Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 31 (1 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Gericht {n} U وعده غذایی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Abrede {f} U وعده
Eheversprechen {n} U وعده ازدواج
Termin {m} U وعده ملاقات
Absage {f} U ترک وعده
den Termin einhalten به وعده عمل کردن
Termine {pl} U وعده های ملاقات
Nahrung {f} U ماده غذایی
Nahrungsmittel {n} U ماده غذایی
Lebensmittel {n} U ماده غذایی
Abmagerungskur {f} U رژیم غذایی
Diät {f} U پرهیز غذایی
Diät {f} U رژیم غذایی
verheißen U وعده دادن [اصطلاح شاعرانه]
in Aussicht stellen U وعده دادن [اصطلاح رسمی]
Diätetik {f} U درمان با رژیم غذایی
Futtermittel {n} U ماده غذایی [حیوانات]
Fäulnis {f} U عفونت [مواد غذایی]
Abmagerung {f} U لاغری [بوسیله رژیم غذایی]
Er hat in Aussicht gestellt, dass er uns helfen wird. U او [مرد] وعده داد که به ما کمک خواهد کرد.
Man verspricht uns höhere Löhne. U به ما دستمزدهای بالاتر وعده داده شده است.
Heißhunger auf etwas [Akkusativ] haben U یکدفعه هوس چیزی [غذایی] را کردن
Die Firma hat uns für dieses Jahr [heuer] einen Bonus zugesagt. U امسال این شرکت به ما یک پاداش وعده داده است.
Nahrungsmittelring {m} U گروه سفته باز در [معامله] مواد غذایی
als Beilage {f} U غذایی که پهلوی غذای اصلی است [آشپزی]
Back {f} U میز مشترک [برای هم غذایی در عرشه کشتی]
Eierspeise {f} U غذایی که بویژه با تخم مرغ آماده شده است
Langfristig verstopft fettreiche Ernährung die Arterien. U در دراز مدت مواد غذایی پر چربی باعث گرفتگی رگها می شوند .
zusagen U قول دادن [وعده دادن] [اصطلاح رسمی]
Brunch {m} U غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
Gabelfrühstück {n} U غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com