Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Wer das Gelände unbefugt betritt, muss mit einer polizeilichen Anzeige rechnen. U هر کسی که غیر مجاز وارد شود به پلیس گزارش داده می شود.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Revier {n} U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
Polizeirevier {n} U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
Dienstbezirk {m} U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
Zugriff {m} [Losschlagen bei einem Polizeieinsatz] U ورود ناگهانی پلیس [هجوم پلیس]
Diensthund {m} U سگ پلیس
Polizei {f} U پلیس
Grenzschutz {m} U پلیس مرزبانی
Grenzpolizei {f} U پلیس مرزبانی
Polizeimarke {f} U مدال پلیس
Grenzwache {f} U پلیس مرزبانی
Bulle {m} U پلیس [تحقیر]
Detektiv {m} U پلیس مخفی
Detektivin {f} U پلیس مخفی [زن]
Bereitschaftspolizei {f} U پلیس گشت
Bulle {m} U پلیس [اصطلاح روزمره]
auf der Flucht [vor der Polizei] sein U در فرار [از پلیس] بودن
Razzia {f} U ورود ناگهانی پلیس
Razzia {f} U حمله ناگهانی پلیس
Polizeirazzia {f} U حمله ناگهانی پلیس
Begleittrupp {m} U دسته افراد پلیس
Polizeirazzia {f} U ورود ناگهانی پلیس
Bahnpolizei {f} U پلیس راه آهن
Butz {m} U پلیس [اصطلاح روزمره] [در اتریش]
Kiberer {m} U پلیس [اصطلاح روزمره] [در اتریش]
Schandi {m} U پلیس [اصطلاح روزمره] [در اتریش]
Aktion scharf {f} [gegen Jemanden] U بازرسی [مقابله] کسی [پلیس]
Abmeldung {f} U لغو اقامت [نزد پلیس]
Großrazzia {f} U حمله ناگهانی تعداد زیاد پلیس
scharfes Vorgehen U بازرسی [ مقابله] کردن [مثال پلیس]
Tschugger {m} U پلیس [اصطلاح تحقیر آمیز] [در سوئیس]
Daraufhin erfolgte der Zugriff. U آن موقع بود که پلیس هجوم آورد.
Großaufgebot {n} U تعداد زیادی [از افراد پلیس و یا غیره]
Ich habe sie davon abgebracht, zu Polizei zu gehen. U من او [زن] را منصرف کردم به [اداره] پلیس برود.
erlaubt U مجاز
zulässig <adj.> U مجاز
gültig <adj.> U مجاز
Bulle {m} U پلیس [اغلب تحقیر آمیز] [اصطلاح عامیانه]
fahnden [nach] [Jemandem] U [به] دنبال [کسی] گشتن [ برای مثال پلیس]
Die Polizei ist mit einem Großaufgebot vertreten. U نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
sich polizeilich melden [wegen eines Delikts] U خود را به پلیس معرفی کردن [بخاطر خلافی]
sich polizeilich melden U نشانی خود را در اداره پلیس ثبت کردن
einen Notruf tätigen U تلفن اضطراری کردن [به پلیس یا آتش نشانی]
Rechenschaft {f} U گزارش
Erstattung {f} U گزارش
Bekanntgabe {f} U گزارش
Meldung {f} [über] U گزارش
Report {m} U گزارش
Bericht {m} U گزارش
dürfen U مجاز بودن
Die Polizei war angewiesen, notfalls zu schießen. U پلیس فرمان داشت که در حال لزوم تیراندازی کند.
Schwerpunktkontrolle {f} [der Polizei] U محل بازرسی [نقطه مقابله] وسایل نقلیه [پلیس]
Frischgefangener {m} [besonders Polizei, Militär] U تازه کار [بویژه در پلیس یا ارتش ] [اصطلاح شوخی]
Chronik {f} U گزارش نامه
Ente {f} U گزارش نادرست
Berichtsjahr {n} U سال گزارش
berichten U گزارش دادن
Fernsehbericht {m} U گزارش تلویزیونی
Filmreportage {f} U گزارش مصور
Filmreportage {f} U گزارش سینمایی
Bildreportage {f} U گزارش مصور
Exklusivbericht {m} U گزارش انحصاری
Pressebericht {m} U گزارش خبری
Wetterbericht {m} U گزارش هواشناسی
laut des Berichts [laut Bericht] U طبق گزارش
Bildbericht {m} U گزارش مصور
Übergepäck {n} U بار بیش از حد مجاز
Taxistand {m} U ماندگاه مجاز تاکسی
Einbruch {m} U ورود [غیر مجاز]
Jemanden wegen Ruhestörung [bei der Polizei] anzeigen U از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن [به پلیس] شکایت کردن
sich polizeilich anmelden [Umzug] U نشانی خود را در اداره پلیس ثبت کردن [نقل منزل]
erklären U گزارش و توضیح دادن
sich melden [bei einer Stelle] U گزارش دادن [به اداره ای]
elektronische Übermittlung von Berichten U ارسال الکترونیکی گزارش ها
Wo ist ein Taxistand? U ماندگاه مجاز تاکسی کجاست؟
Der Zugriff erfolgte gleichzeitig in ganz Europa. U ماموران پلیس در یک زمان به محل ها [منازل] در سراسر اروپا حمله کردند.
