Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 170 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Bank für Internationalen Zahlungsausgleich
[BIZ]
U
بانک تسویه پرداخت بین المللی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Weltbank
{f}
U
بانک بین المللی
Ich arbeite in einer Bank, genauer gesagt in der Melli Bank.
U
من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
Clearing
{n}
U
تسویه حساب
Begleichung
{f}
U
تسویه
[حساب]
Aufrechnung
{f}
U
تسویه حساب
Abfindung
{f}
U
تسویه حساب
Vergleich
{m}
U
توافق
[تسویه]
[حقوق]
Betriebsabrechnung
{f}
U
تسویه حساب کارخانه
abrechnen
[die Endabrechnung machen]
U
تسویه حساب کردن
[اقتصاد]
Wir rechnen monatlich
[miteinander]
ab.
U
ما ماهانه
[باهم]
تسویه حساب می کنیم.
mit Jemandem abrechnen
U
با کسی تسویه حساب کردن
[اصطلاح مجازی]
Bankinstitut
{n}
U
بانک
Bank
{f}
U
بانک
Bank
بانک
Scheck
{m}
U
چک بانک
international
<adj.>
U
بین المللی
Bankangestellte
{f}
U
کارمند بانک
Bankraub
{m}
U
دستبرد به بانک
Depositenbank
{f}
U
بانک کارگشایی
Weltbank
{f}
U
بانک جهانی
Banküberfall
{m}
U
دستبرد به بانک
Depositenbank
{f}
U
بانک رهنی
Bankanweisung
{f}
U
حواله بانک
Bankkapital
{n}
U
سرمایه بانک
Bankdirektor
{m}
U
رییس بانک
Bankier
{m}
U
صاحب بانک
Devisenbank
{f}
U
بانک ارز
Bankfiliale
{f}
U
شعبه بانک
Bankaktie
{f}
U
سهام بانک
eingeschaltete Bank
{f}
U
بانک میانجی
Bankfiliale
{f}
U
شعبه ی بانک
Blutbank
{f}
U
بانک خون
Datenbank
{f}
U
بانک اطلاعات
Bankguthaben
{n}
U
طلب از بانک
Bankguthaben
{n}
U
موجودی بانک
Datenbank
{f}
U
بانک داده ها
Bankraub
{m}
U
بانک زنی
Bankgebühren
{pl}
U
دستمزد بانک
Charta
{f}
U
قرارداد بین المللی
Charter
{m}
U
قرارداد بین المللی
Internationaler Führerschein
U
گواهینامه بین المللی
im internationalen Vergleich
U
در معیارهای بین المللی
Depot
{n}
U
صندوق امانات
[در بانک]
Bundesbank
{f}
U
بانک مرکزی آلمان
die vorlegende Bank
U
بانک ارائه کننده
anerkannte Bank
{f}
U
بانک تایید شده
Bankbuch
{n}
U
دفتر حساب بانک
Bundesbank
{f}
U
بانک آلمان فدرال
Internationale Raumstation
{f}
U
ایستگاه فضایی بین المللی
Internationales Einheitensystem
{n}
U
دستگاه بین المللی یکاها
SI
[Systeme international d'unites]
U
دستگاه بین المللی یکاها
internationaler Straßenverkehr
U
ترابری بین المللی جاده ای
Nationalspiel
{n}
U
مسابقه بین المللی
[ورزش]
Länderspiel
{n}
U
مسابقه بین المللی
[ورزش]
Um welche Zeit schließt die Bank?
U
بانک ساعت چند می بندد؟
Bei welcher Bank haben Sie ein Konto?
U
با کدام بانک کار می کنید؟
Bei welcher Bank haben Sie ein Konto?
U
در کدام بانک حساب دارید؟
abheben
U
پول برداشتن
[از حساب بانک]
Euroscheck
{m}
U
چک معتبر در بانک های اروپایی
einzahlen
U
پول گذاشتن
[به حساب بانک]
Blutbank
{f}
U
بانک جمع آوری خون
Um welche Zeit macht die Bank auf?
