Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 58 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Ich habe keine Ahnung.
U
هیچ آگاهی ندارم.
[نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست. ]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
ich weiss es nicht.
آگاهی ندارم
[در باره اش]
.
Other Matches
Ratschlag
{m}
U
آگاهی
Benachrichtigung
{f}
U
آگاهی
Beratung
{f}
U
آگاهی
[fachliche]
Auskunft
{f}
U
آگاهی
Rat
{m}
U
آگاهی
Erkenntnis
{f}
U
آگاهی
Einblick
{m}
U
آگاهی
Durchblick
{m}
U
آگاهی
Aufklärung
{f}
U
آگاهی
Bewusstsein
{n}
U
آگاهی
weitere Informationen
U
آگاهی بیشتر
weiterführende Informationen
U
آگاهی بیشتر
Bewusstsein
{n}
U
حس آگاهی
[پزشکی]
informieren
U
آگاهی دادن
Detektivbüro
{n}
U
اداره آگاهی
durch Plakate ankündigen
U
با اعلامیه آگاهی دادن
Jemanden beauskunften
U
به کسی آگاهی دادن
bekannt geben
U
با اعلامیه آگاهی دادن
Jemandem eine Auskunft erteilen
[geben]
U
به کسی آگاهی دادن
Angabe
{f}
[über Jemanden oder etwas]
U
آگاهی
[در باره کسی یا چیزی]
Faktum
{n}
[über Jemanden oder etwas]
U
آگاهی
[در باره کسی یا چیزی]
Umstand
{m}
[über Jemanden oder etwas]
U
آگاهی
[در باره کسی یا چیزی]
Information
{f}
[über Jemanden oder etwas]
U
آگاهی
[در باره کسی یا چیزی]
Ich fühle mich schlecht.
O
حس خوبی ندارم.
Ich habe keine Lust
U
من حوصله ندارم
bekanntgeben
U
با اعلامیه آگاهی دادن
[املا قدیمی]
Kündigungsdauer
{f}
U
کمترین مدت آگاهی داده شود
Kündigungsfrist
{f}
U
کمترین مدت آگاهی داده شود
Wir haben die Wohnung gekündigt.
U
ما آگاهی دادیم که از آپارتمان بارکشی می کنیم.
Ich hab kein Problem damit.
<idiom>
U
من باهاش مشکلی ندارم.
Ich habe kein Kleingeld.
U
من پول خرد ندارم.
Ich bin es nicht wert.
U
من ارزش اونو ندارم.
Meine Schmerzen sind weg.
U
دیگر درد ندارم.
Nichts für ungut!
U
قصد اهانت ندارم!
Ich habe keinen Bock darauf.
U
حالش را ندارم.
[اصطلاح]
Das habe ich gerüchteweise gehört.
U
افرادی به طور غیر رسمی به من آگاهی دادند.
Broschüre
{f}
دفترچه
[برای آگاهی در باره چیزی یا تبلیغات]
[Der Termin]
Das ist
[mir]
zu kurzfristig.
U
آگاهی
[برایم]
خیلی کوتاه مدت است.
Mir hat es jemand zugezwitschert.
U
افرادی به طور غیر رسمی به من آگاهی دادند.
zumindest
<adv.>
U
کم کمش
[حداقل]
[برای آگاهی اندازه یا شماره]
mindestens
[ Zahlenangabe oder Mengenangabe]
<adv.>
U
کم کمش
[حداقل]
[برای آگاهی اندازه یا شماره]
Ich mag keinen Kaffee. - Ich auch nicht.
U
من قهوه دوست ندارم. - من هم همینطور.
Ich kann nicht klagen.
U
من گله ای ندارم.
[من راضی هستم]
Ich habe keine PIN-Nummer.
U
شماره شناسایی شخصی ندارم.
Es steht nicht in meiner Macht, Ihnen zu helfen.
U
من توانایی کمک به شما را ندارم.
Komm' ich heute nicht, komm' ich morgen.
<proverb>
U
حالا امروز نه فردا
[عجله ای ندارم]
Sie müssen das mindestens 2 Wochen im Voraus bekanntgeben
[ankündigen]
.
U
آنها باید این را کم کمش دو هفته قبلش آگاهی بدهند.
In diesen Tagen habe ich nicht Zeit und Geduld
U
این روزها اصلا حال و حوصله ندارم
Das Vorgehen bei dem Raubüberfall lässt auf Insiderwissen schließen.
U
روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
Ich komme momentan nicht viel unter
[die]
Leute.
U
این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
Ich will kein Aber hören, räum jetzt dein Zimmer auf.
U
حوصله ایراد و بهانه ندارم همین الآن اتاقت را مرتب کن.
Warum ist die Banane krumm?
<idiom>
U
من هم جوابی ندارم.
[وقتی کسی پرسشی دارد]
[اصطلاح مجازی]
anzeigen
U
آگاهی دادن
[آگاه ساختن]
[اطلاع دادن ]
Mein Geld ist alle.
U
پول من تمام شد.
[من دیگر پول ندارم.]
zu Ihrer Information
U
برای آگاهی شما
[برای اینکه شما آگاه باشید]
zur Information
U
برای آگاهی شما
[برای اینکه شما آگاه باشید]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com