Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 40 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Meine Füße tun mir weh.
U
پاهایم درد می کنند.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Der Schnee knirschte unter meinen
[unseren]
Füßen.
U
برف زیر پاهایم
[پاهایمان]
خرد شد.
Meine Beine sind eingeschlafen
[taub]
.
U
ساق پاهایم خوابشان برده
[سر شده اند]
.
Jemanden so lange ärgern
[reizen]
, bis die Puppen tanzen
<idiom>
U
کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
Meine Beine kribbelten.
U
ساق پاهایم
[در اثر خواب رفتگی]
مور مور می کردند.
- sehr - wohl aber
U
ولی ... می کنند
erkennen lassen
[Dinge]
U
[چیزها]
بیان می کنند
Außenbordmotor
{m}
U
قایقی که موتور به آن سوار کنند
Werden wir bei unserer Ankunft vom Flughafen abgeholt?
U
وقتی که ما رسیدیم با ما در فرودگاه ملاقات می کنند؟
Wann ist die nächste Briefkasten-Leerung?
U
کی دوباره جعبه پست را خالی می کنند؟
Da
[hier]
scheiden sich die Geister.
U
در اینجا افکار
[نظریه ها]
با هم فرق می کنند.
Die Tiere werden vor dem Schlachten bewusstlos gemacht.
U
حیوانات را قبل از کشتار بیهوش می کنند.
etwas renovieren
[erneuern]
lassen
U
چیزی را بدهند برایشان تعمیر کنند
Unkosten von der Steuer absetzen
U
هزینه های جانبی را از مالیات کسر کنند
Flüchtlinge glauben, dass Deutschland ein Land ist, wo Milch und Honig fließen.
<idiom>
U
پناهندگان فکر می کنند در آلمان حلوا می دهند.
Die Eichhörnchen lagern Nüsse für den Winter ein.
U
سنجاب ها فندقی برای زمستان ذخیره می کنند .
Ich bin schon gespannt, was als nächstes kommt.
U
من بی تاب
[کنجکاو]
هستم که پس از این چه می شود
[می کنند]
.
Botanisiertrommel
{f}
U
جعبه ای که گیاه شناسان در آن نمونه جمع می کنند
ein Feuer anmachen, um wilde Tiere fernzuhalten
U
آتش روشن می کنند تا جانوران وحشی را دور بکنند
Die Täter konnten unerkannt flüchten.
U
مجرمان توانستند غیر قابل تشخیص فرار کنند.
In ihrem Krimi werden laufend falsche Fährten gelegt.
U
در رمان جنایی او
[زن]
ردپاها دایما از حقیقت دور می کنند.
im Nebel stochern
<idiom>
U
سنگی را انداختن
[کوشش کنند تا ببینند موفق می شوند]
Sie leben den größten Teil des Jahres im Ausland.
U
آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
ins Blaue schießen
<idiom>
U
سنگی را انداختن
[کوشش کنند تا ببینند موفق می شوند]
Bude
{f}
U
جایی که دوستان
[همکاران]
اغلب آنجا همدیگر را ملاقات می کنند
Kinder haben in Nachtlokalen nichts zu suchen
[nichts verloren]
.
U
بچه ها هیچ دلیلی ندارند
[بیخود می کنند]
در باشگاه شب باشند.
Es ist ganz natürlich, dass Jugendliche oft gegen ihre Eltern rebellieren.
U
طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
den Überblick verlieren
[über]
U
فراموش کنند
[یا دیگر ندانند]
که شخصی
[چیزی]
کجا است
ein Luftfahrzeug am Boden festhalten
U
وسیله نقلیه هوایی را مجبور کنند روی زمین بماند
Bei uns gibt es so etwas nicht, sehr wohl aber in Deutschland.
U
ما همچه چیزهایی اینجا نداریم ولی در آلمان می کنند یا هست.
Opfer fühlen sich oft ohnmächtig gegenüber dem Verbrechen, das sie mitgemacht haben.
U
قربانیان اغلب در برابر گناهی که به آنها انجام شده حس ناتوانی می کنند.
Jemanden erpressen
U
کسی را در توقیف نگاه داشتن تا اینکه با دادن فدیه او را آزاد کنند
Die meisten Haushaltshilfen wohnen lieber außer Haus.
U
بسیاری از کارگران خانگی ترجیح می دهند بیرون از خانه زندگی کنند .
Jemanden als Geisel
[fest]
halten
U
کسی را در توقیف نگاه داشتن تا اینکه با دادن فدیه او را آزاد کنند
Sie haben den Spagat zwischen der Beibehaltung des ländlichen Charms und moderner Umgestaltung geschafft.
U
آنها با موفقیت توانستند تعادل بین افسون روستایی و تبدیل مدرن را ایجاد کنند.
Kinder ohne Begleitung treten behördlich in Erscheinung, wenn sie Asyl beantragen.
U
بجه های بدون مصاحب وقتی که درخواست پناهندگی می کنند اولیای امورآنها را
[در پرونده]
تذکر میدهند.
Gott sei Dank, es ist Freitag!
U
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Kolonie
{f}
U
گروهی از جانوران یا گیاهان یا جانوران تک سلولی هم نوع که با هم زندگی یا رشد می کنند
[زیست شناسی]
sprechen
[Dinge, die etwas aussagen]
U
بیان کردن
[رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
Kolonie
{f}
U
گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی از قوانین و حکومت کشورشان در آنجا پیروی کنند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com