Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
fahrdienstleiter
U
با سیستم کامپیوتری همه خطوط راه اهن رو کنترل میکند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
rechtwinklig
<adj.>
U
وابسته به خطوط عمود و زوایای راست
[ریاضی]
senkrecht
<adj.>
U
وابسته به خطوط عمود و زوایای راست
[ریاضی]
zocken
[Computerspiele spielen]
U
بازی های کامپیوتری کردن
Netzwerk
{n}
U
شبکه
[تلفنی]
[کامپیوتری]
[مخابراتی]
[برقی]
[اصطلاح روزمره]
Netz
{n}
U
شبکه
[تلفنی]
[کامپیوتری]
[مخابراتی]
[برقی]
[اصطلاح روزمره]
Bedienung
{f}
U
کنترل
Überwachung
{f}
U
کنترل
Beaufsichtigung
{f}
U
کنترل
Gepäckaufgabe
{f}
U
کنترل چمدان ها
Fernbedienung
{f}
U
کنترل از دور
Bedienungshebel
{m}
U
اهرم کنترل
Bedienungsknopf
{m}
U
دکمه کنترل
Bedienungspult
{n}
U
میز کنترل
Bedienungsanleitung
{f}
U
دستورالعمل کنترل
Fernbedienung
{f}
U
ریموت کنترل
ungeprüft
<adj.>
U
کنترل نشده
nicht verifiziert
<adj.>
U
کنترل نشده
nicht überprüft
<adj.>
U
کنترل نشده
Fernbedienung
{f}
U
کنترل از راه دور
amtliche Preisregelung
{f}
U
کنترل قیمت رسمی
sich gehen lassen
U
کنترل از دست دادن
aus sich herausgehen
U
کنترل از دست دادن
verwahrlosen
U
کنترل از دست دادن
verschludern
U
کنترل از دست دادن
den Verkehr regeln
U
[جریان]
ترافیک را کنترل کرن
sich zurückhalten
U
خود را بازداشتن
[کنترل کردن]
sich in der Gewalt haben
U
خود را بازداشتن
[کنترل کردن]
sich beherrschen
U
خود را بازداشتن
[کنترل کردن]
Bekämpfung
{f}
;
U
مهار
[ جلوگیری ]
[ کنترل ]
[مبارزه]
Jemanden an die Kandare nehmen
U
کسی را تحت کنترل دراوردن
Fernbedienung
{f}
U
[دستگاه]
کنترل از راه دور
unter Kontrolle von Jemandem sein
U
زیر کنترل کسی بودن
ohne Beanstandung
[Prüfberichtsvermerk]
U
رضایت بخش
[در یادداشت گزارش کنترل]
jemandem unterstellt sein
U
زیر کنترل
[نظارت]
کسی بودن
Eindämmung
{f}
[von etwas]
U
مهار
[ جلوگیری از]
[ کنترل ]
[مبارزه با]
[چیزی]
jemandem unterstehen
U
زیر کنترل
[نظارت]
کسی بودن
Fernbediener für den Fernseher
U
کنترل کننده از راه دور برای تلویزیون
Er konnte kaum an sich halten.
U
او
[مرد]
بزور توانست خودش را کنترل کند.
Fernbediener für die Klimaanlage
U
کنترل کننده از راه دور برای تهویه هوا
Jemanden an der kurzen Leine halten
U
کسی را دائما کنترل کردن
[مثال مشکوکان به جرمی ]
etwas
[Genitiv]
Herr werden
U
چیزی را تحت کنترل آوردن
[وضعیتی یا گروهی از مردم]
die Krise kriegen
<idiom>
U
کنترل
[خود]
را از دست دادن
[از کوره در رفتن]
[اصطلاح]
hysterisch werden
U
دچار حمله خنده
[احساسات ]
غیر قابل کنترل شدن
in Hysterie verfallen
U
دچار حمله خنده
[احساسات ]
غیر قابل کنترل شدن
Er verlor die Kontrolle über sein Auto und prallte seitlich gegen einen Baum.
U
او
[مرد]
کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
Despotismus
{m}
U
سیستم استبدادی
Fußbodenheizung
{f}
U
سیستم گرمایش از کف زمین
Problem mit der Elektrik
U
خرابی در سیستم الکتریکی
Bimetallismus
{m}
U
سیستم پول دو فلزی
Bimetallismus
{m}
U
سیستم پول طلا و نقره
Anmelden
{n}
U
ورود به سیستم
[رایانه شناسی]
Scientology
{f}
U
ساینتولوژی
[یک نوع سیستم مذهبی]
Anhänger
{m}
U
هواخواه سیستم اقتصادی مشترک
Fußbodenheizungen
{pl}
U
سیستم های گرمایش از کف زمین
Es bleibt der Zukunft vorbehalten, die Studie unter besser kontrollierten Bedingungen zu wiederholen.
U
این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
Protokollierung
{f}
U
ورودی داده به سیستم
[رایانه شناسی]
Logdateischreibung
{f}
U
ورودی داده به سیستم
[رایانه شناسی]
Dualsystem
{n}
U
سیستم عددی دوگانه
[متشکل از صفر و یک]
Erfassung
{f}
U
ورودی داده به سیستم
[رایانه شناسی]
Umgestaltung
{f}
[von etwas]
U
تغییر پایه سیستم کاری
[چیزی]
Grunderneuerung
{f}
[von etwas]
U
تغییر پایه سیستم کاری
[چیزی]
Runderneuerung
{f}
[von etwas]
U
تغییر پایه سیستم کاری
[چیزی]
einmaliges Anmelden
U
ورود یگانه به سیستم
[رایانه شناسی]
anmelden
U
وارد شدن به سیستم
[رایانه شناسی]
[gründlicher]
Umbau
[von etwas]
U
تغییر پایه سیستم کاری
[چیزی]
ein Vergleich der Steuersysteme in Italien und Spanien
U
مقایسه سیستم های مالیاتی در ایتالیا و اسپانیا
sozialversichert sein
U
بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
Er schneidet Gesichter.
