Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
die Zahlung anmahnen U یادآوری کردن ارسال پرداخت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Jemanden erinnern [an etwas] U یادآوری کردن کسی [به چیزی]
Wir liefern nur gegen Vorauskasse [Vorkasse] . U ما منحصرا پس از پیش پرداخت [کالا را] ارسال میکنیم.
Ankündigung {f} U یادآوری
Erwähnung {f} U یادآوری
Denkzettel {m} U یادداشت یادآوری
Andenken {n} U یادگاری [برای یادآوری]
Erinnerungsstück {n} U یادگاری [برای یادآوری]
in Vorlage treten U پیش پرداخت کردن
Vorleistungen erbringen U پیش پرداخت کردن
Truppen in den Irak entsenden U نیروهای رزمی به عراق ارسال کردن
etwas [bei Jemandem] urgieren U [به کسی] یک یاد آوری در مورد چیزی ارسال کردن [در اتریش ] [اصطلاح رسمی]
Ausrichtung {f} U پرداخت
Bestreitung {f} U پرداخت
Bezahlung {f} U پرداخت
Abzahlung {f} U پرداخت
Regulierung {f} U پرداخت
Einigung {f} U پرداخت
Beilegung {f} U پرداخت
Einzahlung {f} U پرداخت
Rückzahlung {f} U پس پرداخت
Erstattung {f} U پرداخت
Auszahlung {f} U پرداخت
Vorleistung {f} U پیش پرداخت
Vorschusszahlung {f} U پیش پرداخت
Vorschuss {m} U پیش پرداخت
Abschlag {m} U پیش پرداخت
Kreditzahlung {f} U پیش پرداخت
Bonus {m} U پرداخت اضافی
Abfindung {f} U پرداخت خسارت
Fälligkeit {f} U موعد پرداخت
Barauszahlung {f} U پرداخت نقدی
Akontozahlung {f} U پیش پرداخت
Einzahler {m} U پرداخت کننده
Einzahlungsschein {m} U برگه پرداخت
Einzahlungsschalter {m} U باجه پرداخت
Barzahlung {f} U پرداخت نقدی
Vorauszahlung {f} U پیش پرداخت
Vorauskasse {f} U پیش پرداخت
Lohnstreifen {m} U صورت پرداخت
Lohnbeleg {m} U صورت پرداخت
Lohnzettel {m} U صورت پرداخت
Vorkasse {f} U پیش پرداخت
Anteil {m} U قابل پرداخت
unter dem Vorbehalt einer Zahlung U مشروط به پرداخت
Abzahlung {f} U پرداخت به اقساط
Depot {n} U پیش پرداخت
Bezahlbarkeit {f} U قابلیت پرداخت
Abtragung {f} U پرداخت به اقساط
Ablauf {m} U موعد پرداخت
Geldüberweisung {f} U پرداخت بوسیله حواله
im Voraus zahlbar U قابل پیش پرداخت
Kasse gegen Dokumente U اسناد در مقابل پرداخت
Lohnfortzahlung {f} U ادامه پرداخت مزد
Kasse vor Lieferung U پرداخت پیش از تحویل
Steuersünderin {f} U فرارکن [ زن ] از پرداخت مالیات
unbezahlbar <adj.> U غیر قابل پرداخت
Abgabe {f} U پرداخت حقوق گمرکی
Teilzahlung bei Geldstrafen U پرداخت قسمتی از جریمه
Liquidation {f} [von etwas] [Börse] U پرداخت بدهی [اقتصاد]
Bankrott {m} U فقدان توانایی پرداخت
Einlösung {f} U پرداخت [سفته، بدهی]
Steuern hinterziehen U فرار از پرداخت مالیات
Abführung {f} U پرداخت [امور مالی]
Anweisung {f} U دستور پرداخت بانکی
Steuer umgehen U فرار از پرداخت مالیات
Glattstellung {f} [von etwas] U پرداخت بدهی [اقتصاد]
Zahlungsauftrag {m} U دستور پرداخت بانکی
Zahlungsanweisung {f} U دستور پرداخت بانکی
zahlbar <adj.> U قابل پرداخت [ پرداختنی ] [اقتصاد]
Gehaltsabrechnung {f} U صورت پرداخت [اصطلاح رسمی]
Vereinbarung von Teilzahlungen U توافق در پرداخت های قسطی
Ablösesumme {f} U پیش پرداخت اجاره خانه
Abzahlung {f} U بازپرداخت [پرداخت کامل اقساط]
fällig <adj.> U قابل پرداخت [ پرداختنی ] [اقتصاد]
Steuersünder {m} U فرارکن [مرد ] از پرداخت مالیات
Registrierkasse {f} U صندوق [محل پرداخت پول]
Zahlbar mit [ Kreditkarte] . U قابل پرداخت با [کارت اعتبار] .
