Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 113 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Es ist noch Zeit, bis ich gehe. U هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Ich kann mich noch erinnern, auch wenn [wiewohl] es schon lange her ist. [wenn es auch schon lange her ist.] U با اینکه خیلی وقت از آن گذشته است من هنوز به خاطرش دارم.
Ich muss noch einige Dinge erledigen, bevor wir uns treffen. U من باید هنوز به چندتا کار برسم قبل از اینکه با هم ملاقات کنیم.
Da kommt noch mehr. <idiom> U هنوز تمام نشده است. [هنوز ادامه دارد]
Da kommt noch etwas. <idiom> U هنوز تمام نشده است. [هنوز ادامه دارد]
Das ist noch nicht alles. <idiom> U هنوز تموم نشده. [هنوز ادامه داره]
noch immer U هنوز
immer noch U هنوز
noch U هنوز
noch immer U هنوز هم
weiterhin U هنوز
noch <adv.> U هنوز
noch nicht <adv.> U نه هنوز
nach wie vor U هنوز
noch nicht <adv.> U هنوز نه
trotzdem U هنوز
trotzdem <adv.> U هنوز
Da fragst du noch? U هنوز نمی دانی؟
Da ist noch Zeit. U هنوز وقت هست.
Entwicklungsland {n} U کشوری که هنوز توسعه نیافته
Da du noch nicht fertig bist ... U چونکه هنوز آماده نیستی...
Ich wohne noch zu Hause. U من هنوز با والدینم زندگی میکنم.
Bist du noch am Apparat? U هنوز پشت تلفن هستی؟
das ist noch lange hin. U هنوز که خیلی مانده تا آن موقع.
Meine Abfahrtszeit ist noch nicht bestimmt. U وقت حرکت من هنوز مشخص نیست.
Eine Bestätigung steht noch aus. U تا حالا هنوز هیچ تأییدی نیست.
Das ist noch nicht alles. <idiom> U باز هم هست. [هنوز ادامه داره]
Da kommt noch etwas. <idiom> U باز هم هست. [هنوز ادامه دارد]
Da kommt noch mehr. <idiom> U باز هم هست. [هنوز ادامه دارد]
Ist noch etwas da? هنوز موجود است؟ [باقی مانده چیزی]
So etwas ist mir noch nicht untergekommen. U همچه چیزی هنوز برای من پیش نیامده است.
Weißt du noch, wie arm wir damals waren? U آیا هنوز یادت میاد، که چقدر فقیر بودیم.
Bist du noch da? U هنوز هستی ؟ [مانند پشت تلفن یا درچت اینترنت]
Ich weiß immer noch nicht so genau, wie gut du wirklich bist. U من هنوز هم نمی دونم که تو واقعا چقدر خوب هستی.
Wenn ich daran denke, tut es immer noch weh. U هنوز من را آزار می دهد [اذیت می کند] وقتی که در باره آن فکر می کنم.
Er stieß die Maus mit dem Finger an, um zu sehen, ob sie noch lebte. U او [مرد] با انگشتش موش را سیخونک زد تا ببیند که آیا هنوز زنده بود یا نه.
In all den Jahren, wo ich Auto fahre, ist mir so ein Verhalten noch nicht untergekommen. U در تمام این سالها که من رانندگی میکنم همچه رفتاری برایم هنوز پیش نیامده است.
obwohl <conj.> U با اینکه
um ... zu U تا [اینکه ]
außer wenn <conj.> U جز اینکه
wenn nicht <conj.> U جز اینکه
es sei denn, dass <conj.> U جز اینکه
um zu ... U تا [اینکه ]
obgleich <conj.> U با اینکه
wenngleich <conj.> U با اینکه
trotz [Genitiv] [Dativ] <prep.> با اینکه
allerdings <adv.> U با اینکه
um zu ... U برای [اینکه]
da <conj.> U برای اینکه
denn <conj.> U برای اینکه
wenngleich <conj.> U با وجود اینکه
sobald <adv.> U به محض اینکه
obwohl <conj.> U با وجود اینکه
deswegen <conj.> U برای اینکه
um ... zu U برای [اینکه]
obgleich <conj.> U با وجود اینکه
weil <conj.> U برای اینکه
sondern <conj.> U بدون اینکه
sondern <conj.> U مگر اینکه
anstatt dessen U بجای اینکه
unter dem Vorbehalt, dass ... U به شرط اینکه ....
außer dass <conj.> U مگر اینکه
außer wenn <conj.> U مگر اینکه
wenn nicht <conj.> U مگر اینکه
es sei denn, dass <conj.> U مگر اینکه
ohne zu <conj.> U بدون اینکه
ohne zu <conj.> U مگر اینکه
außer dass <conj.> U بدون اینکه
ohne dass <conj.> U مگر اینکه
ohne dass <conj.> U بدون اینکه
obschon <conj.> U با اینکه [اصطلاح رسمی ]
was ... anbelangt U درباره ... [با توجه به اینکه... ]
um nicht zu sagen... <idiom> U به اضافه اینکه ... است
statt ... zu tun U بجای اینکه انجام بدهند
anstatt zu arbeiten U بجای اینکه او کار بکند
Zum Zeichen, dass ich dich liebe. U به نشانه اینکه دوست دارم.
