Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
fünftes Rad U جفت ساز که خودرو را به تریلر وصل میکند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Anhänger-Bremsanlage {f} U دستگاه ترمز تریلر [فناری خودرو]
Anhänger {m} U تریلر [یدک واگن] [خودرو رانی ]
Hänger {m} U تریلر [یدک واگن] [اصطلاح روزمره] [خودرو رانی ]
Einknicken {n} [Lkw mit Anhänger oder Sattelanhänger] U تا شدن [به ۹۰ درجه و بیشتر ] کامیون در حال حرکت [با تریلر یا تریلر مسقف]
Kupplungsaufnahme {f} [am Anhänger] U پیوند به داخل [در تریلر]
Anhänger-Bremsventil {n} U سوپاپ ترمز تریلر
Zugmaschine {f} U تراکتور [کامیون بدون تریلر]
Förderrinne {f} [Anhänger] U ناودان حمل یونجه [در تریلر] [کشاورزی]
Pendelbewegung {f} U حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
Aufschaukeln {n} [beim Anhänger] U حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
Fahrzeug {n} U خودرو
Auto {n} U خودرو
Kfz-Steuer {f} U مالیات خودرو
mit dem Auto fahren U با خودرو رفتن
Abstellplatz {m} U جا پارک یک خودرو
[einzelner] Parkplatz {m} U جا پارک یک خودرو
Parklücke {f} U جا پارک یک خودرو
Verdeck {n} U کروک [سر خودرو]
Kombi {m} U خودرو کبریتی
Kabrio {n} U خودرو کروکی
Reparaturwerkstatt {f} U تعمیرگاه خودرو
Kraftfahrzeug {n} U ماشین خودرو
Wagen {m} U خودرو [روزمره]
Stoßstange {f} U سپر خودرو
Stoßfänger {m} U سپر خودرو
Autowerkstatt {f} U تعمیرگاه خودرو
einbiegen U پیچیدن [با خودرو]
Rolltreppe {f} U پلکان خودرو
Spritztour {f} U گردش با خودرو
Ausflug {m} U گردش با خودرو
Parkbox {f} U جا پارک یک خودرو
Es ist überhitzt. U جوش آورده. [خودرو]
Windschutzscheibe {f} U شیشه جلو خودرو
Kofferraum {m} U صندوق عقب [خودرو]
ausscheren U منحرف شدن [خودرو]
das Fahrzeug verreißen U کج شدن [خودرو از مسیرش]
das Fahrzeug verreißen U ناگهان پیچیدن [خودرو]
technische Überprüfung {f} U معاینه فنی [خودرو]
Raser {m} U تندرو [راننده خودرو]
Autovermietung {f} U بنگاه کرایه خودرو
Autoverleih {m} U بنگاه کرایه خودرو
Klappverdeck {n} U سقف تاشدنی [خودرو]
technische Prüfung {f} U معاینه فنی [خودرو]
das Fahrzeug verreißen U منحرف شدن [خودرو]
ausscheren U ناگهان پیچیدن [خودرو]
ausscheren U کج شدن [خودرو از مسیرش]
[seitlich] ausbrechen U منحرف شدن [خودرو]
[seitlich] ausbrechen U کج شدن [خودرو از مسیرش]
[seitlich] ausbrechen U ناگهان پیچیدن [خودرو]
Verdeck {n} U سقف تاشدنی [خودرو]
Amphibienfahrzeug {n} U خودرو آبی- خاکی
Radkreuz {n} U آچار چرخ خودرو
Rolltreppen {pl} U پلکان های خودرو
Kofferraum {m} U صندوق چمدان [خودرو]
Drehkreuz {n} U آچار چرخ خودرو
Kreuzschlüssel {m} U آچار چرخ خودرو
Fernlicht {n} U نور بالا [در خودرو]
Abblendlicht {n} U نور پایین [خودرو]
Eingeschränkte Haltezone U منطقه ممنوع ایست [خودرو]
Ich möchte ein Auto mieten. U من یک خودرو می خواهم کرایه کنم.
