Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
steuerfrei <adj.> U بدون مالیات
steuerbefreit <adj.> U بدون مالیات
abgabenfrei <adj.> U بدون مالیات
frei von Steuerabgaben <adj.> U بدون مالیات
von der Steuer befreit <adj.> U بدون مالیات
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Brutto {n} U بهای کالا با مالیات [دستمزد یا حقوق قبل از کاهش مالیات و خرج اجتماعی]
Tobin-Steuer {f} U مالیات توبین [مالیات برای تبدیل واحد پولی به واحد پول دیگری]
spurlos <adv.> U بدون اثر [بدون رد ] [بدون نشان]
ohne Bedeutung U بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
Gebühr {f} U مالیات
Abgabe {f} U مالیات
Steuer {f} U مالیات
steuerpflichtig <adj.> U مشمول مالیات
steuerbar <adj.> U مشمول مالیات
zu versteuernd <adj.> U مشمول مالیات
abgabepflichtig <adj.> U مشمول مالیات
frei von Steuerabgaben <adj.> U معاف از مالیات
steuerfrei <adj.> U معاف از مالیات
kommunale Steuern {pl} U مالیات محله ای
Besteuerung {f} U وضع مالیات
Besteuerung {f} U مالیات بندی
Besteuerung {f} U مالیات گیری
Auflage {f} U مالیات بندی
steuerbefreit <adj.> U معاف از مالیات
von der Steuer befreit <adj.> U معاف از مالیات
Erbschaftssteuer {f} U مالیات بر ارث
Einkommensteuer {f} U مالیات بر درآمد
Abgabe {f} U مالیات بندی
Finanzabgabe {f} U مالیات بندی
Erhöhung {f} der Steuern U افزایش مالیات
Steuer erlassen U مالیات را بخشیدن
Steuern zahlen U مالیات پرداختن
Steuern {pl} vom Einkommen U مالیات درآمد
Kfz-Steuer {f} U مالیات خودرو
progressive Steuer {f} U مالیات تصاعدی
[nach oben] gestaffelte Steuer U مالیات تصاعدی
regressive Steuer U مالیات نزولی
[nach unten] gestaffelte Steuer U مالیات نزولی
Steuerbehörde {f} U اداره مالیات
der Steuer unterliegen U مشمول مالیات بودن
veranlagte Steuer {f} U مالیات سنجیده شده
Kapitalertragsteuer {f} U مالیات بر سود سرمایه
ohne Steuern und Einbehalte U خالص پس از مالیات و کسورات
gestaffelte Steuer {f} U مالیات پس افتاده [معوق]
diskriminierende Steuer {f} U مالیات تبعیض آمیز
benachteiligende Steuer U مالیات تبعیض آمیز
Steuer umgehen U فرار از پرداخت مالیات
vor [nach] Steuern U قبل [پس] از کسر مالیات
Abgleich nach Steuer U میزان حساب پس از مالیات
eine Steuer auf etwas [Akkusativ] erheben U بر چیزی مالیات بستن
Steuer {f} auf privates Einkommen U مالیات درآمد شخصی
fällige Steuern {pl} U مالیات سر رسید شده
Steuern hinterziehen U فرار از پرداخت مالیات
Steuern erheben U بالا بردن مالیات
vor [nach] Abzug der Steuern U قبل [پس] از کسر مالیات
Steuer einziehen U مالیات دریافت کردن
einziehen U مالیات بندی کردن
einziehen U مالیات وضع کردن
einziehen U مالیات اخذ کردن
latente Steuer {f} U مالیات پس افتاده [معوق]
Steuersünderin {f} U فرارکن [ زن ] از پرداخت مالیات
jemanden zur Steuer heranziehen U از کسی مالیات [عوارض] گرفتن
umlagepflichtig <adj.> U مشمول مالیات [ امور مالی]
Mehrwertsteuer {f} [MwSt.] ; [MWSt.] U مالیات بر ارزش افزوده [اقتصاد]
Steuersünder {m} U فرارکن [مرد ] از پرداخت مالیات
rückerstattungsfähige Steuer {f} U مالیات ادعا [استرداد] پذیر
Der Arbeitgeber zieht die Steuer vom Einkommen ab. U کارفرما مالیات را از درآمد کم می کند.