bei aller Liebe <idiom> U با اینکه اینقدر دوست دارم
obschon <conj.> U با وجود اینکه [اصطلاح رسمی ]
Obwohl er mir nichts bedeutet ... U با اینکه او برای من بی اهمیت است ...
ohne Spuren zu hinterlassen <adv.> U بدون اینکه ردی باقی بگذارد
Je nachdem, wie spät wir ankommen ... U بستگی به اینکه ساعت چند ما می رسیم ...
statt wie bisher ... U بجای اینکه همینطور که تا به حال بوده ....
anstatt, dass er arbeitet U بجای اینکه او [مرد] کار بکند
als ob [Konjunktiv] U مثل اینکه [همراه با وجه شرطی]
Es ist schön dich wiederzusehen. U خیلی خوشحالم از اینکه شما را دوباره میبینم.
Dualismus {m} U اعتقاد به اینکه تن و خرد دو هستی جداگانه هستند
falls [vom Arzt] nicht anders verordnet U مگر اینکه [پزشک] نسخه دیگری نوشته
ohne einen Finger krumm zu machen U بدون اینکه اصلا کاری بکند [اصطلاح روزمره]
ohne einen Finger krumm zu machen U بدون اینکه به چیزی دستی بزند [اصطلاح روزمره]
Jemandem wegen des Zuspätkommens Vorwürfe machen U کسی را بخاطر اینکه دیر آمده سرزنش کردن
die Arbeit abbrechen. U ازکار [بدون اینکه به پایان برسند ] دست بکشند.
vorbehaltlich anderweitiger Regelung U مگر اینکه به طور دیگر قید شده باشد
Ich mag Fußball, obwohl ich oft unterwegs bin. U با اینکه من اغلب در سفر هستم من فوتبال دوست دارم.
Wenn ich sie sehe, gibt es mir einen Stich. U وقتی که او [زن] را میبینم مانند اینکه نیش به قلبم می زنند.
Ohne die Bedeutung dieser Frage schmälern zu wollen, möchte ich ... U بدون اینکه اهمیت این موضوع را پایین بیاورم من میخواهم ...
als <conj.> U مانند [چون] [بعنوان] [بطوریکه] [چنانکه] [نظر به اینکه] [در نتیجه]
Es ist lieb, dass du dir Sorgen machst, aber es geht mir gut. U خیلی سپاسگذارم از اینکه دلواپس هستی اما من حالم خوب است.
Die Abnahme erfolgt, sobald die Arbeiten abgeschlossen sind. U پس از اینکه اعمال به پایان رسیدند قبولی حواله صورت می گیرد. [ حقوق]
Jemanden als Geisel [fest] halten U کسی را در توقیف نگاه داشتن تا اینکه با دادن فدیه او را آزاد کنند
Jemanden erpressen U کسی را در توقیف نگاه داشتن تا اینکه با دادن فدیه او را آزاد کنند
Wie zeige ich ihr ohne Worte, dass ich verliebt bin U چطور بدون اینکه حرفی بزنم به او [زن] نشون بدم که عاشق شدم؟
Maßnahmen ergreifen, um solche Praktiken zu unterbinden U اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
Wie wärs, wenn wir mal zusammen ausgehen? U نظرت از اینکه ما با هم برویم بیرون چه است؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
Dämpfe nicht einatmen, auch wenn kein Geruch wahrnehmbar. [Sicherheitshinweis] U نفس به داخل نکشید با اینکه هیچ بویی قابل حس نیست. [نکته ایمنی]
Er kam ums Leben, als sein Fallschirm versagte. U بخاطر اینکه چترش کار نکرد [عیب فنی داشت] او [مرد] کشته شد.
sich berieseln lassen U در معرض چیزی به طور مداوم بودن [بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
Kurz vor dem Zugriff der Polizei gelang ihnen die Flucht. U چند دقیقه قبل از اینکه پلیس هجوم بیاورد آنها موفق شدند فرار بکنند.
Wegen der häufigen Fehlalarme wird im Ernstfall niemand reagieren. U بخاطر اینکه بارها اعلام خطر دروغ است هیچکس در موقعیت جدی واکنش نمی کند.
Sie lehnte mehrere Lokale ab, bis wir uns auf eines einigen konnten. U او [زن] چند رستوران را رد کرد قبل از اینکه ما توانستیم به توافق یک رستوران برسیم.
Anstatt vorhandene Formen bloß abzuwandeln, sucht sie neue Lösungen. U به جای اینکه طرح های موجود را فقط اصلاح کند او [زن] به دنبال راه حل های تازه می رود.
Wenn man bedenkt, dass er Fußball erst zwei Jahre spielt, macht er es gut. U با ملاحظه به اینکه او تنها دو سال است که فوتبال بازی می کند قشنگ بازی می کند.
zu Ihrer Information U برای آگاهی شما [برای اینکه شما آگاه باشید]
zur Information U برای آگاهی شما [برای اینکه شما آگاه باشید]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com