seltsames Geräusch U صدای عجیب و غریب [در خودرو]
Autoinsasse {m} U سرنشین خودرو [اتومبیل رانی]
zünden U جرقه زدن [در شمع خودرو]
Flotte {f} U دسته ای از کشتی [یا هواپیما یا خودرو]
Fahrgemeinschaft {f} U هم سفری [گردشگری] [خودرو رانی]
eine Spritztour machen U با خودرو گردش کوتاهی کردن
in den Graben fahren U با خودرو به خندق جاده رفتن
Mitfahrgelegenheit {f} U سواری [گردشگری] [خودرو رانی]
eine Mitfahrgelegenheit bekommen U سواری گرفتن از کسی [در خودرو]
von Jemandem mitgenommen werden U سواری گرفتن از کسی [در خودرو]
bei Jemandem mitfahren dürfen U سواری گرفتن از کسی [در خودرو]
Fahrgelegenheit {f} U سواری [گردشگری] [خودرو رانی]
anlassen U روشن گذاشتن [موتور یا خودرو]
Insasse {m} U مسافر خودرو [اتومبیل رانی]
Hecktür {f} U درب عقب [خودرو شناسی]
Fahrzeuginsasse {m} U سرنشین خودرو [اتومبیل رانی]
Fahrzeuginsasse {m} U مسافر خودرو [اتومبیل رانی]
Kfz-Insasse {m} U مسافر خودرو [اتومبیل رانی]
Parkfeld {n} U جا پارک یک خودرو [اتومبیل رانی]
Kfz-Insasse {m} U سرنشین خودرو [اتومبیل رانی]
schleppen U یدک کشیدن [مثال خودرو]
Autoinsasse {m} U مسافر خودرو [اتومبیل رانی]
Insasse {m} U سرنشین خودرو [اتومبیل رانی]
Schnauze {f} [Vorderteil] U قسمت جلوی هواپیما یا خودرو
Ladeklappe {f} U درب عقب [خودرو شناسی]
Heckklappe {f} U درب عقب [خودرو شناسی]
Wie viele Stunden mit dem Auto? U چند ساعت با خودرو [طول می کشد] ؟
Unbegrenzte Kilometer? U مسافت [رانندگی با خودرو] نا محدود [است] ؟
Der Wagen konnte nicht abgenommen werden. U خودرو امتحان جواز صلاحیت در جاده را رد شد.
Sie machte einen scharfen Schlenker, um einem Hund auszuweichen. U او [زن] ویراژ تندی داد تا با خودرو به سگ نزند.
einen Schlenker machen <idiom> U با خودرو ویراژ دادن [اصطلاح روزمره]
Wo soll ich parken? U کجا می بایستی خودرو را پارک کنم؟
Tachograf {m} U سرعت و مسافت سنج [ وسایل نقلیه خودرو]
Rad {n} mit Einpresstiefe null U دیسک با سوراخ بزرگ در کانونش [ فناوری خودرو]
Tachograph {m} U سرعت و مسافت سنج [ وسایل نقلیه خودرو]
Fahrtenschreiber {m} U سرعت و مسافت سنج [ وسایل نقلیه خودرو]
Hardtop {m} , {n} U سقف سخت خودرو [که می تواند برداشته شود]
Der Verkäufer machte uns einen guten Preis für das Auto. U فروشنده قیمت خوبی برای خودرو به ما داد.
nicht ausschalten U روشن گذاشتن [خاموش نکردن] [موتور یا خودرو]
anlassen U روشن کردن [به کار انداختن] [موتور یا خودرو]
Fahrtschreiber {m} U سرعت و مسافت سنج [ وسایل نقلیه خودرو]
Chaos {m} U اوضاع قروقاطی [گره خوردگی ] در رفت و آمد خودرو
Beim Vergleich erwies sich der Mercedes als das verlässlichere der beiden Autos. U هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
Durcheinander {n} U اوضاع قروقاطی [گره خوردگی ] در رفت و آمد خودرو
Kilometerstand bei Abfahrt [Ankunft] U اندازه مسافت طی شده در زمان حرکت [ورود] خودرو
Schleuserfahrzeug {n} U خودرو استفاده شده برای عملیاتهای مهاجر قاچاق
Das Kfz [Kraftfahrzeug] ist gegen Diebstahl versichert. U این خودرو برابر سرقت بیمه شده است.
