Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Der Tagesspiegel
U
آینه روز، اسم روزنامه که گزارشات مثل آینه انعکاس میدهد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Brennspiegel
{m}
U
آینه مقعر
Belag
{m}
U
پشت آینه
Augenspiegel
{m}
U
آینه چشم پزشکی
Zeitungsrubrik
{f}
U
ستون روزنامه
[رده روزنامه]
Abglanz
{m}
U
انعکاس
Echo
{n}
U
انعکاس
Blatt
{n}
U
روزنامه
Journalist
{m}
U
روزنامه فروش
Zeitungsverkäufer
{m}
U
روزنامه فروش
Amtsblatt
{n}
U
روزنامه رسمی
Blättchen
{n}
U
روزنامه محلی
Bierzeitung
{f}
U
روزنامه فکاهی
Tageszeitung
{f}
U
روزنامه روزانه
Auflage
{f}
[einer Zeitung]
U
چرخش
[روزنامه]
Befragung
{f}
U
مصاحبه
[روزنامه]
Abendzeitung
{f}
U
روزنامه عصر
Eine ernstzunehmende Zeitung.
U
یک روزنامه جدی.
Journalistin
{f}
U
روزنامه نگار
[ زن]
Journalist
{m}
U
روزنامه نگار
die politische Ausrichtung einer Zeitung
U
وابستگی سیاسی روزنامه ها
Anzeigenteil
{m}
U
بخش آگهی
[روزنامه]
Wirtschaftsteil
{m}
[einer Zeitung]
U
ستون مالی
[روزنامه]
Zeitungsjournalismus
{m}
U
خبرنگاری برای روزنامه
Sportteil
{m}
[einer Zeitung]
U
قسمت ورزشی
[روزنامه]
Beiblatt
{n}
U
صفحه جداگانه
[روزنامه]
Anzeigenblatt
{n}
U
روزنامه مخصوص اعلانات
Einzelexemplar
{n}
U
تک شماره
[روزنامه،مجله]
Extrablatt
{n}
U
روزنامه فوق العاده
eine Zeitung abonnieren
U
روزنامه ای را آبونه کردن
Extraausgabe
{f}
U
شماره فوق العاده
[روزنامه]
eine Zeitung abbestellen
U
اشتراک روزنامه را فسخ کردن
alte Ausgabe
U
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
Leserbrief
{m}
U
نامه خواننده
[به ناشر روزنامه]
einem Journalisten ein Interview geben
U
به یک روزنامه نگار مصاحبه دادن
Medien
{pl}
U
رسانه ها
[رادیو تلویزون اینترنت روزنامه]
Er fuhr mit seiner Zeitungslektüre fort.
U
او به تفریحانه خواندن روزنامه اش ادامه داد.
Boulevardpresse
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
durch Inserat suchen
U
برای چیزی
[در روزنامه .مجله]
اعلان کردن
die Regenbogenpresse
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
Boulevardzeitung
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
Boulevardblatt
{n}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
eine Anzeige aufgeben
U
یک اعلامیه
[آگهی]
را به روزنامه
[برای چاپ ]
دادن
Die Tagesschau
U
نگاه روز ، اسم روزنامه یا تلویزیون که گزارش را اهدا میکند
die Journaille
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[اصطلاح رسمی]
Schmierblatt
{n}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[ اصطلاح روزمره]
Revolverblatt
{n}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[ اصطلاح روزمره]
die Yellow Press
{f}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[ اصطلاح روزمره]
Unregelmäßige Arbeitszeiten gehören nun mal zum Journalistenberuf dazu.
U
وقت کار غیر عادی قسمت مهم ولازم یک روزنامه نگار بودن است.
Käseblatt
{n}
U
روزنامه پخش کننده شایعات افتضاح امیز
[تحقیر امیز]
lange auf sich warten lassen
U
خیلی طولش میدهد تا بیاید
[برسد]
Die Reue treibt ihn um.
U
افسوس افکار او
[ مرد]
را آذار میدهد.
isometrische Ansicht
U
رسمی که سه بعد شی را به نسبت متعادل نشان میدهد
Brotberuf
{m}
<idiom>
<noun>
U
شغلی که نان و پنیر میدهد
[اصطلاح روزمره]
Hochwasser
U
مد
[علامت که نشان میدهد بلندترین مد چه زمانی بوده است]
Angestellter
{m}
U
کارگر
[با حقوق ماهانه و کار بامغز انجام میدهد]
bisherig
[früher]
<adj.>
U
قبلی
[پیشین ]
[سابقی]
[مقدم ]
[جلوتر]
[آنچه زودتر رخ میدهد]
Sie macht mir ein schlechtes Gewissen, weil ich nicht stille.
U
او
[زن]
به من احساس گناه کاربودن میدهد چونکه من
[به او]
شیر پستان نمی دهم.
Was macht man, wenn das Trommelfell geplatzt ist?
U
آدم چه کاری انجام میدهد، وقتی که پرده گوش پاره شده است؟
Port
{m}
U
دریچه ای
[مدار و اتصالی]
که امکان ارسال و دریافت داده را میدهد
[نرم افزار]
[رایانه شناسی]
Anschluss
{m}
U
دریچه ای
[مدار و اتصالی]
که امکان ارسال و دریافت داده را میدهد
[نرم افزار]
[رایانه شناسی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com