Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 31 (1 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Vater
{m}
پدر
Vater
{m}
بابا
Vater
{m}
U
پدر
[جانورشناسی]
Vater
{m}
U
بنیان گذار
[بطور مجازی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
nichtehelicher Vater
{m}
U
پدر نا ازدواجی
geistiger Vater
{m}
U
پدر ذهنی
Vater Staat
{m}
U
دولت
[که از مردم حمایت می کند]
angehender Vater
{m}
U
پدر در آینده
[در آینده پدر می شود]
Heiliger Vater
{m}
U
خداوند ما
[دین]
Vater Staat
[in USA]
{m}
U
عمو سم
[در آمریکا]
Vater im Teenager-Alter
U
پدر بودن در سن نوجوانی
alleiner ziehender Vater
{m}
U
پدر که بدون همسر بچه بزرگ می کند
leibliche
[r]
Mutter
[Vater]
{f}
,
{m}
U
مادر
[پدر]
اصلی
Er ist ganz der Vater.
U
او
[مرد]
دقیق مثل پدرش است.
Wie alt ist sein Vater?
U
پدرش چه سنی است؟
mutmaßlicher Vater eines unehelichen Kindes
U
پدر مفروض فرزندی نامشروع
Vater von zwei Kindern sein.
U
پدر دو فرزند بودن.
Er gerät ganz nach seinem Vater.
U
او
[مرد]
کاملا مثل پدرش رفتار می کند.
Ich bin zwar sein Vater, aber ...
U
واقعیت دارد که من پدرش هستم اما ...
Vater, der seiner Unterhaltspflicht nicht nachkommt.
U
پدری که وظیفه معاشش را انجام نمی دهد.
Grüßen Sie Ihren Vater von mir.
U
از من به پدرتان سلام برسانید.
Sorusch sieht seinem Vater unheimlich ähnlich.
U
سروش درست شبیه به پدرش است.
Sein Vater erholt sich gerade von einer Krankheit.
U
پدر او در حال بهبود یافتن از مریضی است.
Er ist seinem Vater wie aus dem Gesicht geschnitten.
U
او
[مرد]
دقیق شبیه به پدرش است.
Als sein Vater starb, wurde er in die Geschäftsführung hineingeworfen.
U
وقتی که پدرش مرد او
[مرد]
مجبور شد
[ناگهانی و بی تجربه]
شرکت پدرش را بچرخاند.
Ihr Vater kaufte sie für eine Million Dollar frei.
U
پدر او
[زن]
با یک میلیون دلار او
[زن]
را آزاد خرید.
Der Vater saß am Steuer und wir Kinder fuhren hinten mit.
U
پدر پشت فرمان می راند و ما بجه ها صندلی عقب سوار بودیم.
Mein Vater kam dahinter, dass ich rauchte, als ich 15 war.
U
وقتی که ۱۵ ساله بودم پدرم پی برد که من سیگار می کشیدم.
Der Erfolg hat viele Väter, der Misserfolg ist immer ein Waisenkind.
U
موفقیت چندین پدر دارد شکست همیشه یتیم است.
Der Wunsch war der Vater des Gedankens.
U
آرزو پدر
[بنیاد]
اندیشه بود.
Wie der Vater, so der Sohn.
U
درست شبیه پدر
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com