Geldautomat {m} U دستگاه پرداخت کننده پول
Brauchen Sie eine Anzahlung? U نیاز به پیش پرداخت است؟
Anzahlung {f} U پیش پرداخت [برای مثال در هتل]
zahlbar sofort netto Kasse U قابل پرداخت نقدی خالص فوری
Bank für Internationalen Zahlungsausgleich [BIZ] U بانک تسویه پرداخت بین المللی
Vorschuss in Bargeld U پیش پرداخت به نوع پول نقد
Versicherungsleistungen an Hinterbliebene U مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
Auftrag {m} U قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Mandat {n} U قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
alle Steuerabgaben übernehmen U پرداخت همه مالیات را برعهده گرفتن
Der Herr übernimmt die Rechnung. U این آقا صورتحساب را پرداخت می کند.
Die Dame übernimmt die Rechnung. U این خانم صورتحساب را پرداخت می کند.
Angeld {n} U پول بیعانه [پیش پرداخت] [سپرده] [ودیعه]
Draufgabe {f} U پول بیعانه [پیش پرداخت] [سپرده] [ودیعه]
Bei den Zahlungsmitteln wird alles beim Alten bleiben. U شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
30 Prozent Anzahlung gegen befristete Bankbürgschaft U ۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
Anzahlung {f} U پول بیعانه [پیش پرداخت] [سپرده] [ودیعه]
Beschickung {f} U ارسال
Expedition {f} U ارسال
Einsendung {f} U ارسال
Absendung {f} U ارسال
Abfertigung {f} U ارسال
Übertragung {f} U ارسال
Aussendung {f} U ارسال
lieferbar <adj.> U قابل ارسال
zu befreien <adj.> U قابل ارسال
paketversandfähig <adj.> U قابل ارسال
zugestellt [ausgeliefert] <adj.> <past-p.> U ارسال شده
übergeben <adj.> <past-p.> U ارسال شده
Briefpost {f} U ارسال نامه
Briefsendung {f} U ارسال نامه
versandkostenfrei <adj.> U ارسال مجانی
zu liefern <adj.> U قابل ارسال
Einsender {m} U ارسال کننده
Expedient {m} U ارسال کننده
versandkostenfrei <adj.> U ارسال رایگان
schicken U ارسال داشتن
Ist es günstiger, wenn ich bar bezahle? U ارزانتر است اگر من پول نقد پرداخت کنم؟ [در هتل]
Kann ich mit einer Kreditkarte reservieren, und mit Bargeld bezahlen? U میتوانم با کارت اعتبار رزرو و با پول نقد پرداخت کنم؟
Lieferung {f} U کالای ارسال شده
elektronische Übermittlung von Berichten U ارسال الکترونیکی گزارش ها
Sendung {f} U کالای ارسال شده
Abfertigungsschalter {m} U گیشه ارسال [در فرودگاه]
mit der Post mitkommen U با پست ارسال شدن
mitkommen U با چیزی ارسال شدن
Versendung {f} U کالای ارسال شده
Warensendung {f} U کالای ارسال شده
Droussierkrempel {m} U دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد [صنعت نساجی]
Fadenöffner {m} U دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد [صنعت نساجی]
Garnettmaschine {f} U دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد [صنعت نساجی]
Garnettöffner {m} U دستگاهی که آشغال بافت را قبل از پرداخت پارچه می گیرد [صنعت نساجی]
Aufgeben {n} U ارسال [اعزام] [گسیل] [فرستادن ]
Versenden {n} U ارسال [اعزام] [گسیل] [فرستادن ]
Verkauf und Versand durch Amazon U فروش و ارسال توسط آمازون
Entsendung {f} U ارسال [اعزام] [گسیل] [فرستادن ]
Absenden {n} U ارسال [اعزام] [گسیل] [فرستادن ]
Abschicken {n} U ارسال [اعزام] [گسیل] [فرستادن ]
Zahlung erfolgt per Überweisung innerhalb von 14 Tagen nach Wareneingang. U پرداخت بوسیله حواله در خلال چهارده روز پس از دریافت کالا صورت می گیرد.