U
بانک ساعت چند باز میکند؟
Dauerauftrag
{m}
U
اجازه بانک در برداشت و واریز حساب بانکی
Die Teilnehmerzahlen sind im internationalen Vergleich niedrig.
U
میزان مشارکت در مقایسه با استانداردهای بین المللی کم است .
grenzüberschreitender Güterverkehr
{m}
U
حمل نقل بار بین المللی بوسیله جاده
Die SI-Einheit der Kraft ist das Newton.
U
یکای سیستم بین المللی نیرو نیوتن است.
Im internationalen Vergleich ist Deutschland führend.
U
در معیارهای بین المللی آلمان نقش پیشرو دارد.
beheben
U
پول برداشتن
[از حساب بانک]
[در اتریش]
[امور اقتصاد]
Alle Zugriffe auf die Datenbank werden protokolliert.
U
تمام دسترسی ها به بانک اطلاعاتی در سیستم ثبت خواهند شد.
mit Jemandem abrechnen
U
با کسی تسویه حساب کردن
[انتقام جویی کردن]
Die Antwort auf den Terrorismus muss bessere Geheimdienstinformation und bessere internationale Zusammenarbeit sein.
U
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
Breitspurbahn
{f}
U
فاصله بین دو خط راه آهن
[معیار بین المللی]
Auszahlung
{f}
U
پرداخت
Erstattung
{f}
U
پرداخت
Bezahlung
{f}
U
پرداخت
Einzahlung
{f}
U
پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت
Bestreitung
{f}
U
پرداخت
Ausrichtung
{f}
U
پرداخت
Rückzahlung
{f}
U
پس پرداخت
Beilegung
{f}
U
پرداخت
Einigung
{f}
U
پرداخت
Regulierung
{f}
U
پرداخت
Barzahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
Vorschuss
{m}
U
پیش پرداخت
Abschlag
{m}
U
پیش پرداخت
Vorschusszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Vorleistung
{f}
U
پیش پرداخت
Kreditzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Einzahlungsschein
{m}
U
برگه پرداخت
Einzahlungsschalter
{m}
U
باجه پرداخت
Lohnbeleg
{m}
U
صورت پرداخت
Lohnstreifen
{m}
U
صورت پرداخت
Abzahlung
{f}
U
پرداخت به اقساط
unter dem Vorbehalt einer Zahlung
U
مشروط به پرداخت
Anteil
{m}
U
قابل پرداخت
Vorauszahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Vorauskasse
{f}
U
پیش پرداخت
Vorkasse
{f}
U
پیش پرداخت
Lohnzettel
{m}
U
صورت پرداخت
Bezahlbarkeit
{f}
U
قابلیت پرداخت
Abtragung
{f}
U
پرداخت به اقساط
Ablauf
{m}
U
موعد پرداخت
Akontozahlung
{f}
U
پیش پرداخت
Barauszahlung
{f}
U
پرداخت نقدی
Fälligkeit
{f}
U
موعد پرداخت
Abfindung
{f}
U
پرداخت خسارت
Einzahler
{m}
U
پرداخت کننده
Depot
{n}
U
پیش پرداخت
Bonus
{m}
U
پرداخت اضافی
Kasse vor Lieferung
U
پرداخت پیش از تحویل
Kasse gegen Dokumente
U
اسناد در مقابل پرداخت
Zahlungsanweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Abführung
{f}
U
پرداخت
[امور مالی]
Steuern hinterziehen
U
فرار از پرداخت مالیات
in Vorlage treten
U
پیش پرداخت کردن
Vorleistungen erbringen
U
پیش پرداخت کردن
Steuer umgehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Anweisung
{f}
U
دستور پرداخت بانکی
Zahlungsauftrag
{m}
U
دستور پرداخت بانکی
Abgabe
{f}
U
پرداخت حقوق گمرکی
Glattstellung
{f}
[von etwas]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Liquidation
{f}
[von etwas]
[Börse]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Einlösung
{f}
U
پرداخت
[سفته، بدهی]
unbezahlbar
<adj.>
U
غیر قابل پرداخت
Lohnfortzahlung
{f}
U
ادامه پرداخت مزد
