Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 72 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Entvölkerung
{f}
U
کاهش نفوس
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Bevölkerung
{f}
U
نفوس
Einwohnerzahl
{f}
U
تعداد نفوس
Nachlass
{m}
U
کاهش
Abnahme
{f}
U
کاهش
Ermäßigung
{f}
U
کاهش
Abtrag
{m}
U
کاهش
Reduktion
{f}
U
کاهش
Abschlag
{m}
U
کاهش
Abbau
{m}
U
کاهش
Abzug
{m}
U
کاهش
Abfall
{m}
U
کاهش
Beschränkung
{f}
U
کاهش
Abstrich
{m}
U
کاهش
Abrechnung
{f}
U
کاهش
Abschreibung
{f}
U
کاهش قیمت
Abschlag
{m}
U
کاهش
[قیمت]
Abwertung
{f}
U
کاهش اعتبار
Abrüstung
{f}
U
کاهش تسلیحات
Entvölkerung
{f}
U
کاهش جمعیت
Abnahme
{f}
U
کاهش وزن
Linderung
{f}
U
کاهش درد
Lockerung
{f}
U
کاهش
[اقتصاد]
Preisverfall
{m}
U
کاهش بها
Entwertung
{f}
U
کاهش قیمت
Abspannung
{f}
U
کاهش هیجان
sich verschlechtern
U
کاهش یافتن
sinken
U
کاهش یافتن
geringer werden
U
کاهش یافتن
zurückgehen
U
کاهش یافتن
verfallen
U
کاهش یافتن
abnehmen
U
کاهش یافتن
Abfall
{m}
U
سقوط - کاهش
Lohnkürzung
{f}
U
کاهش دستمزد
Abbau von Vorurteilen
U
کاهش تبعیضات
Abwertung
{f}
U
کاهش ارزش
Linderung
{f}
des Leidens
U
کاهش درد و رنج
etwas
[Akkusativ]
einschränken
U
چیزی را کاهش دادن
etwas
[Akkusativ]
verringern
U
چیزی را کاهش دادن
etwas
[Akkusativ]
reduzieren
U
چیزی را کاهش دادن
auslaufen
U
تدریجا کاهش یافتن
schwinden
U
تدریجا کاهش یافتن
Abstrich
{m}
U
کسر
[کاهش]
[تفریق ]
Absetzung
{f}
U
کسر
[کاهش]
[تفریق ]
versiegen
U
تدریجا کاهش یافتن
drastisch zurückgehen
U
تند کاهش یافتن
versickern
U
تدریجا کاهش یافتن
langsam zu Ende gehen
U
تدریجا کاهش یافتن
etwas
[Akkusativ]
kürzen
U
چیزی را کاهش دادن
Abzug
{m}
U
کسر
[کاهش]
[تفریق ]
Abschlag
{m}
U
کاهش ارزش
[سهام]
im Sande verlaufen
U
تدریجا کاهش یافتن
Einbehaltung
{f}
U
کسر
[کاهش]
[تفریق ]
einen Kursrückgang erfahren
U
با کاهش در بها مواجه شدن
Der Senator sprach sich für eine Steuersenkung aus.
U
سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
einen Buchstaben unterschneiden
U
فاصله دخشه ای را با کاهش منظم کردن
Unter Stress ist ein Mitarbeiter weniger belastbar.
U
استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
abfallen
U
کاهش یافتن - سقوط کردن - مرتد شدن
automatisches Unterschneiden
{n}
U
کاهش
[و تنظیم ]
خودکار فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
unterschneiden
U
کاهش دادن
[و تنظیم کردن ]
فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
tempern
U
سخت کردن
[روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی]
[فلزات]
[مهندسی]
vergüten
U
سخت کردن
[روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی]
[فلزات]
[مهندسی]
anlassen
U
سخت کردن
[روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی]
[فلزات]
[مهندسی]
ausglühen
U
سخت کردن
[روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی]
[فلزات]
[مهندسی]
Brutto
{n}
U
بهای کالا با مالیات
[دستمزد یا حقوق قبل از کاهش مالیات و خرج اجتماعی]
Netto
{n}
U
خالص
[قیمت یا وزن یا دستمزد]
[دستمزد یا حقوق پس از کاهش مالیات و خرج اجتماعی]
abnehmen
U
محاق کردن
[کاهش کردن قرص ماه]
einfallen
U
چروک شدن
[جمع شدن ]
[کوچک شدن ]
[عقب کشیدن]
[کاهش یافتن]
[آب رفتن]
kleiner werden
U
چروک شدن
[جمع شدن ]
[کوچک شدن ]
[عقب کشیدن]
[کاهش یافتن]
[آب رفتن]
sich zusammenziehen
U
چروک شدن
[جمع شدن ]
[کوچک شدن ]
[عقب کشیدن]
[کاهش یافتن]
[آب رفتن]
schwinden
U
چروک شدن
[جمع شدن ]
[کوچک شدن ]
[عقب کشیدن]
[کاهش یافتن]
[آب رفتن]
schrumpfen
U
چروک شدن
[جمع شدن ]
[کوچک شدن ]
[عقب کشیدن]
[کاهش یافتن]
[آب رفتن]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com