Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Steuerrecht
{n}
U
افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
[قانون]
[اصطلاح رسمی]
Selbstanzeige
{f}
U
افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Nacherklärung
{f}
U
افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
eine Nacherklärung einreichen
U
تسلیم کردن افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Selbstanzeige erstatten
U
تسلیم کردن افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Other Matches
ehrenamtlich
<adj.>
U
داوطلبانه
freiwillig versichert sein
U
داوطلبانه بیمه بودن
Brutto
{n}
U
بهای کالا با مالیات
[دستمزد یا حقوق قبل از کاهش مالیات و خرج اجتماعی]
nicht eingeschätzt
U
درجه بندی نشده
[ارزیابی نشده]
Tobin-Steuer
{f}
U
مالیات توبین
[مالیات برای تبدیل واحد پولی به واحد پول دیگری]
Ausrichtung
{f}
U
ابلاغ
Stellungnahme
{f}
U
ابلاغ
Ausspruch
{m}
U
ابلاغ
Aussage
{f}
U
ابلاغ
Äußerung
{f}
U
ابلاغ
Dekret
{n}
U
ابلاغ
Schuld
{f}
U
بدهی
[طلب ]
Schuldensünder
{m}
U
خطاکار در بدهی
Schuldensünder
{m}
U
مرتکب بدهی
Debet
{n}
U
حساب بدهی
Buchschuld
{f}
U
بدهی کتاب
Haftpflichtversicherung
{f}
U
بیمه بدهی
Glattstellung
{f}
[von etwas]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Einlösung
{f}
U
پرداخت
[سفته، بدهی]
Liquidation
{f}
[von etwas]
[Börse]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
Schulden
[eine Hypothek]
abzahlen
U
بدهی
[رهنی]
را قسطی پرداختن
Abrechnung
{f}
U
تنظیم و ارسال صورت حساب بدهی
Abrechnen
{n}
U
تنظیم و ارسال صورت حساب بدهی
Du kannst deinen Krempel allein machen.
U
این را تو خودت بدون شک
[مسلما]
می توانی انجام بدهی.
Die Regierung muss das Problem der Staatsschulden jetzt einmal angehen.
U
این دولت باید به مشکل بدهی ملت رسیدگی کند.
Gebühr
{f}
U
مالیات
Abgabe
{f}
U
مالیات
Steuer
{f}
U
مالیات
steuerbar
<adj.>
U
مشمول مالیات
Abgabe
{f}
U
مالیات بندی
zu versteuernd
<adj.>
U
مشمول مالیات
Finanzabgabe
{f}
U
مالیات بندی
kommunale Steuern
{pl}
U
مالیات محله ای
steuerpflichtig
<adj.>
U
مشمول مالیات
abgabenfrei
<adj.>
U
بدون مالیات
Erhöhung
{f}
der Steuern
U
افزایش مالیات
[nach unten]
gestaffelte Steuer
U
مالیات نزولی
Steuerbehörde
{f}
U
اداره مالیات
progressive Steuer
{f}
U
مالیات تصاعدی
[nach oben]
gestaffelte Steuer
U
مالیات تصاعدی
abgabepflichtig
<adj.>
U
مشمول مالیات
regressive Steuer
U
مالیات نزولی
Steuern
{pl}
vom Einkommen
U
مالیات درآمد
Steuern zahlen
U
مالیات پرداختن
steuerfrei
<adj.>
U
بدون مالیات
Steuer erlassen
U
مالیات را بخشیدن
Kfz-Steuer
{f}
U
مالیات خودرو
steuerbefreit
<adj.>
U
بدون مالیات
steuerbefreit
<adj.>
U
معاف از مالیات
von der Steuer befreit
<adj.>
U
معاف از مالیات
von der Steuer befreit
<adj.>
U
بدون مالیات
frei von Steuerabgaben
<adj.>
U
معاف از مالیات
steuerfrei
<adj.>
U
معاف از مالیات
Besteuerung
{f}
U
مالیات بندی
Besteuerung