U
او دهن کجی میکند.
Alle Zugriffe auf die Datenbank werden protokolliert.
U
تمام دسترسی ها به بانک اطلاعاتی در سیستم ثبت خواهند شد.
gewachsenes System, das nicht mehr weiterentwickelt werden kann
U
سیستم رشد کرده ای که دیگر قابل توسعه نباشد
Die SI-Einheit der Kraft ist das Newton.
U
یکای سیستم بین المللی نیرو نیوتن است.
Unterbrechung
{f}
U
قطع برق
[ مدت زمانی که سیستم کار نمیکند ]
Ausfall
{m}
U
قطع برق
[ مدت زمانی که سیستم کار نمیکند ]
Bei so etwas
[Da]
werde ich wirklich sauer.
U
این من را واقعا عصبانی میکند.
Die Ausnahme bestätigt die Regel.
U
استثنا قاعده را ثابت میکند.
Von welchem Gleis fährt er ab?
U
از کدام خط
[قطار]
حرکت میکند؟
Wie funktioniert das?
U
این چطور کار میکند؟
Diese Software läuft nicht unter Windows.
U
این نرم افزار در سیستم ویندوز کار نمی کند.
Wann fährt der nächste Zug nach München?
U
قطار بعدی به مونیخ کی حرکت میکند؟
Wann ist der Laden geöffnet
[geschlossen]
?
U
این مغازه کی باز میکند
[میبندد]
؟
Um welche Zeit macht die Bank auf?
U
بانک ساعت چند باز میکند؟
Anschlag
{m}
U
توقف
[برخورد]
[محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای]
[مهندسی]
Sperre
{f}
U
توقف
[برخورد]
[محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای]
[مهندسی]
Endanschlag
{m}
U
توقف
[برخورد]
[محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای]
[مهندسی]
Kanal
{m}
U
وسیله ای
[یا کسی]
که چیزی
[اطلاعات]
را ارسال میکند
[Verb]
doch
U
روی
[فعلی که همراه می آید]
تکیه میکند
Wie tickt er
[sie]
?
U
او
[مرد ]
[زن]
چطور
[از نظر روانی]
عمل میکند؟
fünftes Rad
U
جفت ساز که خودرو را به تریلر وصل میکند
Um wie viel Uhr fährt er ab?
U
ساعت چند
[قطار یا اتوبوس]
حرکت میکند؟
Sei vorsichtig ! Kirschsaft macht Flecken.
U
مواظب باش ! آب گیلاس لکه دار میکند.
Es geht.
U
این کار میکند.
[برای مثال دستگاه]
Die Tagesschau
U
نگاه روز ، اسم روزنامه یا تلویزیون که گزارش را اهدا میکند
Rausschmeißer
{m}
U
دربانی که درنمایش ها وغیره اشخاص اخلالگر راخارج میکند
Achtung, vorausfahrende Kolonne!
[Warnhinweis]
U
احتیاط کاروان در جلو حرکت میکند !
[تذکر اخطاریه ]
Die Mannschaft kommt in die zweite Runde.
U
این تیم به مرحله دوم
[بازی]
پیشروی میکند.
Türsteher
{m}
U
دربانی که درنمایش ها وغیره اشخاص اخلالگر راخارج میکند
Regelmäßiges Training macht Herz und Lunge belastbarer.
U
ورزش به طور منظم قلب و ریه ها را تقویت میکند.
etwas
[Akkusativ]
aus der Hand geben
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
Simulant
{m}
U
کسی که خود را بناخوشی میزند و از زیر کارشانه خالی میکند
Pendler
{m}
U
کسی که هر روز از خانه به سر کار یک مسافت را رفت و آمد میکند
abgebrochene Worte
U
واژه های ناواضح و گنگ
[وقتی کسی صحبت میکند]
etwas schwellt Jemanden
U
چیزی شکم کسی را پر میکند
[اصطلاح مشکل وپیچیده درسطح بالا ]
Die Mannschaft stellt sich neu auf, nachdem sie die meisten ihrer Spitzenspieler verloren hat.
U
این تیم پس از از دست دادن بسیاری از بازیکنان درجه یک خود بازسازی میکند.
Fußballanhänger, der systematisch alle Auswärtsspiele seiner Mannschaft besucht
U
طرفدار فوتبال که مرتب همه بازیهای دور
[از خانه]
تیم خود را دیدار میکند.
bändigen
U
کنترل کردن
[مهار کردن]
Er lässt sich von ihr vorne und hinten
[nach Strich und Faden]
bedienen.
U
او
[مرد]
او
[زن]
را وادار میکند بطور کامل برای او
[مرد]
پیشخدمتی کند.
gestützter Anschlag
U
کشیدن سیم گیتار
[کلاسیک]
[انگشت به روی سیم همسایه کوتاه مدت تکیه میکند]
unter Kontrolle halten
U
کنترل کردن
[مهار کردن]
[بازرسی کردن]
[نظارت کردن]
Rechtsprechungsrecht
{n}
U
قانون موضوعه
[رویه ای که قاضی قانون جنایی در موضوع خاصی اعمال میکند و از ان به بعد سابقه میشود]
[حقوق]
[nicht kodifiziertes]
Präzedenzrecht
{n}
U
قانون موضوعه
[رویه ای که قاضی قانون جنایی در موضوع خاصی اعمال میکند و از ان به بعد سابقه میشود]
[حقوق]
Räuber
{m}
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com