Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Durchschnittsgeschwindigkeit
{f}
U
حد متوسط سرعت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Durchschnitt
{m}
U
متوسط
arithmetisches Mittel
{n}
U
متوسط
Durchschnittsalter
{n}
U
حد متوسط سن
ein bescheidenes Einkommen
U
درآمدی متوسط
über dem Schnitt
[Durchschnitt]
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
überdurchschnittlich
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
überdurchschnittlich
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
Durchschnittswert
{m}
U
ارزش متوسط
überdurchschnittlich
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
Durchschnitt
{m}
U
مقدار متوسط
über dem Durchschnitt
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
über dem Schnitt
[Durchschnitt]
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
über Durchschnitt
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
über Durchschnitt
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
über Durchschnitt
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
überm Durchschnitt
[umgangssprache]
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
überm Durchschnitt
[umgangssprache]
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
überm Durchschnitt
[umgangssprache]
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
über dem Schnitt
[Durchschnitt]
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
Durchschnittspreis
{m}
U
قیمت متوسط
Durchschnittsmenge
{f}
U
مقدار متوسط
Durchschnittstemperatur
{f}
U
حرارت متوسط
bürgerlich
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
Mittelständler
{m}
U
عضو طبقه متوسط
Mittelstand
{m}
U
طبقه متوسط
[در اجتماعی]
Mittelschicht
{f}
U
طبقه متوسط
[در اجتماعی]
spießig
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
spießbürgerlich
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
durchschnittlicher täglicher Verkehr
U
متوسط ترافیک روزانه
gehobene Mittelschicht
{f}
U
طبقه متوسط بالا
[در اجتماعی]
Bariton
{m}
U
باریتون
[صدای متوسط مرد]
rosa
[Fleisch]
<adj.>
U
متوسط پخته شده
[گوشت]
[آشپزی]
die traditionelle Mittelschicht
U
کسب و کار و خانواده های متوسط در اجتماعی به عنوان یک گروه
Was hält die traditionelle Mittelschicht von dieser Politik?
U
بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
spießbürgerlich
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
bürgerlich
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
spießig
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
Fahrt
{f}
U
سرعت
Flinkheit
{f}
U
سرعت
Geschwindigkeitsstufe
{f}
U
سطح سرعت
Fahrtenschreiber
{m}
U
سرعت سنج
Fahrtenschreiber
{m}
U
سرعت نما
Beschleunigung
{f}
U
سرعت عمل
Schnelligkeit
{f}
U
سرعت حرکت
Drehzahl
{f}
U
سرعت چرخش
Schnelligkeit
{f}
U
سرعت انتقال
Geschwindigkeitsstufe
{f}
U
مرحله سرعت
Endgeschwindigkeit
{f}
U
سرعت نهایی
flitzen
U
به سرعت رفتن
schießen
U
به سرعت رفتن
sausen
U
به سرعت رفتن
sausen
U
با سرعت دویدن
rasen
U
با سرعت دویدن
flitzen
U
با سرعت دویدن
Geschwindigkeit
{f}
U
سرعت
[تندی]
Eile
{f}
U
سرعت
[تندی]
Fahrt aufnehmen
U
سرعت گرفتن
fegen
U
به سرعت رفتن
fetzen
U
به سرعت رفتن
Drehgeschwindigkeit
{f}
U
سرعت دورانی
Drehgeschwindigkeit
{f}
U
سرعت گردش
Fluggeschwindigkeit
{f}
U
سرعت پرواز
Entwicklungsbeschleunigung
{f}
U
سرعت تکامل
hetzen
U
به سرعت رفتن
preschen
U
به سرعت رفتن
huschen
U
به سرعت رفتن
düsen
U
به سرعت رفتن
Rasen
{n}
U
سرعت و عجله
[رانندگی]
flitzen
U
به سرعت انجام دادن
schießen
U
به سرعت انجام دادن
fegen
U
به سرعت انجام دادن
sausen
U
به سرعت انجام دادن
fetzen
U
به سرعت انجام دادن
düsen
U
به سرعت انجام دادن
huschen
U
به سرعت انجام دادن
preschen
U
به سرعت انجام دادن
Geschwindigkeitsbetrag
{m}
U
اسکالار سرعت
[فیزیک]
Geschwindigkeitsbetrag
{m}
U
مقدار سرعت
[فیزیک]
Geschwindigkeitsvektor
{m}
U
بردار سرعت
[فیزیک]
im Schritt
U
با سرعت پیاده روی
Fallgeschwindigkeit
{f}
U
سرعت سقوط اجسام
Fluchtgeschwindigkeit
{f}
U
سرعت گریز از مرکز
Fallgeschwindigkeit
{f}
U
سرعت در سقوط آزاد
Geschwindigkeitsstufen
{pl}
U
سطح های سرعت
Fahrgeschwindigkeit
{f}
U
سرعت حرکت
[وسیله نقلیه]
sausen
U
با سرعت زیاد حرکت کردن
rasen
U
با سرعت زیاد حرکت کردن
flitzen
U
با سرعت زیاد حرکت کردن
Fahrtschreiber
{m}
U
سرعت و مسافت سنج
[ وسایل نقلیه خودرو]
Tachograf
{m}
U
سرعت و مسافت سنج
[ وسایل نقلیه خودرو]
Tachograph
{m}
U
سرعت و مسافت سنج
[ وسایل نقلیه خودرو]
Fahrtenschreiber
{m}
U
سرعت و مسافت سنج
[ وسایل نقلیه خودرو]
Ich kannte das Tempolimit nicht.
U
من نمی دانستم بالاترین اندازه سرعت چقدر است.
Knoten
{m}
U
[واحد سرعت دریایی معادل ۱۸۵۲ متر درساعت]
eine Kurve schneiden
<idiom>
U
در پیچ جاده ای ماشین را به درون راه راندن تا با سرعت بیشتر رانندگی بشود
[اصطلاح روزمره]
Knoten
{m}
U
نات
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
Verzögerungszeit
{f}
U
زمان تاخیر
[تاخیر در سرعت و فاصله]
[کندی]
[تاخیر در انتقال]
[الکترونیک]
[مهندسی برق]
Knoten
{m}
U
گره دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
Knoten
{m}
U
میل دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com