Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Durchschnittswert
{m}
U
ارزش متوسط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Durchschnittsalter
{n}
U
حد متوسط سن
arithmetisches Mittel
{n}
U
متوسط
Durchschnitt
{m}
U
متوسط
ein bescheidenes Einkommen
U
درآمدی متوسط
überdurchschnittlich
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
überdurchschnittlich
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
überdurchschnittlich
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
über dem Durchschnitt
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
über Durchschnitt
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
Durchschnittsmenge
{f}
U
مقدار متوسط
über Durchschnitt
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
überm Durchschnitt
[umgangssprache]
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
überm Durchschnitt
[umgangssprache]
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
überm Durchschnitt
[umgangssprache]
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
über Durchschnitt
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
über dem Schnitt
[Durchschnitt]
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
über dem Durchschnitt
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
über dem Schnitt
[Durchschnitt]
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
Durchschnitt
{m}
U
مقدار متوسط
über dem Schnitt
[Durchschnitt]
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
Durchschnittstemperatur
{f}
U
حرارت متوسط
Durchschnittsgeschwindigkeit
{f}
U
حد متوسط سرعت
Durchschnittspreis
{m}
U
قیمت متوسط
bürgerlich
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
Mittelstand
{m}
U
طبقه متوسط
[در اجتماعی]
spießbürgerlich
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
spießig
<adj.>
U
عضوطبقه متوسط جامعه
Mittelschicht
{f}
U
طبقه متوسط
[در اجتماعی]
durchschnittlicher täglicher Verkehr
U
متوسط ترافیک روزانه
Mittelständler
{m}
U
عضو طبقه متوسط
Preis
{m}
U
ارزش
Äquivalent
{n}
U
هم ارزش
gehobene Mittelschicht
{f}
U
طبقه متوسط بالا
[در اجتماعی]
Bariton
{m}
U
باریتون
[صدای متوسط مرد]
rosa
[Fleisch]
<adj.>
U
متوسط پخته شده
[گوشت]
[آشپزی]
Aufwertung
{f}
U
افزایش ارزش
Anlagewert
{m}
U
ارزش سرمایه
Bilanzwert
{m}
U
ارزش ترازنامه
Anschaffungswert
{m}
U
ارزش تهیه
Bezugswert
{m}
U
ارزش تهیه
Abwertung
{f}
U
کاهش ارزش
Aufwertung
{f}
U
تعیین ارزش
Firmenwert
{m}
U
ارزش شرکت
Abschätzung
{f}
U
ارزش گذاری
Auswertung
{f}
U
ارزش گذاری
Deut
{m}
U
سکه کم ارزش
gegenwertiger Wert
{m}
U
ارزش فعلی
kosten
U
ارزش داشتن
taugen
U
با ارزش بودن
etwas
[Akkusativ]
kleinreden
U
چیزی را کم ارزش کردن
Abschlag
{m}
U
کاهش ارزش
[سهام]
etwas
[Akkusativ]
herabmindern
U
چیزی را کم ارزش کردن
sein Licht unter den Scheffel stellen
U
خود را کم ارزش کردن
tiefstapeln
[was die eigene Person betrifft]
U
خود را کم ارزش کردن
etwas
[Akkusativ]
schmälern
U
چیزی را کم ارزش کردن
Ich bin es nicht wert.
U
من ارزش اونو ندارم.
Mehrwertsteuer
{f}
[MwSt.]
;
[MWSt.]
U
مالیات بر ارزش افزوده
[اقتصاد]
Wahrheitstabelle
{f}
U
جدول ارزش
[منطق]
[ریاضی]
eine bloße Lappalie
U
هیچ
[اهمیت یا ارزش چیزی ]
die traditionelle Mittelschicht
U
کسب و کار و خانواده های متوسط در اجتماعی به عنوان یک گروه
eine bloße Lappalie
U
هیچ و پوچ
[اهمیت یا ارزش چیزی ]
Was hält die traditionelle Mittelschicht von dieser Politik?
U
بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
ausschließlich Mehrwertsteuer
U
مالیات بر ارزش افزوده شامل نمی شود
nicht zum Ansehen
[Anschauen]
[Film, TV]
<adj.>
U
ارزش دیدن نداشته باشد
[فیلم یا تلویزیون]
Einmalpasswort
{n}
U
اسم رمزی که تنها یک بار ارزش دارد
netto
<adv.>
U
خالص
[مانند ارزش یا محصول یا سود]
[اقتصاد]
Einmalkennwort
{n}
U
اسم رمزی که تنها یک بار ارزش دارد
rein
<adv.>
U
خالص
[مانند ارزش یا محصول یا سود]
[اقتصاد]
nach allen Abzügen
<adv.>
U
خالص
[مانند ارزش یا محصول یا سود]
[اقتصاد]
Da steckt mehr dahinter.
U
ارزش
[و یا حقایق]
پنهان در مورد چیزی وجود دارد.
Finanzverschuldung
{f}
U
نسبت قرض به ارزش سهام معمولی شرکتی
[اقتصاد]
Der Grüntee wird wegen seiner gesundheitsfördernden Eigenschaften geschätzt.
U
ارزش چای سبز در خواص سلامت بخش آن است.
Netto-Finanzverschuldung
U
نسبت خالص قرض به ارزش سهام معمولی شرکتی
[اقتصاد]
Die Preise verstehen sich inklusive Mehrwertsteuer und Bedienung.
U
منظور از قیمتها شامل مالیات بر ارزش افزوده و سرویس می باشد.
Die Mehrwertsteuer ist gesondert auszuweisen.
U
مالیات بر ارزش افزوده باید جداگانه نشان داده شود.
bürgerlich
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
spießbürgerlich
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
spießig
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com