Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 120 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Es ist Zeit, das Essen vorzubereiten. U وقتش رسیده است که غذا را آماده کنیم.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Es wird Zeit, dass U وقتش رسیده که
Jetzt geht es ab nach Hause ! U الان وقتش رسیده به خانه برویم [بروم] !
Wir müssen das Zimmer in Ordnung bringen. U ما باید اتاق را آماده [مرتب] کنیم.
Schalten Sie morgen wieder ein, wenn wir uns ansehen, worauf man bei einem Fahrradcomputer achten muss. U کانالتان را فردا [به این برنامه] تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
Bald ist es soweit und ... U به زودی وقتش می رسد که...
so weit sein, dass ... U به جایی رسیده باشند که ... [به مرحله ای رسیده باشند که ...]
Ich bin gleich soweit. U من تقریبا آماده هستم. [من تا چند لحظه دیگر آماده هستم.]
Zunächst einmal muss ich etwas gestehen. U من فکر می کنم وقتش است که به یک چیزی اعتراف کنم.
Nehmen wir an ... U حالا فرض کنیم که ...
Wir ziehen am 1. [Ersten] aus. U ما یکم بارکشی می کنیم.
Auf [Los] geht's! U بیا شروع کنیم !
Wir übernehmen die anfallenden Gebühren. U ما حق الزحمه های مداوم را تامین می کنیم.
Wir haben die Wohnung gekündigt. U ما آگاهی دادیم که از آپارتمان بارکشی می کنیم.
Wir rechnen monatlich [miteinander] ab. U ما ماهانه [باهم] تسویه حساب می کنیم.
Lassen wir das Thema fallen. U از این موضوع صرف نظر کنیم .
Wir leben im Zeitalter der Massenkommunikation. U ما در دوران ارتباطات جمعی زندگی می کنیم.
Treffen wir uns doch einmal [zu einem Plausch] . U بیا همدیگر را یک وقتی برای گپ ملاقات کنیم.
Abwarten und Tee trinken! <idiom> U صبر کنیم و ببینیم چه پیش می آید! [ اصطلاح]
Um rasche Beantwortung wird gebeten. U از پاسخ فوری قدردانی می کنیم. [اصطلاح رسمی]
Bringen wir es hinter uns. U بیا این [کار یا داستان] را تمام کنیم.
beginnend mit der Ausgabe vom 1. Juli U هنگامی که با نشریه اول ژوئن شروع کنیم
Wir finden ihn alle sehr nett. U ما همه فکر می کنیم که او [مرد] آدم خوبی است.
Wir sollten das lieber unter uns abmachen. U بهتر است که ما بین خودمان این را معین [حل] کنیم.
Wir sollten zunächst die Problemfelder ermitteln. U ما باید نخست ناحیه های با اشکال را تعیین کنیم.
Normalerweise besuchen [bereisen] wir keine teuren Orte. U ما معمولا به جاهای گران قیمت گردش نمی کنیم.
Nun, da wir vollzählig [versammelt] sind, können wir ja anfangen. U خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
Er mault immer, dass wir zu viel Strom verbrauchen. U او [مرد] همیشه قر می زند که ما بیش از اندازه برق خرج می کنیم.
Wir versuchen festzustellen, wie gut das System funktioniert. U ما سعی می کنیم بسنجیم که این دستگاه چقدر خوب کار می کند.
Spielen wir im Ernst. U بیا جدی بازی کنیم. [روی پول یا هر چیزی بها دار]
Ich muss noch einige Dinge erledigen, bevor wir uns treffen. U من باید هنوز به چندتا کار برسم قبل از اینکه با هم ملاقات کنیم.
erprobt <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
befürwortet <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
bestätigt <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
autorisiert <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
erlaubt <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
gestattet <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
gebilligt <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
bewährt <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
zugestimmt <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
bewilligt <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
zugelassen <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
anerkannt <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
Einlauf {m} U نامه رسیده
freigegeben <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
genehmigt <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
legitimiert <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
befugt <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
berechtigt <adj.> <past-p.> U به تایید رسیده
reif <adj.> U رسیده [مانند میوه ]
ausgereift <adj.> U رسیده [مانند میوه ]
süß <adj.> U رسیده [مانند میوه ]
Emporkömmling {m} U تازه به دوران رسیده
saftig <adj.> U رسیده [مانند میوه ]
Wir sind fast da. U ما تقریبا به آنجا [به آن موضوع] رسیده ایم.
Ist ein Brief für mich angekommen? U آیا برای من نامه ای رسیده است؟
Die Haare reichten ihr bis zu den Hüften. U موهای او [زن] تا به باسنش پایین رسیده بود.
Lasst [lass oder lassen ] Sie es uns erledigen [bis...] . U بیایید شماها [بیا یا بیایید] شما این کار را تا ... تمام کنیم.
