Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 56 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
ein eklatanter Vertrauensbruch
U
یک نقض اعتماد انگشت نما
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Selbstbewusstsein
{n}
U
اعتماد به نفس
auf etwas setzen
U
اعتماد کردن به
authentisch
<adj.>
U
قابل اعتماد
trauen
U
اعتماد داشتن
Selbstsicherheit
{f}
U
اعتماد به نفس
Selbstvertrauen
{n}
U
اعتماد به نفس
Selbstwertgefühl
{n}
U
اعتماد به نفس
Zuversichtlichkeit
{f}
U
اعتماد به نفس
Ausfallsicherheit
{f}
U
قابلیت اعتماد
Mitwisser
{m}
U
دوست مورد اعتماد
Mangel
{m}
an Selbstvertrauen
U
کمی اعتماد به نفس
Mangel
{m}
an Selbstvertrauen
U
عدم اعتماد به نفس
Mangel
{m}
an Selbstvertrauen
U
کمبود اعتماد به نفس
sich auf Jemanden
[etwas]
verlassen
U
به کسی
[چیزی]
اعتماد کردن
Fingerspitze
{f}
U
سر انگشت
Finger
{m}
U
انگشت
Sie können sich auf mich verlassen.
U
شما می توانید به من اعتماد داشته باشید
[کنید]
.
Fingerglied
{n}
U
بند انگشت
Fingerling
{m}
U
انگشت پوش
Daumen
{m}
U
شست
[انگشت]
Finger
{m}
U
انگشت
[دست]
Abdruck
{m}
U
اثر
[انگشت]
Fingerabdruck
{m}
U
اثر انگشت
Fingergelenk
{n}
U
مفصل انگشت
Fingerkuppe
{f}
U
نوک انگشت
kleine Zehe
{f}
U
انگشت کوچک پا
Da kannst du Gift darauf nehmen!
<idiom>
U
تو می توانی به این کاملا اعتماد کنی! ا
[صطلاح روزمره]
Fußpflege
{f}
U
مراقبت از کف و انگشت پا
[پدیکور]
Fingersatz
{m}
U
انگشت گذاری
[موسیقی]
Anschlag
{m}
U
انگشت گذاری
[پیانو]
Fingernagel
{m}
U
ناخن
[انگشت دست]
Daumennagel
{m}
U
ناخن انگشت شست
Fußpflege
{f}
U
پدیکور
[مراقبت از کف و انگشت پا ]
Nasebohren
{n}
U
انگشت کردن در بینی
Daumenabdruck
{m}
U
اثر انگشت شست
Fingerübung
{f}
U
تمرین انگشت گذاری
[موسیقی]
Jemandem Fingerabdrücke abnehmen
U
کسی را انگشت نگاری کردن
Es wurden ihm Fingerabdrücke abgenommen.
U
او
[مرد]
را انگشت نگاری کردند.
Zehe
{f}
U
انگشت پا
[ساختمان استخوان بندی ]
ein in den Zeh hineingewachsener Nagel
U
ناخن فرورونده درگوشت انگشت پا
Daumenlutscher
{m}
U
بچه ای که انگشت شست خود را می مکد
Jemanden piksen
U
کسی را با نوک انگشت فشار دادن
Jemanden anstoßen
U
کسی را با نوک انگشت فشار دادن
Jemanden piken
U
کسی را با نوک انگشت فشار دادن
popeln
U
انگشت کردن در بینی
[اصطلاح روزمره]
eklatant
[Widerspruch]
<adj.>
U
انگشت نما
[زشت]
[اشکار]
[در حالت تناقض]
Zeh
{m}
U
انگشت پا
[اصطلاح روزمره]
[ساختمان استخوان بندی ]
jemanden daktyloskopieren
U
کسی را انگشت نگاری کردن
[اصطلاح رسمی]
Veleumder
{m}
U
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
[falsche]
Schlange
{f}
U
زن خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
Verräter
{m}
U
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
Gottvertrauen
{n}
U
توکل، اعتماد داشتن به خدا، توکل کردن به خدا
durch Abwesenheit glänzen
U
بخاطر غیبت توی چشم خور بودن
[انگشت نما بودن]
[طنز ]
freier Anschlag
U
کشیدن ساده سیم گیتار
[کلاسیک]
[انگشت به روی سیم همسایه منتقل می شود]
gestützter Anschlag
U
کشیدن سیم گیتار
[کلاسیک]
[انگشت به روی سیم همسایه کوتاه مدت تکیه میکند]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com