Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Da kommt noch mehr. <idiom> U هنوز تمام نشده است. [هنوز ادامه دارد]
Da kommt noch etwas. <idiom> U هنوز تمام نشده است. [هنوز ادامه دارد]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Das ist noch nicht alles. <idiom> U هنوز تموم نشده. [هنوز ادامه داره]
In all den Jahren, wo ich Auto fahre, ist mir so ein Verhalten noch nicht untergekommen. U در تمام این سالها که من رانندگی میکنم همچه رفتاری برایم هنوز پیش نیامده است.
nicht eingeschätzt U درجه بندی نشده [ارزیابی نشده]
noch <adv.> U هنوز
nach wie vor U هنوز
trotzdem <adv.> U هنوز
noch nicht <adv.> U نه هنوز
noch nicht <adv.> U هنوز نه
trotzdem U هنوز
weiterhin U هنوز
noch immer U هنوز هم
noch U هنوز
noch immer U هنوز
immer noch U هنوز
Da ist noch Zeit. U هنوز وقت هست.
Da fragst du noch? U هنوز نمی دانی؟
Entwicklungsland {n} U کشوری که هنوز توسعه نیافته
das ist noch lange hin. U هنوز که خیلی مانده تا آن موقع.
Ich wohne noch zu Hause. U من هنوز با والدینم زندگی میکنم.
Bist du noch am Apparat? U هنوز پشت تلفن هستی؟
Da du noch nicht fertig bist ... U چونکه هنوز آماده نیستی...
Eine Bestätigung steht noch aus. U تا حالا هنوز هیچ تأییدی نیست.
Da kommt noch etwas. <idiom> U باز هم هست. [هنوز ادامه دارد]
Da kommt noch mehr. <idiom> U باز هم هست. [هنوز ادامه دارد]
Meine Abfahrtszeit ist noch nicht bestimmt. U وقت حرکت من هنوز مشخص نیست.
Das ist noch nicht alles. <idiom> U باز هم هست. [هنوز ادامه داره]
Ist noch etwas da? هنوز موجود است؟ [باقی مانده چیزی]
Es ist noch Zeit, bis ich gehe. U هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
Bist du noch da? U هنوز هستی ؟ [مانند پشت تلفن یا درچت اینترنت]
Ich weiß immer noch nicht so genau, wie gut du wirklich bist. U من هنوز هم نمی دونم که تو واقعا چقدر خوب هستی.
So etwas ist mir noch nicht untergekommen. U همچه چیزی هنوز برای من پیش نیامده است.
Weißt du noch, wie arm wir damals waren? U آیا هنوز یادت میاد، که چقدر فقیر بودیم.
Ich kann mich noch erinnern, auch wenn [wiewohl] es schon lange her ist. [wenn es auch schon lange her ist.] U با اینکه خیلی وقت از آن گذشته است من هنوز به خاطرش دارم.
Ich muss noch einige Dinge erledigen, bevor wir uns treffen. U من باید هنوز به چندتا کار برسم قبل از اینکه با هم ملاقات کنیم.
Wenn ich daran denke, tut es immer noch weh. U هنوز من را آزار می دهد [اذیت می کند] وقتی که در باره آن فکر می کنم.
Er stieß die Maus mit dem Finger an, um zu sehen, ob sie noch lebte. U او [مرد] با انگشتش موش را سیخونک زد تا ببیند که آیا هنوز زنده بود یا نه.
nicht angemeldet <adj.> U ثبت نشده
Unbeirrt <adj.> U منصرف نشده
nicht abgesagt U فسخ نشده
nicht gewertet U ارزیابی نشده
nicht ausgegeben <adj.> U منتشر نشده
nicht ausgegeben <adj.> U توزیع نشده
nicht überprüft <adj.> U کنترل نشده
nicht verifiziert <adj.> U ممیزی نشده
nicht überprüft <adj.> U بازرسی نشده
nicht verifiziert <adj.> U ارزیابی نشده
nicht verifiziert <adj.> U امتحان نشده
nicht überprüft <adj.> U بررسی نشده
ungeprüft <adj.> U آزمایش نشده
nicht überprüft <adj.> U تست نشده
nicht verifiziert <adj.> U بازرسی نشده
nicht überprüft <adj.> U ارزیابی نشده
nicht verifiziert <adj.> U تست نشده
nicht verifiziert <adj.> U بررسی نشده
nicht verifiziert <adj.> U تایید نشده
nicht verifiziert <adj.> U کنترل نشده
nicht verifiziert <adj.> U آزمایش نشده
nicht überprüft <adj.> U ممیزی نشده
ungeprüft <adj.> U امتحان نشده
ungeprüft <adj.> U بازرسی نشده
nicht überprüft <adj.> U آزمایش نشده
nicht überprüft <adj.> U امتحان نشده
ungeprüft <adj.> U تست نشده
ungeprüft <adj.> U ارزیابی نشده
ungebrochen <adj.> U سرکوب نشده
ungebeugt <adj.> U سرکوب نشده
ungebrochen <adj.> U رام نشده
ungebrochen <adj.> U نقض نشده
ungeprüft <adj.> U ممیزی نشده
ungeprüft <adj.> U تایید نشده
nicht überprüft <adj.> U تایید نشده
ungeprüft <adj.> U کنترل نشده
ungeprüft <adj.> U بررسی نشده
nicht angezapft <adj.> U متصل نشده [در وسط مدار]
nicht gezündet <adj.> U روشن نشده [به آتش نزده]
verschwunden <adj.> U ناپدید شده [پیدا نشده ]
Es ist aus. U تمام شد.
Es ist zu Ende. U تمام شد.
