Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 33 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Es wird Zeit, dass
U
وقتش رسیده که
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Es ist Zeit, das Essen vorzubereiten.
U
وقتش رسیده است که غذا را آماده کنیم.
Jetzt geht es ab nach Hause !
U
الان وقتش رسیده به خانه برویم
[بروم]
!
Other Matches
Bald ist es soweit und ...
U
به زودی وقتش می رسد که...
so weit sein, dass ...
U
به جایی رسیده باشند که ...
[به مرحله ای رسیده باشند که ...]
Zunächst einmal muss ich etwas gestehen.
U
من فکر می کنم وقتش است که به یک چیزی اعتراف کنم.
genehmigt
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
bewährt
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
gebilligt
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
erprobt
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
befürwortet
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
legitimiert
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
befugt
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
erlaubt
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
gestattet
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
berechtigt
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
zugestimmt
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
bestätigt
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
Einlauf
{m}
U
نامه رسیده
autorisiert
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
anerkannt
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
zugelassen
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
bewilligt
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
freigegeben
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
ausgereift
<adj.>
U
رسیده
[مانند میوه ]
reif
<adj.>
U
رسیده
[مانند میوه ]
Emporkömmling
{m}
U
تازه به دوران رسیده
saftig
<adj.>
U
رسیده
[مانند میوه ]
süß
<adj.>
U
رسیده
[مانند میوه ]
Wir sind fast da.
U
ما تقریبا به آنجا
[به آن موضوع]
رسیده ایم.
Die Haare reichten ihr bis zu den Hüften.
U
موهای او
[زن]
تا به باسنش پایین رسیده بود.
Ist ein Brief für mich angekommen?
U
آیا برای من نامه ای رسیده است؟
alle sein
U
خالی بودن
[به ته رسیده بودن]
[مصرف شده بودن]
[تمام شده بودن]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com