Freibetrag {m} U درآمد غیر مشمول مالیات
die Steuer hintergehen U طفره رفتن ازپرداخت مالیات
Abgleich vor Steuer U میزان حساب قبل از مالیات
Alkoholsteuer {f} U مالیات نوشابه های الکلی
Vor-Steuer-Betrag {m} U وجه [قدر] قبل از مالیات
Der Senator sprach sich für eine Steuersenkung aus. U سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
Steuer abziehen U مالیات کم کردن [ از درآمد یا بهای کالایی]
Cashflow-Steuer {f} U مالیات جریان نقدی [امور مالی]
alle Steuerabgaben übernehmen U پرداخت همه مالیات را برعهده گرفتن
etwas mit einer Abgabe belegen U وضع کردن مالیات برای جیزی
etwas von der Steuer absetzen U چیزی را با مالیات برابر [بالانس] کردن
Inklusive Steuer und Versicherung? U مالیات و بیمه شاملش [نرخ کرایه] می شود؟
alle Zollgebühren und Abgaben tragen U تمام عوارض گمرکی و مالیات را به عهده گرفتن
Steuern abführen [entrichten] U مالیات پرداختن [مثال کارفرما] [امور اداری]
Unkosten von der Steuer absetzen U هزینه های جانبی را از مالیات کسر کنند
ausschließlich Mehrwertsteuer U مالیات بر ارزش افزوده شامل نمی شود
alle sonstigen Abgaben U همه مالیات ها و حقوق گمرکی های دیگر
Selbstanzeige {f} U افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Nacherklärung {f} U افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Briefkastenfirma im steuergünstigen Ausland U شرکت صندوق پستی در خارج از کشور [ برای سود در مالیات]
Die Preise verstehen sich inklusive Mehrwertsteuer und Bedienung. U منظور از قیمتها شامل مالیات بر ارزش افزوده و سرویس می باشد.
Die Mehrwertsteuer ist gesondert auszuweisen. U مالیات بر ارزش افزوده باید جداگانه نشان داده شود.
Selbstanzeige erstatten U تسلیم کردن افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Steuerkarussell {n} U کلاه برداری در مالیات [بوسیله چند شرکت جعلی در اتحادیه اروپا]
eine Nacherklärung einreichen U تسلیم کردن افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Steuerrecht {n} U افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده [قانون] [اصطلاح رسمی]
ohne [Akkusativ] <prep.> U بدون
Netto {n} U خالص [قیمت یا وزن یا دستمزد] [دستمزد یا حقوق پس از کاهش مالیات و خرج اجتماعی]
netto bekommen U خالص دریافتن [دریافتن مزد پس از کسر مالیات و غیره ]
netto verdienen U خالص دریافتن [دریافتن مزد پس از کسر مالیات و غیره ]
einwandfrei <adj.> U بدون مشکل
makellos <adj.> U بدون مشکل
frei von Fehlern <adj.> U بدون مشکل
alkoholfrei <adj.> U بدون الکل
Keine Anzahlung [nötig] . U بدون بیعانه.
fehlerfrei <adj.> U بدون مشکل
tadellos <adj.> U بدون مشکل
fehlerlos <adj.> U بدون مشکل
reibungslos <adj.> U بدون زحمت
reibungslos <adj.> U بدون دردسر
reibungslos <adj.> U بدون دشواری
ohne Schnickschnack U بدون زواید
problemlos <adj.> U بدون دردسر
problemlos <adj.> U بدون زحمت
Arbeitslose {f} U بدون شغل
unmittelbar <adj.> U بدون واسطه
einwandfrei <adj.> U بدون زحمت
ohne zu <conj.> U بدون اینکه
ohne dass <conj.> U بدون اینکه
schnurlos <adj.> U بدون سیم
außer dass <conj.> U بدون اینکه
sondern <conj.> U بدون اینکه
einwandfrei <adj.> U بدون دردسر
kabellos <adj.> U بدون سیم
kabelfrei <adj.> U بدون سیم
bleifrei <adj.> U بدون سرب
direkt <adj.> U بدون ایست
abgabenfrei <adj.> U بدون گمرک
abgabefrei <adj.> U بدون گمرک
Zweifellos U بدون تردید
Zweifelsfrei U بدون تردید
ohne Hilfe <prep.> U بدون کمک
Zwanglos U بدون اجبار
einwandfrei <adj.> U بدون اشکال
einwandfrei <adj.> U بدون عیب
einwandfrei <adj.> U بدون نقص
lötfreie Verbindung U اتصال بدون لحیم
arbeitslos <adj.> U بیکار [بدون کار]
