Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Ich muss mich hier berichtigen [korrigieren] . U من اشتباه کردم. [همه چیز را که گفتم پس می گیرم.]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Ich muss hier aussteigen. U باید اینجا پیاده بشوم.
Ich muss mich beeilen. من باید عجله کنم.
Ich muss mich um etwas kümmern. U من باید به کاری برسم.
Es hat mich niemand geschickt, ich bin aus eigenem Antrieb hier. U هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
Damit meinte er mich. Seine Bemerkungen waren auf mich gemünzt. U منظور تذکرات او [مرد] با من بود.
Wasch mich, aber mach mich nicht nass <idiom> U هم خدا را میخواهد و هم خرما
Rufen Sie mich an! [Ruf mich an!] U به من زنگ بزنید [بزن] !
berichtigen U تنظیم کردن
berichtigen U صحیح کردن
berichtigen U درست کردن
berichtigen U غلط گیری کردن
berichtigen U تصحیح کردن
berichtigen U اصلاح کردن
Gleich bei unserer ersten Begegnung hat es mich wie einen Blitz getroffen [hat es mich erwischt] . U اولین بار که او [زن یا مرد] را دیدم بر احساساتم فایق شد.
hier <adv.> U اینجا
hier zu Lande <adv.> U در این کشور
Hier warten. U اینجا منتظر بشوید.
Hier erhältlich. U اینجا می توانید بگیرید.
Hier entwerten. U بلیط [کارت پارکینگ] را اینجا باطل کنید.
hier zu Lande <adv.> U در اینجا
Von hier ab U از اینجا [به جلوتر]
Halten Sie hier. U اینجا بایستید.
Hier ist gut. U هماینجا خوب است. [برای ایستادن تاکسی]
Hier ist es beschädigt. U اینجایش آسیب خورده است.
Was geht denn hier ab? U اینجا چه خبر است؟ [وقتی قضیه نامفهوم است] [اصطلاح روزمره]
Hier wohne ich. U اینجا من زندگی میکنم.
Gefällt es dir hier? U از اینجا خوشت می آد؟
Gibt es hier Altertümer? U آیا اینجا آثار باستانی [اشیا عتیقه و جاهای قدیمی] وجود دارد؟
Ist hier frei? U کسی روی این صندلی می شیند؟
Hier entlang, bitte ! U بفرمائید از این طرف !
Bitte hier anstellen. U لطفا اینجا صف بگیرید.
Bitte hier warten. U لطفا اینجا صبر کنید.
Begriff hier eingeben! واژه را اینجا وارد کنید!
Ich muss los! U من باید برم! [همین حالا]
Muss man umsteigen? U باید [قطار یا اتوبوس ] عوض بشود؟
Ich muss weg! U من باید برم! [همین حالا]
Darf ich hier parken? U اجازه دارم [می توانم] اینجا پارک کنم؟
Hier ist Ihr Trinkgeld. U بفرما این انعام شما.
Spricht jemand hier Persisch? U کسی اینجا فارسی حرف میزند؟
Hier ist meine Adresse. U این آدرس من است.
Lass uns raus hier! U برویم از اینجا بیرون!
Was haben Sie hier zu suchen? U اینجا چه می خواهید؟ [آمده اید اینجا برای چه؟]
Du hast hier nichts zu suchen! U تو بیخود می کنی اینجا باشی !
Ich bin fremd hier. U من اینجا غریبه هستم.
Darf ich hier sitzen? U اجازه دارم اینجا بنشینم؟
Hier umsteigen nach Basel? U به بازل اینجا عوض کنم؟ [روزمره]
Darf ich hier essen? U اجازه دارم اینجا غذا بخورم؟
Wann muss ich es zurückbringen? U کی باید برگردانمش؟
Ich muss etwas erledigen. U من باید به کاری برسم.
Ich muss leider gehen. U متاسفانه من باید عازم بشوم.
Es muss gesagt werden, dass ... U لازم هست که گفته بشه که ...
Sie muss mindestens 40 sein. U او [زن] کم کمش باید ۴۰ ساله باشد.
Ich muss heute studieren. من امروز باید درس بخوانم. [مطالعه بکنم]
Da [hier] scheiden sich die Geister. U در اینجا افکار [نظریه ها] با هم فرق می کنند.
Der Bus nach ... hält hier an. U اتوبوس به ... اینجا نگاه می دارد.
Ich kann es von hier sehen. U از اینجا میبینمش.
Hier riecht es nach alten Leuten. U اینجا بوی آدمای قدیمی رو میده.
