Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 52 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Blockierung
{f}
U
جلوگیری
Check
{m}
U
جلوگیری
Abwehr
{f}
U
جلوگیری
Einschränkung
{f}
U
جلوگیری
Ausschließung
{f}
U
جلوگیری
Einhalt
{m}
U
جلوگیری
Abhaltung
{f}
U
جلوگیری
Behinderung
{f}
U
جلوگیری
Drosselung
{f}
U
جلوگیری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dämmen
U
جلوگیری کردن
Obstruktion
{f}
U
کارشکنی
[جلوگیری]
zurückweisen
U
جلوگیری کردن
abweisen
U
جلوگیری کردن
abblitzen lassen
U
جلوگیری کردن
Verzögerung
{f}
U
مانع
[جلوگیری]
Deflation
{f}
U
جلوگیری از تورم
wehren
U
جلوگیری کردن
verhindern
U
جلوگیری کردن
Behinderung
{f}
U
مانع
[جلوگیری]
Obstruktion
{f}
U
مانع
[جلوگیری]
abstellen
U
جلوگیری کردن
unterbinden
U
جلوگیری کردن
Widerstand
{m}
U
مانع
[جلوگیری]
blockieren
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
sperren
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
Deich
{m}
U
سد
[برای جلوگیری از سیل]
verhindern
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
um zu verhindern
U
برای جلوگیری کردن
Konkurs abwenden
U
از ورشکستگی جلوگیری کردن
[seelisch]
hemmen
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
hindern
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
Bekämpfung der Drogenkriminalität
U
جلوگیری جرم با مواد مخدر
Bekämpfung
{f}
;
U
مهار
[ جلوگیری ]
[ کنترل ]
[مبارزه]
Bremsen
{n}
U
جلوگیری از حرکت
[وسیله نقلیه]
jemanden von etwas abhalten
U
جلوگیری کردن کسی از چیزی
[کاری]
Eindämmung
{f}
[von etwas]
U
مهار
[ جلوگیری از]
[ کنترل ]
[مبارزه با]
[چیزی]
Antiseptikum
{n}
U
ماده جلوگیری کننده از نمو میکروب
um eine Verfälschung der Ergebnisse durch ... zu vermeiden
U
برای جلوگیری از اعوجاج نتایج توسط ...
das Rad der Zeit anhalten wollen
U
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
Rettung
{f}
[vor drohendem Konkurs]
U
کمک مالی
[برای جلوگیری از ورشکستگی]
[اقتصاد]
Sonnencreme
{f}
U
کرم پوست برای جلوگیری از آفتاب زدگی
Absperrgitter
{n}
U
نرده موقت
[برای جلوگیری از ازدحام مردم]
Notankauf
{m}
U
کمک مالی
[برای جلوگیری از ورشکستگی]
[اقتصاد]
Rettungsaktion
{f}
U
کمک مالی
[برای جلوگیری از ورشکستگی]
[اقتصاد]
Die US-Behörden haben versagt, als es darum ging, den Anschlag zu verhindern.
U
سازمان های دولتی ایالات متحده در جلوگیری از حمله ناکام شدند .
Maßnahmen ergreifen, um solche Praktiken zu unterbinden
U
اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
stoppen
U
نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع شدن]
[جلوگیری کردن]
[اصطلاح روزمره]
verweigern
U
انکار یا حاشا کردن
[رد کردن]
[جلوگیری کردن]
abweisen
U
انکار یا حاشا کردن
[رد کردن]
[جلوگیری کردن]
etwas
[Akkusativ]
anhalten
U
چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از چیزی]
etwas
[Akkusativ]
einstellen
U
چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از چیزی]
Jemanden oder etwas aufhalten
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com