ohne Anstellung <adj.> U بیکار [بدون کار]
unbeschäftigt <adj.> U بیکار [بدون کار]
stellungslos <adj.> U بیکار [بدون کار]
erwerbslos <adj.> U بیکار [بدون کار]
ohne Begleiter [in] <adj.> U بدون همراه [بدرقه] [زن]
allein <adj.> U بدون همراه [بدرقه]
ohne direkte Nachkommen sterben U بدون اولاد مردن
aus dem Stegreif U بدون آمادگی قبلی
parallaxfrei <adj.> U بدون اختلاف در رویت
parallaxfrei <adj.> U بدون اختلاف منظر
[große] Tasse {f} [ohne Untertasse] U فنجان [بدون نعلبکی]
Flachdach {n} U بام بدون شیب
aus der Lamäng U بدون آمادگی قبلی
aus dem Ärmel U بدون آمادگی قبلی
alkoholfreies Getränk {n} U نوشابه بدون الکل
Blindflug {m} U پرواز بدون دید
bleifrei [Benzin] <adj.> U بدون سرب [بنزین]
Zinsfrei U بدون بهره بانکی
ohne Vorbehalt U بدون قید و شرط
Zinslos U بدون بهره بانکی
abwesend ohne Erlaubnis U نهستی بدون اجازه
das Maul aufreißen <idiom> U بدون فکر حرف زدن
Lebensgemeinschaft {f} U زندگی باهم [بدون ازدواج با هم]
glimpflich davonkommen U بدون سختی رها یافتن
Einmannbetrieb {m} U کارگاه یک نفره [بدون کارگر]
Eigengewicht {n} U وزن دستگاه بدون بار
eheähnliches Zusammenleben {n} U زندگی باهم [بدون ازدواج با هم]
a priori <adv.> U بدون بررسی یا آزمایش قبلی
von vornherein <adv.> U بدون بررسی یا آزمایش قبلی
mutmaßlich <adv.> U بدون بررسی یا آزمایش قبلی
Bett ohne Trittbrett U تخت خواب بدون پله
ohne Prüfung <adv.> U بدون بررسی یا آزمایش قبلی
ohne Überprüfung <adv.> U بدون بررسی یا آزمایش قبلی
Hockerbank {f} U نیمکت [صندلی] بدون پشتی
außergerichtlicher Vergleich U توافق بدون محکمه [حقوق]
unbedachte Antwort U پاسخ بدون ملاحظه [بی فکر]
leicht dahingesagte Antwort U پاسخ بدون ملاحظه [بی فکر]
einen Beschluss ohne Vorbehalte akzeptieren U بدون درنگ حکمی را پذیرفتن
konsequent vorgehen U بدون تناقض پیش رفتن
durchgehend [ohne vom Vorgehen abzuweichen] <adv.> U بطور موافق [بدون تناقض]
konsequent <adv.> U بطور موافق [بدون تناقض]
Zugmaschine {f} U تراکتور [کامیون بدون تریلر]
unerlaubt abwesend von der Truppe U نهستی از ارتش بدون اجازه
eine weiße Weste haben <idiom> U بدون هیچ اشتباهی بودن
unbefristeter Arbeitsvertrag U قرارداد کار بدون مدت
hineinplatzen U بدون دعوت وارد شدن
hereinplatzen U بدون دعوت وارد شدن
hereinstürzen U بدون دعوت وارد شدن
glimpflich davonkommen U بدون آسیب رها یافتن
eisiges Schweigen {n} U سکوت بدون ابراز احساسات
alkoholfreies Bier {n} U آبجوی بدون الکل [غذا و آشپزخانه]
tölpelhaft <adj.> U دارای رفتار زمخت و بدون اداب
A-cappella-Chor {m} U گروه آواز بدون همراهی ساز
Bauchredner {m} U کسی که بدون حرکت لب ها سخن می گوید
plump <adj.> U دارای رفتار زمخت و بدون اداب
glimpflich davonkommen U بدون جریمه سنگین رها یافتن
auf dem Teppich bleiben <idiom> U علمی ماندن و بدون نظر خصوصی
schwelen U سوختن ودود کردن [بدون آتش]
glimmen U سوختن ودود کردن [بدون آتش]
ganz allein <adj.> U بدون کمک دیگران [با اختیار خود]
ohne Unterstützung <adj.> U بدون کمک دیگران [با اختیار خود]
ohne Hilfe <adj.> U بدون کمک دیگران [با اختیار خود]
keine Angabe [n] [in Formularen] U بدون پاسخ [در برگه برای پر کردن]
eigenständig <adj.> U بدون کمک دیگران [با اختیار خود]
eine glatte Lüge U دروغی مطلق [کاملا بدون حقیقت]
ungeplanter Ausfall U قطع بدون برنامه ریزی قبلی
Immer mit der Ruhe! U سخت نگیر ! [ آرام و بدون عجله !]
Immer schön langsam! U سخت نگیر ! [ آرام و بدون عجله !]
Sachte, sachte! U سخت نگیر ! [ آرام و بدون عجله !]
ohne Spuren zu hinterlassen <adv.> U بدون اینکه ردی باقی بگذارد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com