Abrechnen {n} U تنظیم و ارسال صورت حساب بدهی
Abrechnung {f} U تنظیم و ارسال صورت حساب بدهی
Kanal {m} U وسیله ای [یا کسی] که چیزی [اطلاعات] را ارسال میکند
etwas [bei Jemandem] anmahnen U [به کسی] یاد آوری بکنند چیزی را ارسال کند
Senden Sie mir bitte Informationen zu ... U خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
Ablösesumme {f} U مقدار پولی که با پرداخت آن ورزشکاری از یک تیم به تیم دیگر منتقل می شود
30 Tage netto, bei Zahlung innerhalb 10 Tagen 3 Prozent Skonto U ۳۰ روز خالص و ۳ درصد تخفیف اگردر طی ۱۰ روز پرداخت شود
Akontozahlung {f} U پول بیعانه [پیش بها] [پیش پرداخت] [سپرده] [ودیعه]
Akonto {n} U پول بیعانه [پیش بها] [پیش پرداخت] [سپرده] [ودیعه]
Anschluss {m} U دریچه ای [مدار و اتصالی] که امکان ارسال و دریافت داده را میدهد [نرم افزار] [رایانه شناسی]
Port {m} U دریچه ای [مدار و اتصالی] که امکان ارسال و دریافت داده را میدهد [نرم افزار] [رایانه شناسی]
Das zweite Paket kommt vielleicht mit der zweiten Lieferung mit. U بسته دوم احتمالا با محموله دوم ارسال می شود.
Jemanden wie den letzten Dreck behandeln <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
sich von Jemandem herumschikanieren lassen <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
anordnen U مرتب کردن [میزان کردن] [درصف آوردن] [در طبقه قرار دادن] [به خط کردن] [مسطح کردن ]
sich von Jemandem wie ein Fußabtreter behandeln lassen <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
aufstellen U مرتب کردن [میزان کردن] [درصف آوردن] [در طبقه قرار دادن] [به خط کردن] [مسطح کردن ]
etwas rechtfertigen U استیفای حقوق کردن [دفاع کردن از چیزی ] [محقق کردن ] [پشتیبانی کردن ]
abschneiden U برهنه کردن [لخت کردن] [پاک کردن] [کندن ] [محروم کردن]
abisolieren U برهنه کردن [لخت کردن] [پاک کردن] [کندن ] [محروم کردن]
abstreifen U برهنه کردن [لخت کردن] [پاک کردن] [کندن ] [محروم کردن]
ausräumen U برهنه کردن [لخت کردن] [پاک کردن] [کندن ] [محروم کردن]
unter Kontrolle halten U کنترل کردن [مهار کردن] [بازرسی کردن] [نظارت کردن]
untersuchen U بازرسی کردن [بازدید کردن] [جستجو کردن] [بررسی کردن]
beschauen U بازرسی کردن [بازدید کردن] [جستجو کردن] [بررسی کردن]
ansehen U بازرسی کردن [بازدید کردن] [جستجو کردن] [بررسی کردن]
inspizieren U بازرسی کردن [بازدید کردن] [جستجو کردن] [بررسی کردن]
herausfiltern U تعیین هویت کردن [مشخص کردن] [شناسایی کردن ] [تعیین کردن ] [اصطاح رسمی]
Jemandem etwas übermachen U به کسی چیزی را وصیت کردن [واگذار کردن ] [وقف کردن] [تخصیص دادن به] [اصطلاح قدیمی]
etwas [Akkusativ] aufbauen U چیزی را نصب کردن [تجهیزکردن ] [سوار کردن] [جادادن] [بنا کردن] [برپاکردن] [مهندسی]
aufstellen U نصب کردن [تجهیزکردن ] [سوار کردن] [جادادن] [بنا کردن] [برپاکردن] [مهندسی]
installieren U نصب کردن [تجهیزکردن ] [سوار کردن] [جادادن] [بنا کردن] [برپاکردن] [مهندسی]