Sie verlieren das Spiel. Trotzdem sehen wir es uns an. U آنها بازی را می بازند. با این حال ما آن [بازی] را نگاه می کنیم.
gegenseitiges Entgegenkommen {n} U آماده به توافق
in Planung U در آماده سازی
in Vorbereitung U در آماده سازی
im Planungsstadium U در آماده سازی
Fertigteil {n} U قطعه آماده
Vorkehrungen treffen U آماده کردن
vorbereitungen treffen U آماده کردن
soweit sein [Person] U آماده بودن
in Ordnung bringen U آماده کردن
fertig <adj.> U آماده [حاضر]
fertig [bereit] sein U آماده بودن
bereit <adj.> U آماده [حاضر]
Kompromissbereitschaft {f} U آماده به توافق
es ist [wird] angerichtet U غذا آماده است
parat [für; zu] <adj.> U آماده [حاضر] [برای]
endlich so weit U بالاخره آماده شدیم
vorbereiten [zu oder auf] U آماده شدن [به یا برای]
rüsten [zu oder auf] U آماده شدن [به یا برای]
ausbessern U دوباره آماده کارکردن
Alarmbereitschaft {f} U حالت آماده باش
Fertigerzeugnis {n} U کالای صنعتی آماده
bereitstehen für [um zu] U آماده بودن برای
Da du noch nicht fertig bist ... U چونکه هنوز آماده نیستی...
einsatzbereit <adj.> U آماده برای عمل [ماموریت]
brünstig sein U آماده جفتگیری بودن [جانورشناسی]
Sind Sie so weit? U آیا شما آماده هستید ؟
bald zu erwartend <adj.> U آماده به ارائه [نزدیک به تحقق]
im Begriff sein, etwas [Akkusativ] zu tun U آماده انجام کاری بودن
etwas vor bereitstellen U چیزی را از قبل آماده کردن
sich bereithalten U در حالت آماده باش بودن
einsatzbereit sein U در حالت آماده باش بودن
auf Halde <idiom> U در آماده سازی [اصطلاح روزمره]
in Kürze erscheinend <adj.> U آماده به ارائه [نزدیک به تحقق]
bereit sein, etwas zu tun U آماده انجام کاری بودن
Fertigware {f} U کالای آماده [برای فروش]
bevorstehend <adj.> U آماده به ارائه [نزدیک به تحقق]
davor stehen, etwas zu tun U آماده انجام کاری بودن
etwas [Akkusativ] anrichten U چیزی را آماده کردن [آشپزی]
zu allem bereit U آماده برای هر چیزی [کاری]
für den Ernstfall gerüstet sein U برای موقعیت واقعی آماده بودن
zubereiten [Speisen] U آماده کردن [پختن] [غذا یا دسرت]
Seid Ihr soweit? U برای شروع آماده هستید [شماها] ؟
Es muss bis zehn Uhr fertig sein. U این باید تا ساعت ۱۰ آماده باشد.
abfahrbereit [abfahrtbereit] U آماده برای رفتن [ترک کردن]
Truthahn im Ganzen, bratfertig U همه بوقلمون آماده برای سرخ کردن
sich rüsten U خود را آماده کردن [برای دعوی یا حمله]
einen Zeitplan für etwas [Akkusativ] aufstellen U برنامه کار برای چیزی را آماده کردن
in die Offensive gehen U خود را آماده کردن [برای دعوی یا حمله]
Rufbereitschaft {f} U آماده برای ترک درخدمت [اصطلاح رسمی]
in Rufbereitschaft sein U در آماده باش برای ترک درخدمت بودن
drauf und dran sein, etwas [Akkusativ] zu tun <idiom> U آماده انجام کاری بودن [اصطلاح روزمره]
[jederzeit] verfügbar <adj.> U همیشه آماده [برای ریختن از شیره بشکه]
Rufbereitschaft haben U در آماده باش برای ترک درخدمت بودن
Eierspeise {f} U غذایی که بویژه با تخم مرغ آماده شده است
etwas schnell [ in aller Eile] zusammenschustern <idiom> U چیزی را تند آماده [درست] کردن [اصطلاح روزمره]
die Weichen für etwas [Akkusativ] stellen U برنامه کار برای چیزی را آماده کردن [اصطلاح مجازی]
Sie rief ihre Schwester an, während ich duschte und mich fertig machte. U او [زن] وقتی که دوش می گرفتم و خودم را آماده میکردم به خواهرش زنگ زد.
sich anschicken, etwas zu tun U خود را آماده کردن [شروع کردن] برای انجام کاری
Achtung, fertig, los! U توجه آماده بدوید ! [روی سه بدوید! یک دو سه!] [ورزش]
die Tagesordnung aufstellen [festsetzen] U برنامه کار را آماده کردن [تهیه کردن]
alle sein U خالی بودن [به ته رسیده بودن] [مصرف شده بودن] [تمام شده بودن]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com