dem Vorbehalt einer Zahlung
U
مشروط به پرداخت
Vorauszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت به اقساط
Lohnstreifen
{m}
U
صورت پرداخت
Kreditzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Vorauskasse
{f}
U
پیش پرداخت
Vorleistung
{f}
U
پیش پرداخت
Vorschusszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Lohnzettel
{m}
U
صورت پرداخت
Lohnbeleg
{m}
U
صورت پرداخت
Einzahlungsschalter
{m}
U
باجه پرداخت
Vorkasse
{f}
U
پیش پرداخت
Einzahler
{m}
U
پرداخت کننده
Abfindung
{f}
U
پرداخت خسارت
Fälligkeit
{f}
U
موعد پرداخت
Barauszahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
Bezahlbarkeit
{f}
U
قابلیت پرداخت
Depot
{n}
U
پیش پرداخت
Bonus
{m}
U
پرداخت اضافی
Einzahlungsschein
{m}
U
برگه پرداخت
Ablauf
{m}
U
موعد پرداخت
Abtragung
{f}
U
پرداخت به اقساط
Akontozahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Barzahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
Steuern hinterziehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Lohnfortzahlung
{f}
U
ادامه پرداخت مزد
Steuersünderin
{f}
U
فرارکن
[ زن ]
از پرداخت مالیات
Abführung
{f}
U
پرداخت
[امور مالی]
Glattstellung
{f}
[von etwas]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Zahlungsanweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Anweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Zahlungsauftrag
{m}
U
دستور پرداخت بانکی
Steuer umgehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Teilzahlung bei Geldstrafen
U
پرداخت قسمتی از جریمه
Kasse gegen Dokumente
U
اسناد در مقابل پرداخت
Kasse vor Lieferung
U
پرداخت پیش از تحویل
Geldüberweisung
{f}
U
پرداخت بوسیله حواله
unbezahlbar
<adj.>
U
غیر قابل پرداخت
Vorleistungen erbringen
U
پیش پرداخت کردن
in Vorlage treten
U
پیش پرداخت کردن
im Voraus zahlbar
U
قابل پیش پرداخت
Abgabe
{f}
U
پرداخت حقوق گمرکی
Einlösung
{f}
U
پرداخت
[سفته، بدهی]
Bankrott
{m}
U
فقدان توانایی پرداخت
Liquidation
{f}
[von etwas]
[Börse]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Mangel
{f}
U
دستگاه برای چلاندن یاصاف کردن پارچه
[شامل دو استوانه نزدیک به هم است]
die Zahlung anmahnen
U
یادآوری کردن ارسال پرداخت
zahlbar
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
Zahlbar mit
[ Kreditkarte]
.
U
قابل پرداخت با
[کارت اعتبار]
.
Geldautomat
{m}
U
دستگاه پرداخت کننده پول
Abzahlung
{f}
U
بازپرداخت
[پرداخت کامل اقساط]
Gehaltsabrechnung
{f}
U
صورت پرداخت
[اصطلاح رسمی]
fällig
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
Brauchen Sie eine Anzahlung?
U
نیاز به پیش پرداخت است؟
Steuersünder
{m}
U
فرارکن
[مرد ]
از پرداخت مالیات
Vereinbarung von Teilzahlungen
U
توافق در پرداخت های قسطی
Ablösesumme
{f}
U
پیش پرداخت اجاره خانه
Registrierkasse
{f}
U
صندوق
[محل پرداخت پول]
Auftrag
{m}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Bank für Internationalen Zahlungsausgleich
[BIZ]
U
بانک تسویه پرداخت بین المللی
Mandat
{n}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Versicherungsleistungen an Hinterbliebene
U
مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
zahlbar sofort netto Kasse
U
قابل پرداخت نقدی خالص فوری
alle Steuerabgaben übernehmen
U
پرداخت همه مالیات را برعهده گرفتن
Die Dame übernimmt die Rechnung.
U
این خانم صورتحساب را پرداخت می کند.
Der Herr übernimmt die Rechnung.
U
این آقا صورتحساب را پرداخت می کند.
Anzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
[برای مثال در هتل]
Vorschuss in Bargeld
U
پیش پرداخت به نوع پول نقد
Bei den Zahlungsmitteln wird alles beim Alten bleiben.
U
شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
30 Prozent Anzahlung gegen befristete Bankbürgschaft
U
۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
Draufgabe
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Anzahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Angeld
{n}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Wir liefern nur gegen Vorauskasse
[Vorkasse]
.
U
ما منحصرا پس از پیش پرداخت
[کالا را]
ارسال میکنیم.
Kann ich mit einer Kreditkarte reservieren, und mit Bargeld bezahlen?
U
میتوانم با کارت اعتبار رزرو و با پول نقد پرداخت کنم؟
Ist es günstiger, wenn ich bar bezahle?
U
ارزانتر است اگر من پول نقد پرداخت کنم؟
[در هتل]
Ablösesumme
{f}
U
مقدار پولی که با پرداخت آن ورزشکاری از یک تیم به تیم دیگر منتقل می شود
Akonto
{n}
U
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
30 Tage netto, bei Zahlung innerhalb 10 Tagen 3 Prozent Skonto
U
۳۰ روز خالص و ۳ درصد تخفیف اگردر طی ۱۰ روز پرداخت شود
Akontozahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com