Da muss ich etwas weiter ausholen. U این نیاز به کمی پیش زمینه [توضیح بیشتر] دارد.
Ich muss Ihnen leider absagen. U متاسفانه من نمیتوانم بیایم.
Wie oft muss man umsteigen? U چند بار باید [قطار یا اتوبوس] عوض شود؟
Das muss ich dir lassen. U دراین نکته اعتراف می کنم [که حق با تو است] .
Wie viel muss ich löhnen? U چقدر خرج روی دستم می افتد؟
Wo muss man für Cottbus umsteigen? U برای مقصد کتبوس کجا باید [ قطار ] عوض کنم؟
Ich muss um elf zu Hause sein. U من ساعت ۱۱ باید خانه باشم. [چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
Das muss ich rot anstreichen. U من باید یادداشت ویژه ای برای این مورد بکنم.
Man muss es ihm [ihr] lassen! <idiom> U این را باید اعتراف کرد. [این اعتبار را باید به او داد] [اصطلاح]
Muss das [ausgerechnet] heute sein? U این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
Ich muss diesen Termin absagen. U من باید این قرار ملاقات را لغو کنم.
Bitte halten Sie für 10 Minuten hier. U لطفا ۱۰ دقیقه اینجا صبر کنید.
Wie lange darf ich hier parken? U برای چند مدت اجازه دارم اینجا پارک کنم؟
Ich bin seit fünf Tagen hier. U پنج روزه که من اینجا هستم.
Ist hier die Schlange für Auskunft? U این خط برای دریافت اطلاعات است؟
Ich bin seit fünf Tagen hier. U من پنج روز که اینجا هستم.
Es muss bis zehn Uhr fertig sein. U این باید تا ساعت ۱۰ آماده باشد.
Wann muss ich das Zimmer verlassen? U کی باید از اتاق [هتل ] بیایم بیرون؟
Zunächst einmal muss ich etwas gestehen. U من فکر می کنم وقتش است که به یک چیزی اعتراف کنم.
Ich muss mit dem Chef sprechen. U من باید با مدیر صحبت کنم.
Die Vase muss gut eingepackt werden. U گلدان باید با ماده محافظ درست بسته بندی شود.
Man muss mit den Wölfen heulen! <idiom> U خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
Der Kratzer [die Beule] war schon hier. U خراش [فرورفتگی در اثرضربه] از قبل اینجا بود.
Bitte halten Sie für einen Moment hier. U لطفا یک لحظه اینجا صبر کنید.
Ich muss auf meine [schlanke] Linie achten. U باید مواظب رژیمم باشم.
Ich muss auf meine [schlanke] Linie achten. U من باید مواظب به آنچه می خورم باشم. [که چاق نشوم]
Hier ist der Wartungsplan zum Durchsehen [zur Durchsicht] . U این برنامه تعمیر و نگهداری برای مرور شمااست.
Können Sie mir sagen wenn ich raus muss? U میتوانید به من بگویید کی پیاده بشوم؟ [روزمره]
Wenn Sie nicht langsamer fahren, muss ich kotzen. U اگر آهسته نرانید بالا می آورم.
Können Sie mir sagen wenn ich aussteigen muss? U میتوانید به من بگویید کی پیاده بشوم؟
Man muss die Feste feiern, wie sie fallen. <proverb> U جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
Kann ich das Gepäck bis elf Uhr hier lassen? U می توانم بار سفر را تا ساعت یازده اینجابگذارم؟
Wieviel Marken muss ich für diesen Brief in den Iran aufkleben? U این نامه برای ایران چند تا تمبر می خواهد؟
Wie können wir die Fliegen von dem Essen hier abhalten? U چطور می توانیم مگسها را از این غذا دور نگه داریم؟
Ich muss noch einige Dinge erledigen, bevor wir uns treffen. U من باید هنوز به چندتا کار برسم قبل از اینکه با هم ملاقات کنیم.
Die Regierung muss das Problem der Staatsschulden jetzt einmal angehen. U این دولت باید به مشکل بدهی ملت رسیدگی کند.
Wer das Gelände unbefugt betritt, muss mit einer polizeilichen Anzeige rechnen. U هر کسی که غیر مجاز وارد شود به پلیس گزارش داده می شود.
mich <pron.> U من را
Ohne mich. U من را حساب نکن [نکنید] !