Verkehrschaos {n} U اوضاع قروقاطی [گره خوردگی ] در رفت و آمد خودرو
Schlepperfahrzeug {n} U خودرو استفاده شده برای عملیاتهای مهاجر قاچاق
Ich habe meine Schwester engagiert, damit sie uns zum Konzert fährt [führt] . U من خواهرم را استخدام کردم ما را با خودرو به کنسرت ببرد. [در اتریش و سوییس]
Er verlor die Kontrolle über sein Auto und prallte seitlich gegen einen Baum. U او [مرد] کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
Parkplatz-Party {f} [Picknick auf der Heckklappe eines Autos] U پیکنیک روی درب عقب ماشینها در توقفگاه خودرو قبل از شروع مسابقه ورزشی [در آمریکا]
Ich hatte ein unstillbares Verlangen nach Pommes Frites, also bin ich im nächsten Lokal eingekehrt. U من خیلی هوس سیب زمینی سرخ کرده داشتم برای همین با خودرو به نزدیکترین رستوران رفتم.
Er schneidet Gesichter. U او دهن کجی میکند.
Wie funktioniert das? U این چطور کار میکند؟
Von welchem Gleis fährt er ab? U از کدام خط [قطار] حرکت میکند؟
Bei so etwas [Da] werde ich wirklich sauer. U این من را واقعا عصبانی میکند.
Die Ausnahme bestätigt die Regel. U استثنا قاعده را ثابت میکند.
Wann ist der Laden geöffnet [geschlossen] ? U این مغازه کی باز میکند [میبندد] ؟
Um welche Zeit macht die Bank auf? U بانک ساعت چند باز میکند؟
Wann fährt der nächste Zug nach München? U قطار بعدی به مونیخ کی حرکت میکند؟
fahrdienstleiter U با سیستم کامپیوتری همه خطوط راه اهن رو کنترل میکند
Die Tagesschau U نگاه روز ، اسم روزنامه یا تلویزیون که گزارش را اهدا میکند
Kanal {m} U وسیله ای [یا کسی] که چیزی [اطلاعات] را ارسال میکند
[Verb] doch U روی [فعلی که همراه می آید] تکیه میکند
Wie tickt er [sie] ? U او [مرد ] [زن] چطور [از نظر روانی] عمل میکند؟
Sei vorsichtig ! Kirschsaft macht Flecken. U مواظب باش ! آب گیلاس لکه دار میکند.
Um wie viel Uhr fährt er ab? U ساعت چند [قطار یا اتوبوس] حرکت میکند؟
Es geht. U این کار میکند. [برای مثال دستگاه]
Türsteher {m} U دربانی که درنمایش ها وغیره اشخاص اخلالگر راخارج میکند
Rausschmeißer {m} U دربانی که درنمایش ها وغیره اشخاص اخلالگر راخارج میکند
Achtung, vorausfahrende Kolonne! [Warnhinweis] U احتیاط کاروان در جلو حرکت میکند ! [تذکر اخطاریه ]
Die Mannschaft kommt in die zweite Runde. U این تیم به مرحله دوم [بازی] پیشروی میکند.
Regelmäßiges Training macht Herz und Lunge belastbarer. U ورزش به طور منظم قلب و ریه ها را تقویت میکند.
abgebrochene Worte U واژه های ناواضح و گنگ [وقتی کسی صحبت میکند]
Simulant {m} U کسی که خود را بناخوشی میزند و از زیر کارشانه خالی میکند
Pendler {m} U کسی که هر روز از خانه به سر کار یک مسافت را رفت و آمد میکند
etwas schwellt Jemanden U چیزی شکم کسی را پر میکند [اصطلاح مشکل وپیچیده درسطح بالا ]
Die Mannschaft stellt sich neu auf, nachdem sie die meisten ihrer Spitzenspieler verloren hat. U این تیم پس از از دست دادن بسیاری از بازیکنان درجه یک خود بازسازی میکند.
Fußballanhänger, der systematisch alle Auswärtsspiele seiner Mannschaft besucht U طرفدار فوتبال که مرتب همه بازیهای دور [از خانه] تیم خود را دیدار میکند.
Er lässt sich von ihr vorne und hinten [nach Strich und Faden] bedienen. U او [مرد] او [زن] را وادار میکند بطور کامل برای او [مرد] پیشخدمتی کند.
gestützter Anschlag U کشیدن سیم گیتار [کلاسیک] [انگشت به روی سیم همسایه کوتاه مدت تکیه میکند]
Rechtsprechungsrecht {n} U قانون موضوعه [رویه ای که قاضی قانون جنایی در موضوع خاصی اعمال میکند و از ان به بعد سابقه میشود] [حقوق]
[nicht kodifiziertes] Präzedenzrecht {n} U قانون موضوعه [رویه ای که قاضی قانون جنایی در موضوع خاصی اعمال میکند و از ان به بعد سابقه میشود] [حقوق]
Räuber {m} U دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com