Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 71 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
So viel dazu. <idiom> U اینقدر [کار یا صحبت و غیره ] کافی است درباره اش. [اصطلاح روزمره]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Ich werde dazu ein Cisco-Ticket eröffnen und im Laufe des Tages eine Statusrückmeldung dazu geben. U من یک سیسکو تیکت باز خواهم کرد و در طول روز وضعیت آن را هم اعلام خواهم کرد.
Wer zu viel fasst, lässt viel fallen. <proverb> U کسی که کاری بیش از تواناییش را بپذیرد آن کار را ناقص انجام می دهد.
noch dazu <adv.> U در ضمن
noch dazu <adv.> U علاوه بر این
Im Vergleich dazu ... U همانند آن ...
dazu kommen lassen U اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
Er ist dazu erzogen, ... U او را اینطور بار آورده اند که ...
Was meinen Sie dazu? U نظر شما در باره این چه است؟
Das hat dazu geführt, dass ... U این باعث وقوع وضعی شد که ...
Jemandend dazu anstacheln, etwas zu tun U کسی را به انجام کاری تحریک کردن
Jemandend dazu anstacheln, etwas zu tun U کسی را به انجام کاری سیخک زدن [اصطلاح مجازی]
Ich will mich dazu nicht äußern. U من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
Das hat mit dazu geführt, dass ... U این در باعث شدن وقوع وضعی کمک کرد که ...
Im Vergleich dazu wurden 2009 insgesamt 36 Fälle gemeldet. U همانند آن بطور کلی ۳۶ موارد در سال ۲۰۰۹ گزارش شده بود.
Unregelmäßige Arbeitszeiten gehören nun mal zum Journalistenberuf dazu. U وقت کار غیر عادی قسمت مهم ولازم یک روزنامه نگار بودن است.
sich nicht dazu kriegen lassen, so zu denken wie die <idiom> U نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند [اصطلاح روزمره]
Im Vergleich dazu kosten die Mini-Modelle nur 200 EUR. U این قابل مقایسه است با مدل های مینی که قیمتشان فقط ۲۰۰ اویرو است.
Wenn du keine Lust dazu hast, dann hör halt auf. U اگر حوصله این کار را نداری خوب دست بردار ازش.
Die UNO hat beide Seiten dazu aufgerufen, den Waffenstillstand einzuhalten. U سازمان ملل متحد از هر دو طرف درخواست کرد که آتش بس را رعایت بکنند.
viel <adj.> U زیاد [مقدار از چیزی]
So viel. U اینقدر
So viel zu ... ! <idiom> U اینقدر از ... بس است ! [برویم سر موضوع یا چیز دیگری] [اصطلاح روزمره]
Zu viel. U بیش از اندازه
zu viel erwarten U بیش از اندازه انتظار داشتن
Wie viel [e] U چند تا
viel Glück! U موفق باشی !
zu viel verlangen U بیش از حد درخواست کردن
Da fragst du mich zu viel! <idiom> U من هم نمی دانم!
Wie viel macht es? U قیمتش چند است؟
[viel] Staub aufwirbeln <idiom> U گرد و خاک به پا کردن [اصطلاح مجازی]
viel Knete machen <idiom> U خیلی پول درآوردن [اصطلاح روزمره]
Es ist viel los. U اینجا فعالیتهای زیادی [گوناگونی] است.
viel Sport treiben U خیلی ورزش [بازی] کردن
So viel zur Theorie! <idiom> U به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
Um wie viel Uhr? U ساعت چند؟
so viel wie nie zuvor <adv.> U به اندازه بی سابقه
Ich habe viel zu tun. U خیلی کار دارم.
ohne viel Nachdenken wiedergeben U شر و ور تکراری گفتن
Sie isst außerordentlich viel. U او [زن] مقدار فوق العاده ای را می خورد.
ohne viel Nachdenken wiedergeben U وراجی تکراری کردن
ohne viel Nachdenken wiedergeben U حرف مفت تکراری زدن
Ich habe viel zu tun. U خیلی سرم شلوغه.
Viel geredet, wenig gesagt U خیلی صحبت بشود ولی کم معنی
Um wie viel Uhr fährt er ab? U ساعت چند [قطار یا اتوبوس] حرکت میکند؟
Wie viel pro Stunde? U ساعتی چقدر [قیمتش است] ؟
Er macht mir viel Ärger. U او [مرد] من را خیلی آزار می دهد.
Wie viel muss ich löhnen? U چقدر خرج روی دستم می افتد؟
Um wie viel Uhr schliessen Sie ab? U چه وقت در را قفل می کنید؟
Wie viel kostet es zum Flughafen? U نرخ [تاکسی] به فرودگاه چقدر است؟
Um wie viel Uhr ist Check-out? U ساعت چند زمان تخلیه هتل است؟
Wie viel Betten pro Zimmer? U چند تا تخت خواب در هر اتاق [هست] ؟
viel für sein Geld bekommen U صرفه جویی کردن
Ich habe viel um die Ohren. U خیلی سرم با کارهایم شلوغ است.
Wie viel für eine Stunde Stadtbesichtigung? U چقدر [می گیرید] برای یک ساعت گردش شهر؟
Somit ist es absolut viel besser geworden. اینطوری آن به مراتب خیلی بهتر شد.
Wieso bringen sie im Fernsehen so viel Sport? U چرا در تلویزیون اینقدر ورزش نشان می دهند؟
Um wie viel Uhr fährt der Zug ab? U ساعت چند قطار حرکت می کند؟
Wie viel kostet ihr günstigstes Zimmer? U قیمت ارزانترین اتاق شما چقدر است؟
etwas [viel] auf dem Kasten haben <idiom> U [خیلی] باهوش بودن [اصطلاح روزمره]
Wie viel kostet eine Fahrkarte nach Kassel? U یک بلیط به کاسل چقدر قیمتش است؟
Er mault immer, dass wir zu viel Strom verbrauchen. U او [مرد] همیشه قر می زند که ما بیش از اندازه برق خرج می کنیم.
Ich komme momentan nicht viel unter [die] Leute. U این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
Ich hatte ihn [sie] mir viel größer vorgestellt. U من او [مرد] [زن] را خیلی بلند قدتر در ذهنم مجسم کردم.
Wie viel kostet ein Zimmer für zwei Personen? U بهای یک اتاق برای دو نفر چقدر است؟
Meine Eltern haben uns davon abgehalten, zu viel fernzusehen. U پدر و مادرم جلوی ما را از نگاه کردن بیش از حد تلویزیون گرفتند.
Das alles hilft uns im täglichen Leben nicht viel weiter. U تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
Das neue Auto wurde mit viel Tamtam vorgestellt. Sekt, Gratisgeschenken und Livemusik. U معرفی خودروی تازه خیلی پر سروصدا وبا زرق و برق بود. با شامپاین هدیه رایگان و موسیقی زنده.
Wie viel pro Stunde [halben Tag,Tag, Woche] ? U ساعتی [نصف روز. روزانه. هفته ای] چقدر قیمتش است؟
Die Art, wie sie sich anzieht, sagt viel über sie aus. U به سبکی که او [زن] لباس می پوشد خیلی واضح بیان می کند چه جور آدمی است.
Sie hat so viel für uns getan, wir müssen uns irgendwie erkenntlich zeigen. U او [زن] این همه به ما کمک کرد. یکجوری باید تلافی بکنیم.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com