Mich friert. U از سرما یخ کردم . [اصطلاح شاعرانه]
was mich angeht U تا آنجا که به من مربوط می شود
was mich betrifft U تا آنجا که به من مربوط می شود
Leck mich! <idiom> U برو گمشو! [اصطلاح روزمره]
Leck mich! <idiom> U گه بخور! [اصطلاح روزمره] [اصطلاح رکیک]
Was kümmert es mich? U به من چه مربوط است؟
Was kümmert mich ... U اهمیت نمی دهم ...
Da fragst du mich was! <idiom> U من نمی دانم! [اصطلاح روزمره]
Was schert's mich? U چطور این مسئولیت من است؟
Was kümmert mich ... U .... را مهم نمی شمارم.
Was schert's mich? U به من چه مربوط است؟
Was kümmert es mich? U چطور این مسئولیت من است؟
Wir betrachten es als große Ehre, Sie heute abend hier bei uns begrüßen zu dürfen. U این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
Lass mich alleine! U تنهام بگذار!
Lass mich gehen! U بگذار که من برم!
Es würgt mich. [umgangssprache] U حالت تهوع دارم.
Rühr mich ja nicht an! U به من دست نزن !
Schikaniere mich nicht. U سر به سر من نگذار.
Drangsaliere mich nicht. U سر به سر من نگذار.
Lass mich in Ruhe! U مزاحمم نشو!
Lass mich in Ruhe! U تنهام بگذار!
Lass mich in Ruhe! U راحتم بگذار!
Das interessiert mich. U آن موردعلاقه من است. [برایم جالب است]
Typisch für mich! U شانس منه دیگه!
Er kann mich sehen. U میتواند من را ببیند.
Rühr mich nicht an!; Rühr mich ja nicht an! U به من خیلی نزدیک نشو ! [یک متر در فرهنگ باختر]
Ich bedanke mich! من تشکر میکنم!
Ich bedanke mich! سپاسگزارم!
Rühr mich nicht an! U به من دست نزن !
Rühr mich nicht an!; Rühr mich ja nicht an! U وارد منطقه شخصی من نشو ! [یک متر در فرهنگ باختر]
Frag mich was Leichteres! <idiom> U من نمی دانم! [اصطلاح روزمره]
für mich allein U تنها برای من [برای من تنهایی]
Dräng mich nicht ! U من را هول نکن ! [ به عجله نیانداز !]
Da fragst du mich zu viel! <idiom> U من هم نمی دانم!
Versteh mich richtig, ... U من را درست درک بکن ...
Lass mich in Frieden! U کاری بکارم نداشته باش ! [مرا به حال خودم بگذار!] [کاری بمن نداشته باش !]
Lass mich in Ruhe! U کاری بکارم نداشته باش ! [مرا به حال خودم بگذار!] [کاری بمن نداشته باش !]
wenn du mich fragst U اگر تو از من بپرسی
Sie müssen mich anhören. U شما باید به من گوش بکنید [ببینید چی می خواهم بگویم] .
Ich lasse mich überraschen. میذارم که سورپریز بشم.
Ich sollte mich vorstellen. U من باید خودم را معرفی کنم.
Soweit ich mich erinnere ... تا آنجایی که به یاد دارم ...
Ich fühle mich schlecht. O حس خوبی ندارم.
Ich habe mich verspätet. U من دیر کردم.
Es macht mich betroffen, dass... U این مرا سخت اندوهگین می کند که ...
Er hat mich lange aufgehalten. U او [مرد] من را خیلی معطل کرد.
Lass mich nicht zappeln! U من را بی قرار نگه ندار!
Ich ärgere mich darüber. U اون ناراحتم میکنه.
Ich ärgere mich darüber. U اون حرصم رو در میاره.
Mich überkommt ein Schauder U احساس ترس شدید میکنم..
Ich erinnere mich nicht. بخاطر نمی آورم.
Ich erinnere mich nicht. به یاد نمی آورم.
Es macht mich betroffen, dass... U این حیف است که...
Ich habe mich erkältet. U سرما خوردم.
Das hat mich umgehauen. <idiom> U من را بسیار ناراحت کرد [اصطلاح روزمره]
Das hat mich umgehauen. <idiom> U من را واقعا پریشان کرد. [اصطلاح روزمره]
Es freut mich, dich zu sehen. U خوشحال می شم که ببینمت.
Wieso siehst du mich so finster an? U برای چی به من اخم می کنی؟
Ich möchte mich beschweren. U من می خواهم شکایت بکنم.
Sie verbessert mich ständig. U او [زن] دائما من را اصلاح می کند.
Lass mich nicht allein. U من را تنها نگذار.