{f}
U
مالیات گیری
frei von Steuerabgaben
<adj.>
U
بدون مالیات
Einkommensteuer
{f}
U
مالیات بر درآمد
Erbschaftssteuer
{f}
U
مالیات بر ارث
Auflage
{f}
U
مالیات بندی
Besteuerung
{f}
U
وضع مالیات
der Steuer unterliegen
U
مشمول مالیات بودن
fällige Steuern
{pl}
U
مالیات سر رسید شده
eine Steuer auf etwas
[Akkusativ]
erheben
U
بر چیزی مالیات بستن
Steuersünderin
{f}
U
فرارکن
[ زن ]
از پرداخت مالیات
gestaffelte Steuer
{f}
U
مالیات پس افتاده
[معوق]
latente Steuer
{f}
U
مالیات پس افتاده
[معوق]
veranlagte Steuer
{f}
U
مالیات سنجیده شده
Steuern hinterziehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Steuern erheben
U
بالا بردن مالیات
vor
[nach]
Abzug der Steuern
U
قبل
[پس]
از کسر مالیات
benachteiligende Steuer
U
مالیات تبعیض آمیز
diskriminierende Steuer
{f}
U
مالیات تبعیض آمیز
ohne Steuern und Einbehalte
U
خالص پس از مالیات و کسورات
Kapitalertragsteuer
{f}
U
مالیات بر سود سرمایه
einziehen
U
مالیات وضع کردن
einziehen
U
مالیات بندی کردن
einziehen
U
مالیات اخذ کردن
Steuer umgehen
U
فرار از پرداخت مالیات
Steuer einziehen
U
مالیات دریافت کردن
Steuer
{f}
auf privates Einkommen
U
مالیات درآمد شخصی
Abgleich nach Steuer
U
میزان حساب پس از مالیات
vor
[nach]
Steuern
U
قبل
[پس]
از کسر مالیات
ungebrochen
<adj.>
U
سرکوب نشده
ungebrochen
<adj.>
U
رام نشده
ungebrochen
<adj.>
U
نقض نشده
ungebeugt
<adj.>
U
سرکوب نشده
ungeprüft
<adj.>
U
بررسی نشده
ungeprüft
<adj.>
U
آزمایش نشده
ungeprüft
<adj.>
U
امتحان نشده
nicht ausgegeben
<adj.>
U
منتشر نشده
ungeprüft
<adj.>
U
کنترل نشده
ungeprüft
<adj.>
U
تایید نشده
ungeprüft
<adj.>
U
تست نشده
ungeprüft
<adj.>
U
بازرسی نشده
ungeprüft
<adj.>
U
ممیزی نشده
ungeprüft
<adj.>
U
ارزیابی نشده
nicht ausgegeben
<adj.>
U
توزیع نشده
nicht überprüft
<adj.>
U
تایید نشده
Unbeirrt
<adj.>
U
منصرف نشده
nicht überprüft
<adj.>
U
بررسی نشده
nicht angemeldet
<adj.>
U
ثبت نشده
nicht überprüft
<adj.>
U
تست نشده
nicht gewertet
U
ارزیابی نشده
nicht überprüft
<adj.>
U
کنترل نشده
nicht überprüft
<adj.>
U
آزمایش نشده
nicht abgesagt
U
فسخ نشده
nicht verifiziert
<adj.>
U
آزمایش نشده
nicht verifiziert
<adj.>
U
تایید نشده
nicht überprüft
<adj.>
U
ارزیابی نشده
nicht überprüft
<adj.>
U
ممیزی نشده
nicht verifiziert
<adj.>
U
بررسی نشده
nicht überprüft
<adj.>
U
بازرسی نشده
nicht verifiziert
<adj.>
U
کنترل نشده
nicht verifiziert
<adj.>
U
ممیزی نشده
nicht verifiziert
<adj.>
U
امتحان نشده
nicht überprüft
<adj.>
U
امتحان نشده
nicht verifiziert
<adj.>
U
بازرسی نشده
nicht verifiziert
<adj.>
U
تست نشده
nicht verifiziert
<adj.>
U
ارزیابی نشده
Steuersünder
{m}
U
فرارکن
[مرد ]
از پرداخت مالیات
Mehrwertsteuer
{f}
[MwSt.]
;
[MWSt.]
U
مالیات بر ارزش افزوده
[اقتصاد]
umlagepflichtig
<adj.>
U
مشمول مالیات
[ امور مالی]
Abgleich vor Steuer
U
میزان حساب قبل از مالیات
Der Arbeitgeber zieht die Steuer vom Einkommen ab.