Es ist vorbei. U تمام شد.
vollständig <adj.> U تمام [کامل]
völlig <adj.> U تمام [کامل]
kosten U تمام شدن
aus sein U تمام شدن
Vollbild {n} U تمام صفحه
Aufzehrung {f} U تمام خوری
komplett <adj.> U تمام [کامل]
vorbei sein U تمام شدن
Druckfahne {f} U نمونه ستونی و صفحه بندی نشده مطالب چاپی
Nacherklärung {f} U افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
eine beachtliche Dunkelziffer von Verbrechen U تعداد قابل توجهی از جنایت های کشف نشده
Selbstanzeige {f} U افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Dunkelziffer {f} U تعداد برآورد شده از موارد ناشناخته [ثبت نشده]
Fragment {n} U اثر هنری نا تمام
Das Geld geht langsam aus. U پول کم کم تمام می شود.
Wie ist es ausgegangen? U [قضیه] چطور تمام شد؟
Leiste dein Bestes! U تمام تلاشت رو بکن!
ganz aus U بطور سراسری تمام
Es ist alles vorbei. U همه اش [کاملا] تمام شد.
ganz vorbei U بطور سراسری تمام
Vollzeit {f} U تمام وقت [کار]
alles ausplaudern U تمام موضوعی را لو دادن
Tageskarte {f} U بلیط تمام روز
das Geheimnis lüften U تمام موضوعی را لو دادن
grundlegend <adj.> U بسیار دقیق [تمام وکامل ]
tief greifend <adj.> U بسیار دقیق [تمام وکامل ]
vergriffen <adj.> U چاپ کالا تمام شده
ganz <adj.> U همه [تمام] [همگی] [تماما]
mit dem falschen Fuß aufstehen <idiom> U تمام روزی بد خلق بودن
Damit ist es jetzt aus [vorbei] ! U این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
durchgreifend <adj.> U بسیار دقیق [تمام وکامل ]
konsequent <adj.> U بسیار دقیق [تمام وکامل ]
eine Nacherklärung einreichen U تسلیم کردن افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Selbstanzeige erstatten U تسلیم کردن افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
unter dem Selbstkostenpreis abgeben U کمتر از قیمت تمام شده بفروشند
das Vergangene U چیزی که در گذشته پیش آمد و تمام شد
Bildrauschen {n} U پارازیت روی تمام صفحه نمایش
Ich habe den ganzen Morgen Schnee geschippt. U من تمام صبح برف پارو کردم.
Ich war die ganze Nacht in meinem Bett auf. U من تمام شب را در تخت خوابم بیدار بودم.
Summe aller äußeren Kräfte U حاصل جمع تمام نیروهای خارجی
Steuerrecht {n} U افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده [قانون] [اصطلاح رسمی]
Da standen sie in all ihrer Pracht. U آنجا آنها در تمام زر و زیور خود بودند.
Ich hatte schreckliche Kopfschmerzen und Fieber und zitterte am ganzen Körper U من سردرد شدید و تب داشتم و تمام بدنم می لرزید.
Bringen wir es hinter uns. U بیا این [کار یا داستان] را تمام کنیم.
alle Zollgebühren und Abgaben tragen U تمام عوارض گمرکی و مالیات را به عهده گرفتن
Durchgehend warme Küche. U تمام روز غذای گرم سرو میکنیم.
Alle Zugriffe auf die Datenbank werden protokolliert. U تمام دسترسی ها به بانک اطلاعاتی در سیستم ثبت خواهند شد.
Muss das [ausgerechnet] heute sein? U این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
Wir mussten die ganze Zeit auch meine kleine Schwester mitschleppen. U تمام مدت ما باید خواهر کوچکم را با خودمان می بردیم.
wuchten U زور زدن ،تمام نیرو را برای جابجایی چیزی بکار گرفتن
Bildsäule {f} U تندیس ستونی [ستون حجاری شده به صورت مجسمه تمام قد]
Der Plan könnte ihn sein Land kosten. U این نقشه میتواند [به اندازه] کشورش برای او تمام بشود.
Er lässt mich die ganze schwere Arbeit allein machen. U او [مرد] میگذارد که من تمام کار سخت را خودم تنهایی بکنم.
Ein Remis könnte sie den Aufstieg in die erste Liga kosten. U یک برابری [در مسابقه] می توانست پیشرفت به گروه اول برای آنها تمام بشود.
Als das Essen beendet und weggeräumt war, machte meine Tante Kaffee. U وقتی که شام تمام و جمع کرده شد عمه ام [خاله ام] قهوه درست کرد.
Der Sänger und seine Leute belegten den gesamten Raum hinter der Bühne mit Beschlag. U خواننده و کارکنانش تمام پشت صحنه را برای خود اشغال کرده بودند.
Schluß mit lustig! <idiom> U خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
Der Stadtrat verfügte, dass Hunde dort an der Leine geführt werden müssen. U شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
Lasst [lass oder lassen ] Sie es uns erledigen [bis...] . U بیایید شماها [بیا یا بیایید] شما این کار را تا ... تمام کنیم.
jemanden [etwas] anvisieren U تمام توجه شخصی [چیزی ] را جلب کردن {میخ کسی [چیزی ] شدن}
jemanden [etwas] ins Visier nehmen U تمام توجه شخصی [چیزی ] را جلب کردن {میخ کسی [چیزی ] شدن}
Es geht zu Ende. U پایانش نزدیک است. [در حال تمام شدن است]
Mein Geld ist alle. U پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
vergriffen <adj.> U تمام شده [مصرف شده ]
alle sein U خالی بودن [به ته رسیده بودن] [مصرف شده بودن] [تمام شده بودن]
Zwischen uns ist es aus. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com