Ich möchte mich ausziehen. U من می خواهم [لخت بشوم] لباسهایم را در بیاورم.
Ich habe mich verlaufen. U گم شده ام. [پیاده]
Ich habe mich verfahren. U گم شده ام. [با ماشین]
Ich freue mich, dich zu sehen. U خوشحالم که می بینمت.
Ich halte mich im Hotel auf. U در هتل منزل دارم.
Ist ein Brief für mich angekommen? U آیا برای من نامه ای رسیده است؟
Ich habe mich versehentlich ausgesperrt. U من به طور تصادفی خانه ام را روی خودم قفل کردم.
Du treibst mich noch zum Wahnsinn! U تو من را واقعا دیوانه می کنی! [اصطلاح روزمره]
Nichts kann mich davon abhalten. U هیچی نمیتونه جلوی منو بگیره.
Nichts kann mich daran hindern. U هیچی نمیتونه جلوی منو بگیره.
Ich freue mich, dich zu sehen. U از دیدنت خوشحالم.
Du lenkst mich von meiner Arbeit ab. U تو حواس من را از کارم پرت میکنی.
Sie erreichen mich unter ... [Telefonnummer] <idiom> U شما می توانید با من با شماره ... تماس بگیرید.
Ich will mich dazu nicht äußern. U من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
Mich lass [t] da raus [außen vor] . U من را حساب نکن [نکنید] !
Die Grippe hat mich umgehauen. U آنفولانزا من را خیلی ضعیف کرد.
Willst du mich für dumm verkaufen? U فکر می کنی من احمقم؟ [اصطلاح روزمره]
Der Chef, der den Laden hier schmeißt [schupft] . U این رییس که اینجا کارها را اداره می کند یا می چرخاند [در اتریش]
Schalten Sie morgen wieder ein, wenn wir uns ansehen, worauf man bei einem Fahrradcomputer achten muss. U کانالتان را فردا [به این برنامه] تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
Ich muss zugeben, von Computern verstehe ich nichts. U من باید اعتراف بکنم که از رایانه چیزی نمی فهمم.
Ich muss gestehen, dass ich gegen ihn irgendwie voreingenommen bin. U من باید اعتراف بکنم که تا حدی تمایل به تنفر از او [مرد] را دارم.
Ich freue mich schon aufs Wochenende. U من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
Darf ich mich auf Sie berufen? U اجازه میدهید شما را بعنوان توصیه کننده بگویم؟
Darf ich mich auf Sie berufen? U اجازه میدهید شما را بعنوان سفارش کننده نام ببرم؟
Darf ich mich auf Sie berufen? U اجازه میدهید شما را بعنوان معرف ذکر بکنم؟
Ich freue mich darauf, dich zu sehen. U خوشحالم میشم که ببینمت.
Wecken Sie mich bitte erst um 9 Uhr! U لطفا من را ساعت ۹ بیدار کنید!
Ich kann mich an gar nichts erinnern. U من نمیتونم چیزی رو به یاد بیارم.
leck mich [damit] am Arsch! [verpiss dich] U برو گمشو ! [اصطلاح عامیانه]
Lass dich durch mich nicht stören! U فکر من را نکن!
Ich würde gerne wissen, was mich in Zukunft erwartet. U من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
Setzen Sie mich vor dem Bahnhof ab! U من را جلوی ایستگاه راه آهن پیاده کنید!
Für mich ist das alles Fachchinesisch. U این همه اش برای من شر و ور است.
Jetzt lässt sie mich im Regen stehen. <idiom> U اکنون او [زن] من را دست تنها می گذارد. [اصطلاح]
Bewahre das bitte für mich auf! U لطفا این را برای من نگه دار!
Schieb die Schuld nicht auf mich! U تقصیر را نیانداز سر من!
Wecken Sie mich um sieben Uhr, bitte. U لطفا من را ساعت هفت صبح بیدار کنید.
Sie können sich auf mich verlassen. U شما می توانید به من اعتماد داشته باشید [کنید] .
Die Antwort auf den Terrorismus muss bessere Geheimdienstinformation und bessere internationale Zusammenarbeit sein. U پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
Ich bedauere, aber ich muss stornieren. U ببخشید ولی من باید [رزروم را] لغو کنم.
leck mich [damit] am Arsch! [verdammt noch mal] U فراموشش کن ! [اصطلاح رکیک]
Ich verwahre mich entschieden gegen solche Anschuldigungen! U من به شدت به این گونه اتهامات اعتراض می کنم!
Ich freue mich sehr, Sie bald zu treffen. U من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com