Jemandem etwas vermachen U به کسی چیزی را وصیت کردن [واگذار کردن ] [وقف کردن] [تخصیص دادن به]
Jemandem etwas hinterlassen U به کسی چیزی را وصیت کردن [واگذار کردن ] [وقف کردن] [تخصیص دادن به]
montieren U نصب کردن [تجهیزکردن ] [سوار کردن] [جادادن] [بنا کردن] [برپاکردن] [مهندسی]
belassen U رها کردن [ول کردن] [باقی گذاردن] [گذاشتن ] [دست کشیدن از] [ترک کردن ]
anlassen [Metall oder Glas] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
standhalten U مقابله کردن [سرپیچی کردن] [رودرویی کردن] [تو روی کسی ایستادن]
sich hinwegsetzen über U مقابله کردن [سرپیچی کردن] [رودرویی کردن] [تو روی کسی ایستادن]
verstoßen gegen U مقابله کردن [سرپیچی کردن] [رودرویی کردن] [تو روی کسی ایستادن]
etwas [Akkusativ] falsch einschätzen U چیزی را اشتباه حساب کردن [پیش بینی غلط کردن] [اشتباه محاسبه کردن] [بدپیش بینی کردن] [ بد حساب کردن ]
lähmen U گیر کردن [بستن جریانی] [شلوغ کردن] [مسدود کردن]
lahm legen U گیر کردن [بستن جریانی] [شلوغ کردن] [مسدود کردن]
anrufen U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
vorstellen U معرفی کردن [ارایه دادن ] [اهدا کردن ] [عرضه کردن ]
appellieren U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
sich wenden [an] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
Jemanden verraten U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
blockieren U گیر کردن [بستن جریانی] [شلوغ کردن] [مسدود کردن]
Jemanden verpfeifen U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
präsentieren U معرفی کردن [ارایه دادن ] [اهدا کردن ] [عرضه کردن ]
Jemanden anzeigen U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
Jemanden denunzieren U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
verstopfen U گیر کردن [بستن جریانی] [شلوغ کردن] [مسدود کردن]
deaktivieren U بی اثر کردن [غیر فعال کردن] [غیر مسلح کردن ] [ نا کنشگر کردن ]
etwas entdecken U تعیین هویت کردن [مشخص کردن] [شناسایی کردن ] [تعیین کردن ] چیزی
Jemanden verteidigen U دفاع کردن از کسی [محقق کردن ] [پشتیبانی کردن ]
infizieren U سرایت کردن [مبتلا کردن] [عفونی کردن ] [بیماری]
anstecken U سرایت کردن [مبتلا کردن] [عفونی کردن ] [بیماری]
hinterlassen U رها کردن [ول کردن] [باقی گذاردن] [گذاشتن ] [دست کشیدن از] [رهسپار شدن] [عازم شدن ] [ترک کردن ]
zurücklassen U رها کردن [ول کردن] [باقی گذاردن] [گذاشتن ] [دست کشیدن از] [رهسپار شدن] [عازم شدن ] [ترک کردن ]
verlassen U رها کردن [ول کردن] [باقی گذاردن] [گذاشتن ] [دست کشیدن از] [رهسپار شدن] [عازم شدن ] [ترک کردن ]
herausarbeiten U تعیین هویت کردن [مشخص کردن] [شناسایی کردن ] [تعیین کردن ]
ermitteln U تعیین هویت کردن [مشخص کردن] [شناسایی کردن ] [تعیین کردن ]
feststellen U تعیین هویت کردن [مشخص کردن] [شناسایی کردن ] [تعیین کردن ]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Deudic.com