Bankausweis {m} U گزارش علنی وضعیت بانکی
Börsenbericht {m} U گزارش بورس [سهام و ارز]
Medienbericht {m} U گزارش رسانه های خبری
Rechenschaft ablegen [über] U گزارش و توضیح دادن [در باره ]
Drehscheibe {f} U جایگاه ربایش توجه [بطور مجاز ]
ohne Beanstandung [Prüfberichtsvermerk] U رضایت بخش [در یادداشت گزارش کنترل]
Chronik {f} U گزارش وقایع به ترتیب تاریخ وقوع
Medienberichten zufolge U طبق گزارش رسانه های خبری
nach Medienberichten U طبق گزارش رسانه های خبری
Bei der Razzia wurden mehr als 1.000 CDs mit Raubkopien sichergestellt. U بیش از ۱۰۰۰ سی دی بدون اجازه ناشر چاپ شده در حمله پلیس ضبط و توقیف شد.
eine Anweisung, viele Daten [parallele Datenverarbeitung] U یک دستور عمل ولی چندین داده [پردازش موازی داده ها]
Die Tagesschau U نگاه روز ، اسم روزنامه یا تلویزیون که گزارش را اهدا میکند
Vielen Dank für das Aufzeichnen der Traces. U خیلی ممنونم برای ذخیره سازی گزارش ها.
jemandem etwas abnehmen U چیزی را از دوش [شانه] کسی برداشتن [بطور مجاز]
Kurz vor dem Zugriff der Polizei gelang ihnen die Flucht. U چند دقیقه قبل از اینکه پلیس هجوم بیاورد آنها موفق شدند فرار بکنند.
Als er sich anschickte, seinen Bericht vorzulegen, .... U هنگامی که او [مرد] شروع کرد گزارش خود را ارایه بدهد ...
etwas verteidigen [Arbeit, Projekt, Ergebnisse...] U از چیزی دفاع کردن [ گزارش نتایج پژوهش یا پروژه یا تز ...] [دانشگاه ]
Im Vergleich dazu wurden 2009 insgesamt 36 Fälle gemeldet. U همانند آن بطور کلی ۳۶ موارد در سال ۲۰۰۹ گزارش شده بود.
Ich werte die Traces morgen früh aus und gebe Ihnen dann ein Feedback. U من گزارش ها را فردا صبح زود بررسی می کنم و سپس به شما خبر می دهم.
Die Polizei hat ihn bereits seit Jahren im Visier. U چندها سال است که او توجه پلیس را به خود جلب کرده است.
Einführhändler {m} U وارد کننده
einführen U وارد کردن
importieren U وارد کردن
eingeben وارد کردن
Ankömmling {m} U تازه وارد
[einen Ort] betreten U وارد [به جایی] شدن
hereinplatzen U سر زده وارد شدن
Migrant {m} U تازه وارد [به جایی]
in [einen Ort] eintreten U وارد [به جایی] شدن
hineinplatzen U سر زده وارد شدن
hereinstürzen U سر زده وارد شدن
Kraft ausüben [auf] U نیرو وارد کردن [بر]
ankommen [in] U رسیدن [وارد شدن] [به]
etwas initiieren U تازه وارد کردن
den Anstoß zu etwas geben U تازه وارد کردن
Druckmittel anwenden auf U فشار وارد کردن به
etwas verzeichnen U در فهرست وارد کردن
etwas aufführen U در فهرست وارد کردن
etwas aufzählen U در فهرست وارد کردن
etwas anführen U در فهرست وارد کردن
etwas auflisten U در فهرست وارد کردن
etwas listen [in Finanzen] U در فهرست وارد کردن
ein Passwort eingeben U اسم رمزی را وارد کردن
Einfuhrland {n} U کشور وارد کننده [کالا]
in eine Krise geraten U به حالت بحرانی وارد شدن
in eine Krise geraten U وارد حالتی بحرانی شدن
die Bühne betreten U وارد صحنه [نمایش] شدن
Begriff hier eingeben! واژه را اینجا وارد کنید!
