Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 109 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Jungen sind nun einmal so. U پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
So ist das nun einmal [nun mal] . U موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
eben <adv.> <idiom> U حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
nun einmal <adv.> <idiom> U حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
Das ist halt so. U این حالا [دیگه] اینطوری است.
Das ist nun einmal so. U این حالا [دیگه] اینطوری است.
was hast du da wieder angerichtet! U حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی!
halt <adv.> <idiom> U حالا دیگه [اصطلاح روزمره] [در جنوب آلمان]
Nun, da wir vollzählig [versammelt] sind, können wir ja anfangen. U خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
Jungen {pl} U پسرها
genau! U دقیقا اینطور!
ganz recht U دقیقا اینطور
wie auch schon bisher U همینطور که در گذشته هم اینطور بوده
Ich nehme es an, ja. U من اینطور حدس می زنم. بله.
Das ist allgemein so. U به طور کلی اینطور است .
lichten U رقیق شدن [و اینطور درخشیدن ]
Er ist dazu erzogen, ... U او را اینطور بار آورده اند که ...
Es ist vorbestimmt, dass er ... U سرنوشت او اینطور تعیین شده که او ...
Sieht ganz so aus, oder? U اینطور به نظر می رسد نه؟ [اصطلاح روزمره]
Wir sind ganz zufrieden, so wie es ist. U اینطور که هست ما کاملا راضی هستیم.
Es liegt in der Natur der Dinge. U این موضوع ذاتا اینطور است.
Es liegt in der Natur der Sache. U این موضوع ذاتا اینطور است.
Genug ist genug. <idiom> U بس کن دیگه!
Das Maß ist voll! <idiom> U بس کن دیگه!
Jetzt schlägt's dreizehn! <idiom> U بس کن دیگه!
Schluss jetzt. U دیگه بس است.
na ja ! U خوب دیگه!
Komm schon! U بیا دیگه!
Typisch für mich! U شانس منه دیگه!
Machen Sie schon! U انجام بدهید دیگه!
nicht mehr U دیگه نمیخوام برم
Komm doch! U خوب بیا دیگه!
Los doch! U بریم [حرکت کن] دیگه!
noch nicht <adv.> U نه تا حالا
Sonst noch etwas ? U بجز این چیزی دیگه میخواهی؟
von jetzt an <adv.> U از حالا به بعد
selbst jetzt U حالا حتی
von nun an <adv.> U از حالا به بعد
ab jetzt <adv.> U از حالا به بعد
Schluss jetzt! U دیگه اینقدر حرف نزن! [اصطلاح روزمره]
Ach, jetzt verstehe ich! U آها حالا می فهمم !
eben <adv.> <idiom> U حالا [اصطلاح روزمره]
Du bist jetzt am Ball. <idiom> U حالا نوبت تو است.
Ach so ! U آها حالا میفهمم!
nun einmal <adv.> <idiom> U حالا [اصطلاح روزمره]
Nehmen wir an ... U حالا فرض کنیم که ...
Jetzt verstehe ich! U حالا متوجه شدم!
Jetzt bin ich dran! U حالا نوبت منه!
Wo sollen wir jetzt hin? U حالا به کجا برویم؟
Ich muss los! U من باید برم! [همین حالا]
Bitte biegen Sie jetzt links ab. U لطفا حالا شما به چپ بپیچید.
Ich muss weg! U من باید برم! [همین حالا]
Jetzt bin ich wieder in Ordnung. U حالا به حالت عادی برگشتم.
Der Groschen ist gefallen! <idiom> U دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
Damit ist es jetzt aus [vorbei] ! U این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
seither <adv.> U از حالا به بعد [اصطلاح رسمی]
nunmehr <adv.> U از حالا به بعد [اصطلاح رسمی]
Was ist denn jetzt [nun schon wieder] ? U حالا دیگر چه خبر است؟
Er ist nun einmal so. U او [مرد] حالا اینطوریه. [چکارش می شه کرد]
halt <adv.> <idiom> U حالا [اصطلاح روزمره] [در جنوب آلمان]
So läuft das nun einmal [nun mal] . U زندگی حالا اینطوریه. [اصطلاح روزمره]
Komm' ich heute nicht, komm' ich morgen. <proverb> U حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
Eine Bestätigung steht noch aus. U تا حالا هنوز هیچ تأییدی نیست.
Was hast du denn nun wieder gemacht? U حالا دیگر دوباره چه کار کردی؟
Schluss jetzt! U کافیه دیگه! [خسته شدم از این همه حرف] [اصطلاح روزمره]
Du bist jetzt am Ball. <idiom> U حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
Jetzt werde ich dir mal was erzählen. U حالا میخوام برات یه چیزی تعریف کنم.
