Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
weder jetzt noch in Zukunft U نه اکنون و نه در آینده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Wir wissen nicht, wie die Welt in 20 Jahren aussieht, geschweige denn in 100 Jahren. U ما نمی دانیم دنیا در ۲۰ سال آینده چه جور تغییر می کند چه برسد به ۱۰۰ سال آینده.
angehender Vater {m} U پدر در آینده [در آینده پدر می شود]
gegenwärtig U اکنون
zur Zeit U اکنون
zurzeit U اکنون
im Augenblick U اکنون
im Moment U اکنون
bisher <adv.> U تا اکنون
bis dahin <adv.> U تا اکنون
derzeit U اکنون
gerade U اکنون
zum jetzigen Zeitpunkt U اکنون
Von nun ab U از اکنون [به بعد]
bis jetzt U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
bis hierher U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
so weit U اینقدر [تا اینجا ] [تا اکنون]
vorderhand <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
vorerst <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
So etwas habe ich noch nie gesehen. U من تا اکنون هرگز چنین چیزی را ندیده ام.
Aus Beirut ist uns jetzt unser Korrespondent zugeschaltet. U اکنون ما با خبرنگارمان در بیروت در خط متصل می شویم.
Jetzt lässt sie mich im Regen stehen. <idiom> U اکنون او [زن] من را دست تنها می گذارد. [اصطلاح]
Die letzten Tests sind gerade erfolgreich verlaufen. U هم اکنون آخرین تست ها با موفقیت به انجام رسیدن.
Zukunft {f} U آینده
In der Zukunft. U در آینده.
ferne Zukunft U آینده دور
angehender Arzt U پزشک آینده
Zukunftsangst {f} U وحشت از آینده
Angst vor der Zukunft U ترس از آینده
künftig <adv.> U برای آینده
fernerhin <adv.> U برای آینده
für die Zukunft U برای آینده
Beruf ohne Zukunft U شغلی بی آینده
tragfähig <adj.> U آینده گرا
Zukunft {f} U فردا [ آینده]
Futurologe {m} U آینده شناس
die Zukunft [ das Morgen] U آینده [فردا]
zukunftsfähig <adj.> U آینده گرا
in naher Zukunft U در آینده نزدیک
Futurismus {m} U آینده گرایی
Futurologie {f} U آینده شناسی
Futurist {m} U آینده گرا
eine rosige Zukunft U آینده امید بخشی
zukunftsfähig <adj.> U پایدار [نسبت به آینده]
tragfähig <adj.> U پایدار [نسبت به آینده]
Zukunft {f} U زمان آینده [زبانشناسی ]
Futur {n} U زمان آینده [زبانشناسی]
Ab jetzt beginnt der Kurs eine halbe Stunde früher als gewohnt. U از اکنون به بعد کلاس نیم ساعت زودتر از [زمان] معمول آغاز می شود.
erwartungsvoll in die Zukunft blicken U با انتظار به آینده نگاه کردن
auf etwas [Zukünftiges] verzichten U دست برداشتن از چیزی [در آینده]
Denk nicht an das Morgen. U نگران فردا [آینده] نباش.
in der Zukunft U در زمان آینده [دستور زبان]
im Futur U در زمان آینده [دستور زبان]
werden U فعل کمکی آینده [خواستن ]
seine Zukunft verbauen U خسارت زدن به آینده خود
Die Zukunft der Mannschaft liegt im Ungewissen. U آینده این تیم بلاتکلیف است.
etwas [Akkusativ] als Vorrat einlagern U انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
etwas [Akkusativ] speichern U انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
einen Vorrat von etwas [Dativ] anlegen U انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
Ich würde gerne wissen, was mich in Zukunft erwartet. U من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
Vorahnung {f} U فن احساس وقوع امری در آینده [حدس ] [گمان]
Gefühl {n} U فن احساس وقوع امری در آینده [حدس ] [گمان]
Ahnung {f} U فن احساس وقوع امری در آینده [حدس ] [گمان]
Die staatliche Beihilfe wird nächstes Jahr auslaufen. U یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
Die Reservierung ist für Montag nächster Woche. U رزرو برای دوشنبه هفته آینده است.
Verdacht {m} U فن احساس وقوع امری در آینده [حدس ] [گمان]
Aussicht {f} [auf etwas] U آینده نگری [چشم انداز] [پیش بینی] چیزی
Die Zukunft der Tagesklinik ist mit einem [großen] Fragezeichen versehen. U آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
Perspektive {f} [auf etwas] U آینده نگری [چشم انداز] [پیش بینی] چیزی
Sie nahm sich vor, in Zukunft einen weiten Bogen um ihn zu machen. U او [زن] تصمیم گرفت در آینده ازاو [مرد] دوری کند.
Eine Reform des Versicherungsrechts bleibt der Zukunft vorbehalten. U هر اصلاح قانون بیمه باید به آینده باقی گذاشته شود.
Eine Reform des Pensionsrechts bleibt der Zukunft vorbehalten. U هر اصلاح قانون بازنشستگی باید به آینده باقی گذاشته شود.
Das hat in Zukunft tunlichst zu unterbleiben. U در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
Das ist wichtig, nicht nur heute, sondern auch und gerade für die Zukunft. U این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
Diese Gespräche sind für die Zukunft des Friedensprozesses entscheidend. U این مذاکرات برای آینده روند صلح بسیار مهم [حیاتی] هستند.
Schauen Sie nächste Woche wieder rein, wenn es heißt Happy Hour . U هفته آینده کانال [تلویزیون] را برای قسمت دیگری از {ساعت شادی} تنظیم کنید.
Es bleibt der Zukunft vorbehalten, die Studie unter besser kontrollierten Bedingungen zu wiederholen. U این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com