hereinplatzen U بدون دعوت وارد شدن
Jemanden einen Schlag geben U به کسی ضربه وارد کردن
hereinstürzen U بدون دعوت وارد شدن
hineinplatzen U بدون دعوت وارد شدن
anmelden U وارد شدن به سیستم [رایانه شناسی]
Nur für Personal. U فقط کارمندان [میتوانند وارد بشوند] .
einbrechen U به زور و غیر قانونی وارد شدن
[verheerenden] Schaden an etwas [Dativ] anrichten U به چیزی خسارات ویرانگر وارد کردن
[Chaos] [Schaden] anrichten U خسارات واردکردن [ضربت وارد آوردن ]
[Chaos] [Schaden] verursachen U خسارات واردکردن [ضربت وارد آوردن ]
Jemandem den Zutritt verwehren U مانع کسی وارد جایی شدن
einfahren [in ein Bergwerk] U وارد معدنی شدن [مثال با آسانسور]
etwas anstoßen U تازه وارد کردن [اصطلاح روزمره]
etwas in Gang setzen U تازه وارد کردن [جامعه شناسی]
Pfand {n} U گرو [پولی که برای بطری یا قوطی نوشیدنی داده می شود وپس از برگردادن بطری خالی پس داده می شود.]
in ein Gebäude einbrechen U با زور [و غیر قانونی] وارد ساختمانی شدن
in etwas [Akkusativ] einbrechen U از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
Einbrecher {m} U دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
Rühr mich nicht an!; Rühr mich ja nicht an! U وارد منطقه شخصی من نشو ! [یک متر در فرهنگ باختر]
Bitte geben Sie Ihren Benutzernamen und das Passwort ein. U لطفا اسم کاربر واسم رمز خود را وارد کنید.
Nur wenige Reporter wagten das Kriegsgebiet zu betreten. U چندی از خبرنگاران جرأت کردند وارد منطقه جنگی بشوند.
unerlaubt <adj.> U غیر قانونی [غیر مجاز]
Verzögerung {f} U تاخیر بین زمانی که دستور وارد کامپیوتر میشود و اجرای آن یا بازگشت نتیجه [رایانه شناسی]
etwas besudeln [Image, Ansehen, Ruf...] U چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
Jemanden anmelden U کسی را نام نویسی کردن [ثبت نام کردن] [درفهرست وارد کردن]
aufgetreten <past-p.> U رخ داده
Datennetz {n} U شبکه داده ها
aufgetreten <past-p.> U روی داده
Datenbank {f} U پایگاه داده ها
Gegeben U داده شده
gequält <adj.> U عذاب داده
gemartert <adj.> U عذاب داده
zugestellt [ausgeliefert] <adj.> <past-p.> U داده شده
übergeben <adj.> <past-p.> U داده شده
Datei {f} U مجموعه داده ها
Datenbank {f} U بانک داده ها
gestattet <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
genehmigt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
erlaubt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
bewährt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
Computer {m} U ماشین داده پرداز
gebilligt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
erprobt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
bewilligt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
befürwortet <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
freigegeben <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
bestätigt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
zugelassen <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
zugestimmt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
Datenhunger {m} U میل شدید به داده ها
anerkannt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
zugeordnet <adj.> <past-p.> U اختصاص داده شده
zugeeignet <adj.> <past-p.> U تخصیص داده شده
zugeeignet <adj.> <past-p.> U اختصاص داده شده
zugewiesen <adj.> <past-p.> U تخصیص داده شده
vergeben <adj.> <past-p.> U اختصاص داده شده
zugeteilt <adj.> <past-p.> U تخصیص داده شده
zugeteilt <adj.> <past-p.> U اختصاص داده شده
übertragen <adj.> <past-p.> U تخصیص داده شده
übertragen <adj.> <past-p.> U اختصاص داده شده
vergeben <adj.> <past-p.> U تخصیص داده شده
zugewiesen <adj.> <past-p.> U اختصاص داده شده
aufgetragen <adj.> <past-p.> U تخصیص داده شده
aufgetragen <adj.> <past-p.> U اختصاص داده شده
Datenverarbeitung {f} U پردازش داده ها [کامپیوتر]
zweckgebunden <adj.> U اختصاص داده شده
autorisiert <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
befugt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
legitimiert <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
Computerdatei {f} U داده [رایانه شناسی]
File {n} U داده [رایانه شناسی]
Datei {f} U داده [رایانه شناسی]
eingesetzt <adj.> <past-p.> U قرار داده شده
bereitgestellt <past-p.> U اختصاص داده شده
bereitgestellt <adj.> <past-p.> U اختصاص داده شده
berechtigt <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
zugeordnet <adj.> <past-p.> U تخصیص داده شده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com