U
کارفرما مالیات را از درآمد کم می کند.
jemanden zur Steuer heranziehen
U
از کسی مالیات
[عوارض]
گرفتن
die Steuer hintergehen
U
طفره رفتن ازپرداخت مالیات
Freibetrag
{m}
U
درآمد غیر مشمول مالیات
rückerstattungsfähige Steuer
{f}
U
مالیات ادعا
[استرداد]
پذیر
Alkoholsteuer
{f}
U
مالیات نوشابه های الکلی
Vor-Steuer-Betrag
{m}
U
وجه
[قدر]
قبل از مالیات
Steuer abziehen
U
مالیات کم کردن
[ از درآمد یا بهای کالایی]
alle Steuerabgaben übernehmen
U
پرداخت همه مالیات را برعهده گرفتن
etwas mit einer Abgabe belegen
U
وضع کردن مالیات برای جیزی
Cashflow-Steuer
{f}
U
مالیات جریان نقدی
[امور مالی]
etwas von der Steuer absetzen
U
چیزی را با مالیات برابر
[بالانس]
کردن
Der Senator sprach sich für eine Steuersenkung aus.
U
سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
nicht gezündet
<adj.>
U
روشن نشده
[به آتش نزده]
nicht angezapft
<adj.>
U
متصل نشده
[در وسط مدار]
verschwunden
<adj.>
U
ناپدید شده
[پیدا نشده ]
alle Zollgebühren und Abgaben tragen
U
تمام عوارض گمرکی و مالیات را به عهده گرفتن
Inklusive Steuer und Versicherung?
U
مالیات و بیمه شاملش
[نرخ کرایه]
می شود؟
Steuern abführen
[entrichten]
U
مالیات پرداختن
[مثال کارفرما]
[امور اداری]
Unkosten von der Steuer absetzen
U
هزینه های جانبی را از مالیات کسر کنند
alle sonstigen Abgaben
U
همه مالیات ها و حقوق گمرکی های دیگر
ausschließlich Mehrwertsteuer
U
مالیات بر ارزش افزوده شامل نمی شود
Die Preise verstehen sich inklusive Mehrwertsteuer und Bedienung.
U
منظور از قیمتها شامل مالیات بر ارزش افزوده و سرویس می باشد.
Briefkastenfirma im steuergünstigen Ausland
U
شرکت صندوق پستی در خارج از کشور
[ برای سود در مالیات]
Die Mehrwertsteuer ist gesondert auszuweisen.
U
مالیات بر ارزش افزوده باید جداگانه نشان داده شود.
Druckfahne
{f}
U
نمونه ستونی و صفحه بندی نشده مطالب چاپی
eine beachtliche Dunkelziffer von Verbrechen
U
تعداد قابل توجهی از جنایت های کشف نشده
Dunkelziffer
{f}
U
تعداد برآورد شده از موارد ناشناخته
[ثبت نشده]
Steuerkarussell
{n}
U
کلاه برداری در مالیات
[بوسیله چند شرکت جعلی در اتحادیه اروپا]
Netto
{n}
U
خالص
[قیمت یا وزن یا دستمزد]
[دستمزد یا حقوق پس از کاهش مالیات و خرج اجتماعی]
netto verdienen
U
خالص دریافتن
[دریافتن مزد پس از کسر مالیات و غیره ]
netto bekommen
U
خالص دریافتن
[دریافتن مزد پس از کسر مالیات و غیره ]
Da kommt noch mehr.
<idiom>
U
هنوز تمام نشده است.
[هنوز ادامه دارد]
Da kommt noch etwas.
<idiom>
U
هنوز تمام نشده است.
[هنوز ادامه دارد]
Das ist noch nicht alles.
<idiom>
U
هنوز تموم نشده.
[هنوز ادامه داره]
taxieren
U
ارزیابی کردن
[سنجیدن]
[مالیات بستن]
[به خراج گذاردن بر ]
[تعیین کردن ]
[بستن ]
feststellen
U
ارزیابی کردن
[سنجیدن]
[مالیات بستن]
[به خراج گذاردن بر ]
[تعیین کردن ]
[بستن ]
einschätzen
U
ارزیابی کردن
[سنجیدن]
[مالیات بستن]
[به خراج گذاردن بر ]
[تعیین کردن ]
[بستن ]
erheben
U
ارزیابی کردن
[سنجیدن]
[مالیات بستن]
[به خراج گذاردن بر ]
[تعیین کردن ]
[بستن ]
etwas
[Akkusativ]
abschätzen
U
چیزی را ارزیابی کردن
[سنجیدن]
[مالیات بستن بر چیزی]
[به خراج گذاردن بر چیزی ]
[تعیین کردن چیزی]
[چیزی را بستن ]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com