Ausgerechnet jetzt! U از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
Das macht doch jetzt kaum noch was aus! <idiom> U این الان که دیگه فرقی نمی کنه [تفاوتی نداره] ! [اصطلاح روزمره]
Uns geht es so gut wie nie zuvor! <idiom> U وضع [مالی] ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
Muss das [ausgerechnet] heute sein? U این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
Das musst du aber nicht an die große Glocke hängen. U حالا نباید به همه دنیا در باره اش خبر بدی.
Was hast du denn jetzt wieder angestellt? U حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
so <adv.> U بدین گونه [از این قرار] [اینطور] [بنابر این] [چنین ]
dadurch <adv.> U بدین گونه [از این قرار] [اینطور] [بنابر این] [چنین ]
auf diese Weise <adv.> U بدین گونه [از این قرار] [اینطور] [بنابر این] [چنین ]
somit <adv.> U بدین گونه [از این قرار] [اینطور] [بنابر این] [چنین ]
Nach zwei erfolgreichen Jahren in Mailand ist jetzt Berlin dran. U بعد از دو سال موفقیت آمیز در میلان حالا نوبت برلین است.
auf diese Weise U به اینطور [به این شکل] [اینطوری] [بنابر این]
so <adv.> U به اینطور [به این شکل] [اینطوری] [بنابر این]
Ich werde ihn morgen anrufen - oder nein, ich versuch's gleich. U من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
Schluß mit lustig! <idiom> U خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
Sie sind gleichwertig [ebenbürtig] . U آنها همتراز هستند.
Die Straßen sind verstopft. U جاده ها مسدود هستند.
Das sind unsere Plätze. U این جاها مال ما هستند.
Sind morgen die Geschäfte offen? U فردا مغازه هاباز هستند؟
Sind wir vollzählig? U همه کاملا اینجا هستند؟
ungleiche Brüder {pl} U اشخاصی که اسما برادر هستند.
So schwierig die Umstände auch sein mögen, ... U هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
Viele Amerikaner sind Nachkommen von Einwanderern. U خیلی از آمریکایی ها اولاد مهاجرها هستند.
Die Mannschaften sind punktgleich. U تیم ها در امتیاز مساوی [جفت] هستند.
Die Läufer sind einander ebenbürtig. U این دوندگان با هم همتا [برابر] هستند.
weitere 50 sind geplant U ۵۰ تای دیگر مورد انتظار هستند
Die Zwillinge sehen sich zum Verwechseln ähnlich. U دوقلوها خیلی شبیه یکدیگر هستند.
ein plötzliches Schuldgefühl verspüren U ناگهانی احساس بکنند که گناه کار هستند
Ich nehme die dir mal ab. U من آنها را [که دردستت هستند] از تو می گیرم [برای کمک] .
Die Sheltand Inseln sind nördlich von Schottland. U جزیره های شلتند در شمال اسکاتلند هستند.
Sie betreiben ganz offen seinen Rausschmiss. U آنها آشکارا به دنبال اخراج شدن او هستند.
Was sind die wichtigsten Änderungen gegenüber den bisherigen Regelungen? U تغییرات اصلی نصبت به قوانین قبلی چه هستند؟
Dualismus {m} U اعتقاد به اینکه تن و خرد دو هستی جداگانه هستند
Rentner und alleinstehende Frauen sind ein bevorzugtes Ziel von Kriminellen. U بازنشستگان و زنان منفرد هدف ارجح جنایتکاران هستند.
Zwischen 1 und 2 liegen Welten. <idiom> U ۱ و ۲ یک دنیا باهم فرق دارند [بسیار متفاوت هستند] .
Jetzt im Sommer bietet es sich an, mit dem Rad zur Arbeit zu fahren. U حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
Wo liegen die eigentlichen Gründe für die anhaltend hohe Arbeitslosigkeit im Iran? U دلایل اساسی برای بیکاری مداوما زیاد در ایران چه هستند؟
Die Kirschen in Nachbars Garten schmecken immer süßer. <proverb> U مرغ همسایه غازه [مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
Diese Gespräche sind für die Zukunft des Friedensprozesses entscheidend. U این مذاکرات برای آینده روند صلح بسیار مهم [حیاتی] هستند.
Verbreitete Symptome für Diabetes sind Gewichtsverlust und Müdigkeit. U نشانه های رایج بیماری قند از دست دادن وزن و خستگی هستند.
falscher Freund U واژه ای در دو زبان که شبیه به هم هستند اما معنی آنها کاملا فرق دارد.
Mannschaft A liegt punktegleich mit Mannschaft B auf Platz zwei der Tabelle. U تیم آ با تیم ب برای رتبه دوم در جدول هم امتیاز هستند.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com