Steuersünderin
{f}
U
فرارکن
[ زن ]
از پرداخت مالیات
Geldüberweisung
{f}
U
پرداخت بوسیله حواله
Teilzahlung bei Geldstrafen
U
پرداخت قسمتی از جریمه
Bankrott
{m}
U
فقدان توانایی پرداخت
im Voraus zahlbar
U
قابل پیش پرداخت
Abzahlung
{f}
U
بازپرداخت
[پرداخت کامل اقساط]
Steuersünder
{m}
U
فرارکن
[مرد ]
از پرداخت مالیات
Vereinbarung von Teilzahlungen
U
توافق در پرداخت های قسطی
die Zahlung anmahnen
U
یادآوری کردن ارسال پرداخت
Geldautomat
{m}
U
دستگاه پرداخت کننده پول
zahlbar
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
Zahlbar mit
[ Kreditkarte]
.
U
قابل پرداخت با
[کارت اعتبار]
.
fällig
<adj.>
U
قابل پرداخت
[ پرداختنی ]
[اقتصاد]
Gehaltsabrechnung
{f}
U
صورت پرداخت
[اصطلاح رسمی]
Brauchen Sie eine Anzahlung?
U
نیاز به پیش پرداخت است؟
Ablösesumme
{f}
U
پیش پرداخت اجاره خانه
Registrierkasse
{f}
U
صندوق
[محل پرداخت پول]
Mandat
{n}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Versicherungsleistungen an Hinterbliebene
U
مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
alle Steuerabgaben übernehmen
U
پرداخت همه مالیات را برعهده گرفتن
zahlbar sofort netto Kasse
U
قابل پرداخت نقدی خالص فوری
Auftrag
{m}
U
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Vorschuss in Bargeld
U
پیش پرداخت به نوع پول نقد
Anzahlung
{f}
U
پیش پرداخت
[برای مثال در هتل]
Der Herr übernimmt die Rechnung.
U
این آقا صورتحساب را پرداخت می کند.
Die Dame übernimmt die Rechnung.
U
این خانم صورتحساب را پرداخت می کند.
Draufgabe
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Anzahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Angeld
{n}
U
پول بیعانه
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Bei den Zahlungsmitteln wird alles beim Alten bleiben.
U
شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
30 Prozent Anzahlung gegen befristete Bankbürgschaft
U
۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
Wir liefern nur gegen Vorauskasse
[Vorkasse]
.
U
ما منحصرا پس از پیش پرداخت
[کالا را]
ارسال میکنیم.
Ist es günstiger, wenn ich bar bezahle?
U
ارزانتر است اگر من پول نقد پرداخت کنم؟
[در هتل]
Kann ich mit einer Kreditkarte reservieren, und mit Bargeld bezahlen?
U
میتوانم با کارت اعتبار رزرو و با پول نقد پرداخت کنم؟
Droussierkrempel
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Garnettmaschine
{f}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Fadenöffner
{m}
U
دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد
[صنعت نساجی]
Zahlung erfolgt per Überweisung innerhalb von 14 Tagen nach Wareneingang.
U
پرداخت بوسیله حواله در خلال چهارده روز پس از دریافت کالا صورت می گیرد.
Ablösesumme
{f}
U
مقدار پولی که با پرداخت آن ورزشکاری از یک تیم به تیم دیگر منتقل می شود
Akontozahlung
{f}
U
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
Akonto
{n}
U
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
30 Tage netto, bei Zahlung innerhalb 10 Tagen 3 Prozent Skonto
U
۳۰ روز خالص و ۳ درصد تخفیف اگردر طی ۱۰ روز پرداخت شود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com